۱۰ پاسخ

پس بچه های مسئولین چطور اونور خوش بگذرونند و صبحانه خاویار میل کنند؟
چرا بفکر بچه های مسئولین نیستید؟ اینقدر خودخواه نباشید🫠
لباس زیر نداشتن زیاد چیز مهمی نیست در عوض دین داریم و وارد بهشت 😒 میشیم
آیا ارزش نداره؟
حالا واسه مسئولین این دنیا بهشته
واسه ما مردم اون دنیا(وعده سرخرمن)!!

دیگه فقط زنده ایم زندگی نمیکنیم هیچی نداریم نه تفریح نه خوش گذرونی به قول شما یه پارک ساده هم نمیشه برد بچه هامون

خدا به خیر کنه دیگه خیلی چیزا برامون حسرت شده معلوم نیست چه آینده ای در پیشمونه با این وضع که پیش میره روز به روز گرونی بیداد میکنه هر روز سفره آدم کوچکتر میشه

نگو
الان میشی همدست دشمن

چقدرم خوشگلی عزیزم عکس پروفایلتو نگاه کردم اوضاع هممون همینه منک میخوام از وقتی پسرم سه ساله شد برم سرکار

خدا لعنتشون کنه ریدن تو زندگی مردم 😒

حق کوچیک ترین چیزا رو ازمون گرفتن بهداشت تغذیه بخدا دیگه نیاز اولیه اس کاری کردن همه فقط بگن همین ک زنده ایم شکر

چی بگم حرف بزنیم میشیم اغتشاش گر

مامانای عزیز یه سوال ازتون داشتم 🌸💖
اگه یه کانال لباس کودک داشته باشیم که هر روز مدل‌های جدید و متنوع بذاره ، دوست دارید عضو بشید ؟ 😍❤️
🧵 لباس دخترونه و پسرونه
🪡 مدل‌های نوزادی تا نوجوان
💰 قیمت مناسب و درج قیمت هر محصول
📏 امکان راهنمایی برای انتخاب سایز
اگه دوست دارید ، بهم بگید تا لینک کانال رو براتون بفرستم . 🤍

والا منم رفتم خرید دو میلیون پول خرج کردم ، اومدم خونه میبینم دو تا نایلون کوچیک خدا به دادمون برسه فقط

سوال های مرتبط

مامان آنیتا مامان آنیتا ۳ سالگی
هنوز نخابیدم و بیدارم،چقدر خودمو سر زنش کنم از این زندگی خسته کننده چرا واقعا ،دیگه کم آوردم از دست مرد لجن،خدایا نمی‌دونم چه کاری کردم که این مرد رو قسمت با من کردی،از زندگیم خسته شدم واقعا خیلی دردا تو دلم هست خیلی خیلی 🥺🥺شدم از سنگ شدم آهن تو این زندگی چرا همون دو سال نیم پیش طلاق نگرفتم منکه همه کارام کرده بودم چرا برگشتم مجدد که بچه بی گناه طفل معصوم بیاد تو این زندگی به خاطر بچم کوتاه بیام و چیزی نگم بشم دیوونه روانی عقدهای که از طرف شوهرم تو دلم هست بخام سر این طفل خالی کنم،خداااااااااااااااااااایااااااااااااااااا بفهم کم آوردم،عصبی شدم تو این زندگی چند سال همش سر این بچه خالی میکنم درسته کنترل میکنم ولی مجدد نمیتونم.شبی بچم آورد بالا آب پرید گلوش بعد استفراغ کرد من عصبی شدم لحظه که آورد بالا بهش گفتم آنی به خاطر همین کارات هست عصبی میشم جیغ میکشم بعد چند ثانیه تموم شد چهرم خب عصبی بود متوجه شده بود، دراز کشید بعد چند دقیقه صدایی شنیدم از زیر پتو نصف صورتش زیر پتو بود،بعد یه ۲۰دقیقه پتو رو کشیدم کنار از صورتش گفتم خفه نشه دیدم خدایا استفراغ کرده بوده چیزی نگفته بود تو همون استفراغ خوابیده😔😔😔وای که زدم زیر گریه تا همین الان خوابم نمیبره چقدر لعنت کردم خودمو،و به شوهرم گفتم ببین اشغال اینا اثرات تو هست رو مغز من تاثیر گذاشته که من رو بچه خالی کنم و حالا اینجوری بشه باید دندون درد رو بکشی بنداری،پوز خنده زد و خوابید،حالم از خودم بهم میخوره چقدر مادر بدی هستم و احمقی😔😔😔😔،تاریخ۱۴۰۴/۰۴/۰۴تلخ ترین خاطره