۶ پاسخ

گوشی دستش نده.گوشی عصبی میکنه بچه رو..

ازیه چیزی بتزسون یکبار بهش بگو اگه یکبار دیگه منو بزنی تنبیهت میکنم اسبابتزیاتو همهرو مینداز اشفالی یا میدم به فلانی چون بچه خوبیه مادرشو نمیزنه بعد همرو جمع کن قایم کن هرچی جیغ زد بهش نده بندازش تو اتاق اینقد چریه کنه خسته شه بعد هر۱۰دقیقه بگو اگه نمیزنی منو اسبابتزیاتو برات میارم ازاتاق بیایی بیرون

بچرو عصبی کردید
حالا نمیدونم یارفتار همسرت بده تو خونه یا خودت

عزیزم به بچه هرچقدر بگی خوب رفتار کن که خوب نمیشه بچه رفتار پدر مادر و اطرافیانو میبینه و الگو برداری میکنه اول خودتو و تمسرت رو رغتارتون تو خونه کار کنین بچه هم الگو میگیره

رو خودت کار کن ب ارامش برسی تمرین کن کنترل خشم
ارامبخش بخور
هرکاری میخای بکن اما ب بچه اسیب نزن الان کوچیکه زورت بهش میرسه بزرگتر بشه ب چیزی تبدیل میشع ک بذر شو الان داری میکاری

خب بچن دیگه لجبازن پسر منم اینجوریه ولی دلیل نمیشه بگم از بچم متنفرم

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۴ سالگی
از مهمونی خانواده شوهر اومدم
سرم داره می ترکه از درد 😔😔
انقد امیرعلی شلوغ می‌کنه ، هول میده پرت می‌کنه میزنه
خواهرشوهرام هم انگار فقط بچه های اونا بچه ن.
پسر یکیشون نزدیک ۵سالشه، خودشو میزنه، همش قهر گریه
اسباب بازی یه زور برمیداره.هروقت پسرم اینو میبینه بعدش جیغ جیغو میشه و ازش یاد میگیره رفتاراشو.

بعد امیرعلی اسباب بازی سمت صورت همین پسره پرت کرد ، خواهر شوهرم سریع پرید داد زد سر امیرعلی چیکار می‌کنی امیرعلی 😔

امیرعلی هم که حرف گوش نمیده اصلا😔چیکار کنم آخه.

یه جا دیدم اون یکی خواهر شوهرم قیافه گرفته ،امیرعلی و پسرش که ۱۵ ماه کوچکتره از امیرعلی هم جلوش بودن ، گفتم چی شده؟ گفت پسرم اسباب بازیشو میخواد امیرعلی نمی‌ده.
دیگه راضی کردم بهش داد.
باز یه جا امیرعلی
وسط سفره غذاآبکش پرت کرده😑
باز دوباره
داشتن سفره مینداختن نشست وسط سفره، دست می‌زدی بهش جیغ میزد

کلاه پسر کوچکه رو به زور سرش کرد، اونم گریه ش درومد.اینم بعد چند سال زاییده ، رو بچه ش زیادی حساسه😑
خلاصه گاهی میگم هیچ جا نرم مخصوصا خانواده شوهر.
خیلی اعصابم خرده😑
مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .