۷ پاسخ

عزیزم سرزنش نکن خودتو یه مادر انقدر داغونه که حتی ذهنش یاری نمیکنه گاهی وقتا خطر و ببینه منم دخترم تا الان خیلی افتاده حتی نوزاد بود سُر خورد از دستم افتاد روی سرامیک با صورت اما شکر خدا سالمه برای شما ک افتاده روی موکت بنظرم جای نگرانی نداره چونکه اگه آسیب جدی داشت حتی بازی هم نمی‌کرد ولی بازم واسه اطمینان خاطرت عکس بگیر خودتو ملامت نکن لطفا ما با این نسل جدید فقط مادر نیستیم که هزارویک مسئولیت اضافه داریم ک قدیمها نبود تازه دست تنها هم هستیم

وای می‌دونم چی میگی منم دخترم رو نشونده بودم صندلی عقب بعد باباش میخواست از حیاط ماشینوو بیاره بیرون من پیاده شدم فکر کردم شوهرم می‌فهمه دلارا پشته
نگو بچه بلند شده بوده وقتی باباش دنده عقب میگیره تعادلشو از دست میده صورتش میخوره به کنسول وسط ماشین وقتی شوهرم اوردش بیرون کلا بیهوش بود انقد جیغ زدم گریه کردم فکر کردم بچم مرده باباش محکم میزد پشت کمرش ولی تا چند ثانیه کلا رفت و برگشت خیلی بدددددد بود 🥹😞
بعدا دماغش انقد ورم کرده بود بردیم ازش عکس گرفتن فکر کردم شکسته

یکی از قلای من میرفت رو مبل میرفت رو اپن یبار حواسم پرت شد افتاد لبش زخم شده بود اشکال نداره خودت سرزنش نکن ی اتفاق بوده عزیزم ولی مواظبش باش

از ارتفاع زیادی افتاده حتما باید بررسی بشه

نارحت نباشید چون منم ی بار پسرمو سپردم پدرش تا ظرفارو بشورم اونم نشوند رو اپن یهو افتاد پایین تو هال رو موکت خیلیم گریه کرد بعد یادش رفت این لحظه ها پیش میاد خداروشکر چیزیش نشده

ببر دکتر سریع عکس بگیرن،وای چرا آخه روی اپن

وای نمیخوام سرزنشت کنم ولی این کار اشتباهه خودم یک دفعه این کارو کردم خداروشکر نیوفتاد ولی میخواست باسر بیوفته پایین خدارحم کرد خیلی خطر ناکه

سوال های مرتبط

مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
تجریه:
امروز برای یک لحظه از ته قلبم از خدا کمک خواستم .
امروز عصر وقتی از بیرون داشتم میومدم تو خونه در خونه رو که باز کردم کلید رو جا گذاشتم تو‌خونه و دخترم در رو از روی خودش بست
تنها شانسی که اوردم قسمت بالایی قفل در شیشه ای بود ولی دخترم پشتش ایستاده و داشت گریه میکرد
خدا خودش یک مرد خوب رو سر راهم گذاشت تا رفت شیشه بر رو پیدا کنه بیاره خیلی طول میکشید با این حال رفت و دخترم پشت در درحال هلاک شدن بود از بس ترسیده بود منم تنها کاری که تونستم بگم از ته قلبم از خدا کمک خواستم و پایین شیشه رو شکوندم و در رو باز کردم
وقتی بچم رو بغل گرفتم از شدت ترس و گریه میلرزید سریع شیرش دادم تا اروم بشه
۱۰دقیقه بعد که اون مرد همراه شیشه بر اومدن .تعجب کرده بودن چطوری اون شیشه نشکن رو‌شکونده بودم .اقای شیشه بر وقتی با چکش میزد تو شیشه نمیشکست .گفت فقط بگو چطوری شکوندی گفتم مادر نیستی
وقتی بچم داشت جلو چشمم هلاک میشد تمام زورم اومد تو مشتم
اگه این در حتی اهنی هم بود اهنو از جا میکندم

همه سر تکون دادن از قدرت یک مادر
واقعا تجربه سختتتتتی بود وقتی بچم جلوم زجر میکشید و نمی‌دونستم بغلش کنم تمام تنم داشت تیکه تیکه میشد و ریشه جیگرم داشت کنده میشد
خدایا شکرت که به سلامتی و خوشی تموم شد 🤍🌺