۶ پاسخ

دیگه یه عه عه گفته دیگه . من جای اون بودم شاید بیشتر هم میگفتم . خب حق داشته به نظر من . به پسرت تو داستان راجع به مهربونی و نزدن اینا بگو . قبول دارم بچه هست و طبیعیه. ولی بالاخره باید روش کار کنیم که کمتر اتفاق بیفته

نباید میگفت ؟؟؟؟
بچه شما یکار اشتباه میکنه ،شما پدرمادرش که هیچی نمیگید بقیه هم که بچشون ضرب دیده هیچی نگن؟؟؟نمیشه که عزیزم.بچه باید متوجه شه کارش اشتباه بوده

عزیزم همینطور که شما رو بچت حساسی ایشون هم همینطور و دیگه تو این سن پسر من و شما و همه بچه ها باید یادبگیرن که نبایدبزنن
هفته پیش پسر همسایه مون خونمون بود با پسر من دعواشون شد و پسر منو زد اون ۸ سالشه
منم فوری فرستادم خونه و به مادرش گفتم دعواشون شده بعد اون هم دیگه نزاشتم بازی کنن چون بد زد بچه منو بعد از زدن رو مبل نشسته بود پسرم یهو پاشوگرفت کشید پایین سرش محکم میخورد زمین اگر خودشو با دستش نمیگرفت
قرار نیست چون بچه ن به هم دیگه آسیب برسونن
توی تربیت بچه زیر ۷ سال میگن بچه آزاده تا زمانی که به خودش دیگران و محیط اطرافش آسیب وارد نکنه

حواستون ب بچهتون باشه تو فضای عمومی.خب چیزی نباید میگفت!؟ اینجوری نگین جلو بچه.همیشه حق ب جانب میشه درسته بچه س متوجه نیست اما اون خانومم حق داره خب. انتظار داری چیزی نگه ب بچهت؟

وا! خب اون خانم همین رو هم نگه، بچه از کجا بفهمه کارش اشتباه بوده؟ میخواستی بری جلو بگی چرا به بچه‌ام گفتی عه؟ 😐

به پسرت بگو نباید کسیو بزنه شاید یه بچه قوی تر باشه بدتر بزنه پسرتو بعدچون پسر تو اول شروع کرده نمیتونی چیزی بگی

سوال های مرتبط

مامان ارمیا مامان ارمیا ۴ سالگی
خانما پسرم عصر رفته بود تو کوچه من نرفتم باهاش کار داشتم ولی هر چن دیقه یه بار نگاش میکردم از پنجره ک دور نشه از در خونه یه لحظه نگاه کردم تنها بود بعد یه دیقه دیگه از پنجره نگاه کردم دیدم پسر همسایمون ک چن ماه از پسرم بزرگتره کنارشه شلوارش و داده پایین آلتش ودیدم از پنجره داشت حرف میرد با پسرم فوری بدون اینکه معطل کنم دویدم از پنجره راهرو نگاه کردم میگفت بهش شلوارت و بکش پایین بعد داد زدم از همونجا گفتم چی میگی محمد فرار کرد داخل کوچه پسرم سوار دوچرخه بود رفت دنبالش داخل اون کوچه ک خلوت بود فوری از پله ها رفتم پایین با عجله دیدم اونجام باز شلوارش و کشیده پایین آلتش باز بیرون بود نزدیک پسرم وایساده بود پسرم و برداشتم آوردم خونه گفتم چرا همچی میکنی بی تربیت به مامانت میگم دیگه رفت خونشون . یه ماهه اومدیم تو این محله
بعد پرسیدم از پسرم گفتم داشت چی میگفت گفت مامان گفته شلوارت و بکش پایین گفتم مامانم اجازه نمیده
بعد داخل کوچه هم گفته تورو خدا بکش پایین توروخدا خیلی خوب وباحالا😐بعد من گفتم چی و گفته باحاله و خوب اونم گفت اینکه آلت تناسلیت و ببینم و بیرون بیاری
واقعااا از عصر هی تو شوکم شماها بودین چکار میکردین ؟ یا چی میگفتین بهش؟
مامان آروین مامان آروین ۵ سالگی
شب بخیر بچه ها لطفاً راهنماییم کنید

پسرم دو سه روزی هست ک دوره ویروس اسهال استفراغ رو تموم کرده و خداروشکر خوب شده بعد داداش بزرگش ک از مدرسه اومد گلاب ب روتون اسهال بود من بهش دارو دادم خداروشکر رو ب راه شد ....حالا از اونور پسر برادر شوهرم هم زودتر از آروین مریض شده بود و بستری شد و تازه امروز مرخص شده بود اونم همین ویروس اسهال استفراغ رو گرفته بود حالا بچه اسهال استفراغش خوب شده فق الان بیحاله خوب غذا نمیخوره در واقع میل ب غذا ندارع بعد امشب برادر شوهرم زنگ زد کف ک نیومدی پیش بچه ک شاید بچه هارو دید اشتهاش یکم باز شه بخاطر بچه ها ی چیزی بگو بعد بهم گفت فردا حتما بیایی خونمون منم گفتم باشه نگفتم ک میترسم بیام بچه ها دوباره مریض شن الان بنظرتون چیکا کنم برم یا نه یا بپیچونم یا اگه برم امکانش هست دوباره بچه ها مریض شن الان من پسر بزرگم رو نمی‌دونم این ویروس رو گرفت یا نه اون اسهالش بابت چی بود البته دو هفته پیش پسرم از مدرسه اومد صداش گرفته بود گف سرم درد می‌کنه و تب شد و روز دوم یبار فق بالا آورد بع سرم زد دکتر خداروشکر خوب الان با این تفاسیر تکلیف من چیه
مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری