۸ پاسخ

بچه ۴ ساله خودش میتونه کامل توضیح بده از بچه پرسیدی ؟

حالا خدایی شایدم رو سیمان بازی کرده و حساسیت داشته ولی روسیمان ادم بزرگ رو له میکنه چ برسه بچه
نیشگون نگرفته چون بچشه نوشه ماهم البته یکم فکرمون خرابه فک میکنیم بده نوشونو میخوان ولی دیگه تنها نزاراونجا سیمان خیلی بده

عزیزم
حتی اگ روی سیمان بازی کرده باشه
من باشم دیگه اجازه نمیدم بچم هیچ جایی بمونه تنها

خدالعنتش کنه

از بچت بپرس خودش بهت میگه همه چی رو

عکس بگیر بفرست براش بگو هر وقت نخواست بیاد خونه دیگه بچم نزنی بگو میام دنبالش

اگه مادر شوهرت سابقه داره شک کن

ل کوره کت پرسه راستی دله مهله کس مندالت برته دره حتی دایکی خوت هزار اتفاقه

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
سلام . حالم گرفتس . ی کاری کردم بدونه منظور بخدا . فقط ترس داشتم نوزادم مریضی نگیره . ولی باعث شد خالم از دستم ناراحت بشع و گریه کنه . روز زایمان خالم همراهم بود تو بیمارستان . پسرم هم سه سالشه با بچهای خالم پیش مامانم بودن تا من مرخص بشم . خلاصه ما مرخص شدیم با نوزاد بعد دو روز متوجه شدم پسرم بیماری دست و پا و دهن از بچهاش گرفته. منم بردمش دکتر از دکتر هم پرسیدم امکان داره نوزاد تازه متولد شده هم بگیره ک گفت بله منم بچه رو گذاشتم تو اتاق جدا و هر کسی ک میدونستم ارتباطی با این بیماری داره رو نزاشتم زیاد نزدیک نوزاد بشه . حتی شوهر و پسرمو هم دو هفته نزاشتم بچه رو بگیرن . خب حق دازم نوزاد چند روزه خدایی نکرده میگرفت چ خاکی تو سرم میکردم مخصوصا با حال پسرمو ک میدیدم تو حلقش هم افت زده بود و از درد فقط گریه میکرد . خلاصه خالم اومد ک بغلش کنه منم با حالت شوخی و اینا گفتم ک ن نمیدم بغلت و هر چی هم اسرار کرد بهش ندادم . الان خواهرم زنگ زد گفت خالع خیلی گریه کزده میگه این همه تو بیمارستان بالا سرش بوذم حالا بچه رو بهم نداده😞
#پوشک
#فرزند پروری
مامان ارمیا مامان ارمیا ۴ سالگی
خانما پسرم عصر رفته بود تو کوچه من نرفتم باهاش کار داشتم ولی هر چن دیقه یه بار نگاش میکردم از پنجره ک دور نشه از در خونه یه لحظه نگاه کردم تنها بود بعد یه دیقه دیگه از پنجره نگاه کردم دیدم پسر همسایمون ک چن ماه از پسرم بزرگتره کنارشه شلوارش و داده پایین آلتش ودیدم از پنجره داشت حرف میرد با پسرم فوری بدون اینکه معطل کنم دویدم از پنجره راهرو نگاه کردم میگفت بهش شلوارت و بکش پایین بعد داد زدم از همونجا گفتم چی میگی محمد فرار کرد داخل کوچه پسرم سوار دوچرخه بود رفت دنبالش داخل اون کوچه ک خلوت بود فوری از پله ها رفتم پایین با عجله دیدم اونجام باز شلوارش و کشیده پایین آلتش باز بیرون بود نزدیک پسرم وایساده بود پسرم و برداشتم آوردم خونه گفتم چرا همچی میکنی بی تربیت به مامانت میگم دیگه رفت خونشون . یه ماهه اومدیم تو این محله
بعد پرسیدم از پسرم گفتم داشت چی میگفت گفت مامان گفته شلوارت و بکش پایین گفتم مامانم اجازه نمیده
بعد داخل کوچه هم گفته تورو خدا بکش پایین توروخدا خیلی خوب وباحالا😐بعد من گفتم چی و گفته باحاله و خوب اونم گفت اینکه آلت تناسلیت و ببینم و بیرون بیاری
واقعااا از عصر هی تو شوکم شماها بودین چکار میکردین ؟ یا چی میگفتین بهش؟