خواهشا بگید جای من بودید چیکار میکردید!، متاسفانه با خانواده شوهر تو یه ساختمونیم ، داشتم پوشک پسرم رو عوض میکردم خواستم ببندم نذاشت چهار دست و پا رفت من گرفتم این باز رفت بهش اسباب بازی دادم وسایل دادم به حرف گرفتمش بازم رفت نذاشت پوشکش کنم از طرفی هم داشت نق میزد دیدم ساعت ۱۲ و نیم شب مادرشوهرم اومده دم در میگه بچه اذیت میکنه حوصلش سر رفته بده ببرم بالا نگهش دارم آرومش کنم ، نمیدونم بابا(پدرشوهرم)میگه بچه چرا اینقدر نق میزنه گریه میکنه....بابا بخدا من صبح تا شب بچه بغل آشپزی میکنم خونه تمیز میکنم جارو میکشم به بچم میرسم باهاش بازی میکنم میبرم پارک بعضی وقتا ساعت ۱۲ شب تازه شام میخورم چون نگهش میدارم اذیت نکنه شوهرم بتونه غذا بخوره موقع خوابم ۱ ساعت تو بغلم کل خونه رو راه میبرم لالایی میخونم تا بخوابه ، واقعا نمیدونم چه کنم دیوونم کردن فک میکنن من بلد نیستم بچه نگه دارم بلد نیستم اروم کنم بخدا از دلسوزی نیست ، دوستان مادرشوهر های شما خوبن دلیل نمیشه مال منم باشه ، مادرشوهر من اونیکه با شوهرم دعوام شده بود گفت بچه مال تو نیست مال ماست برو خونه بابات!!!!!!!!!!!💔💔💔💔💔💔
پوشک
شیرخشک
واکسن

۱۴ پاسخ

بچه‌ای که چهار دست‌وپا میره، موقع پوشک فرار می‌کنه و نق می‌زنه، کاملاً طبیعیه و اصلاً معنی‌ش این نیست که مادرش بلد نیست بچه‌داری کنه. اتفاقاً از حرف‌هات معلومه چقدر برای بچت زحمت می‌کشی🥺
کمک گرفتن از مادرشوهر بد نیست ولی وقتی کمک تبدیل میشه به دخالت و قضاوت و مخصوصاً با حرفایی که گفتی بهت زده، دیگه باید مرز مشخص کنی. بچه شماست و تصمیم نهایی با شما و پدرشه
فقط اینو بدون خودتو آخر صف نذار. اینکه تا ۱۲ شب غذا نخوری یا همه بار بچه روی دوشت باشه اصلاً وظیفه تو نیست. پدر بچه هم باید کنار تو باشه

در طول روز یه ساعتایی بچه رو ببر برات نگهش دارن هم خودت استراحت میکنی هم بفهمن بچه داری آسون نیست ❤️

بخدا که راحتم فاصله ام باهاشون حفظ کنم و تنها بچه داری کنم،میان هم باری روی دوش آدمن،اصلا محلشون نمیدم،هفته ای یکبار هم با اصرار شوهرم میرم،یا با صد بهانه پیپیچونم که نرم.
لعنت بهشون که اعصاب خوردی شون از بچه کوچیک بیشتره

بنظر من شما زیادی حساسی واینک بیشتر موقع ها میگ بده نگه دارم بچرو این کارش برات بزرگترین کمکه من از خدام بود پدر مادر شوهرمنم بگن بده نگه دارم یک ساعت تا من بتونم ب کارام برسم اخلاقای دیگشو کار ندارم ولی همین ک کمک میخاد بکنه تو نگه داری بچت باید هرار بار شکر گذار خدا باشی خیلی از پدر مادر شوهرا مثل پدرشوهر مادرشوهر من کمک نمیکنن تو نگه داری نوه

وا بچه دیگه مگه خودشون بچه بزرگ نکردم یعنی یه دقیقه هم نق نزده و گریه کنه؟عجیبه
حرصم میگیره اونا فکر نیکنن فقط مادرن و بلدن

ببین مادر شوهر منم همینه ماهم باهم زندگی می‌کنیم
وقتی زندگی هم باشین اینجور چیزا هس گلم
ماها خیلی حواسمون ب بچه مون هس ب همه چیزش
ولی نمیدونم اونا چرا اینجوری باهامون برخورد میکنن
چرا فک میکنن ما هیچی بلد نیستیم و اینا
ببین من میدم نگه دارن تا متوجه بشن بچه نق میزنه بچه نمی‌خوابه بالا میاره .بازیگوشی میکنه

گ.و.ه خورد اینو بهت گفت میزدی تو دهنش زنیکه رو اصلا بچه رو بش نده به هیچ وجه بگو خودم از پس بچه م بر میام دستتون درد نکنه

برای جمله اخرت بگم,اکثرا همینن
و برای بقیه ش
استباه میکنی از خودت ۱۰۰مایه میزاری همسرت در رفاه باشه
تقسیم کن
و ی تایمی هم ببرش خدنشون بزارش نیم ساعتی ی ساعتی بیا ب خودت برس و استراحت کن
و برای گریشم میگفتی پوشک نمیزاره بکنم برلی اون نق میزد
وقت خوابشه
فردا میارم
.

میگفتی ۱۲شب وقت بازی شب بخیر حالا خوبه پشت در گفته نیومده داخل

خودت اذیت نکن مادرشوهرم گفت یه قطره خون از دماغش بیاد من می‌دونم با تو انگار بچه اونه ولی خب مادرشوهر من بعضی وقتا نگه میداره دیگه اونم نوشه از تک پسرش سر اون سخت نمی‌گیرم

در جواب به حرف آخر، گوه خورد کثافت

عزیزم آروم باش و فقط بهشون محکم جواب بده روتین بچم بهم میخوره لطفا اجازه بدید خودم آرومش کنم
به هیچوجه نگذار ببرنش
محکم و قاطع برخورد کن

من میفهممت
البته بهم نمیتونستند بگند برو خونه بابات
چون تو خونه من زندگی میکنیم
بهم مادرشوهر افریته‌م گفت طلاق بگیر
بچه رو هم خودم نگه میدارم
بجای اینکه دعوای بین ما را آروم کنه با دخالتاش بدترش میکرد
اصلا نمیبخشمش و دلم باهاش هیچوقت صاف نمیشه

خب قشنگ میگفتی نه الان ک میخوابه مشکلی نداره
مگه شما و بابا بچه نداشتین؟خب بچه نق میزنه دیگه

خدا لعنت کنه مادر شوهر هارو اونا زن هم شو هستن هوو هستن

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۷ ماهگی
مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
خدا منو ببخشه شب اول عیدی سر دخترم داد زدم
دیشب سال تحویل رفتیم خونه ی مادرشوهرم بعد هروقت میربم اونجا میگم لارا رو نخوابونید شب بد خواب میشه باز مادرشوهرم میزارتش روی صندلی ریلکسی دارن رو اون و میخوابوندش دیشب من داشتم کمک ظرفای شام میکردم بشورن ساعت ۱۰/۳۰ شب بعد لارا دست باباش دید دیدم مادرشوهرم رفت از باباش گرفت بعد که شستن ظرفا تموم شد رفتم دیدم رو صندلی درازش کرده خوابونده گفتم کاش نمیزاشتید بخوابه گقت دراز کردم بازی کنه خوابید حالا روشم پتو انداخته بود بچه رو دراز کرده بود لنگاشو گرفت تابش میداد دیگه هیچی نگفتم برش داشتم بیدار بشه دیگه هی گفت بزار من بردارم تو بیدارش میکنی گفتم بابا این شب بدخواب میشه دیگه بیدار نشد ساعت ۱۱/۱۵ بزور بیدارش کردم برگشتیم خونه تا ۴ صبح نخوابید😑😑منم از ۸ صبح بیدار سرم داشت منفجر میشد اینم نه میخوابید نه شیر میخورد استا بهش داده بودم پوشکش لباساشو عوض کرده بودم فقط نق میزد بدخواب شده بود منم ساعت ۴ دیگه منفجر شدم داد زدم لارا بیا بخواب ۴ صبحه دیوونم کردی دیگه بچم اوا یکم هنگ کرد بعدش هیچی نگفت اومد بغلم کرد خوابید...خیلی حالم بد شد خدا از مادرشوهرم نگذره که هرچی بهش میگم میگه نه بچه های من این مدلی بوون تو بلد نیستی الان میگم شب بخوابه بیدار میشه میگه نه بچه های من ۱۰ میحوابیدن بیدار نمیشدن تو بلد نیستی چکار کنی😐😑😑