۷ پاسخ

نه عزیزم منم باشم نمیخرم نه به خاطر پولش فقط بخاطر اینکه یادبگیره با گریه و تهدید کاری براش نمیکنم

من بودم بهش میگفتم الان به اندازه ی نون خریدن پول همراهمه چون اونا درکی از گرونی ندارن و میومدم خونه بهش میگفتم بیا پولامونو جمع کنیم بخریم پسر من همینجوری دوچرخه خرید انقد پولاشو جمع کرد تا متوجه شد پول زیاد یعنی چی

اگرتونستی الان با صحبت کردن آرومش کن، اما چند روز دیگه بخر و بهش بگو به خاطر این که به حرفم احترام گذاشتی و پسر خوبی بودی برات گرفتم.

اگر عادت نداشته باشه كه چيزي تقاضا كنه و خيلي خوشش بياد اره ميخريدم

نه عزیزم بهترین کار و کردی از الان اگه حس کنه با تهدید و گریه میتونه به هدفش برسه هرچی بزرگتر بشه بدتر میشه باید یادبگیره قرار نیست هرچیزی خواست براش تهیه بشه

نه هر چیزی رو نمیخرم مخصوصا با گریه بخواد

ن اون احتمالا این تهدیدارو ک اگ نرخی فلان میکنم و ازکسی دیده یاد گرفته

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🌙🐣 مامان ماهلین🌙🐣 ۲ سالگی
پارت دوم : تجربه ی این روزایی که ماهلین رو از شیرم جدا کردم ‼️‼️

شب اول واقعا بهمون سخت گذشت خیلی زیاد مثل دوره ای که نوزاد بود کولیک داشت و تاااا اذان گریه میکرد بود ولی منتها گریه ی مداوم نه بلکه لج و بهونه و گریه و نخوابیدن
و همش میومد میگفت شیر میگفتم زخم شدن فوفو شده گریه میکرد و میرفت بغل مامان و یکم اروم میشد و مثلا میرفت سراغ اسباب بازی و یه بهونه پیدا میکرد و لجو گریه تا ۶ صبح نخوابید و لج کرد و اگه مامانم نبود نمیتونستم تنهایی واقعا
خدا سایه اشو ۱۲۰ سال برام حفظ کنه من از همین تریبون دستشو میبوسم...
و واقعا دم همه ی کسایی که یه تنه و تنهایی و بدون کمکی این مرحله ی سخت رو گذروندن
امروز خیلی مظلوم بچه گفت فوفو شدی (زخم شده شیرت ) و نشون میده گفتم اره گفت ببشید 🥹🥲 یعنی جیگرم پاره شد
همینجوریش افسرده و خیلی زود گریه میکردم الان بدتر شدم...گوگل هم زده بودم نوشته بود بعد از اینکه بچه رو از شیر جدا کنی مادر ممکنه عصبی یا گریه زیاد کنه
ادامه پارت بعدی....
مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت
مامان دوران مامان دوران ۲ سالگی
سلام شبتون بخیر
دوستان پسر من به رفتارایی داره که واقعا خسته شدیم وفکر میکنم واقعا نرمال نیس
چون تو بچه های دیگه ندیدیم
دوران خیلی خیلی رو وسایل برقی واکنش داشت از اول ، یعنی روشن میشد خییلی هیجانی میشد
مثل کولر ، سرخ کن ، لباسشویی و جارو برقی
اوایل ک کوچیکتر بود وقتی جارو برقی خاموش میشد تا چند دقیقه شدید گریه میکرد
۲ تا روش رو امتحان کردم
یه مدت دورش کردم از اینا یعنی میبردیمش بیرون بعد ماشین روشن میکردیم
یه مدت جلوش روشن کردم که عادی شه که هیچوقت نشد یکسره میچسبید روشن خاموش میکرد حتی درش هم شکست
الان برق ماشین کلا قطعه وقتی بیرونِ روشن میکنیم
ولی مثلا ۲ هفته س از صبح تا شب بهش سرخ کن رو دادم هر وقت گفت زدم تو برق روشن کرد بازی کرد اما هنوز عادی نشده و یکسره میگه بیار وقتی هم ک توش غذا براش میزارم میلرزع از هیجان قرمز میشه
کنترل کولر تو کشو کابینتِ امروز همش زیر کشو گریه میکرد ک میخوام اگه هم بدیم ک داغونش میکنه همین چند روز پیش انداختش تو آب از کار افتاده بود
تماااام تمرکزش رو این چیزاس
با روان درمانگر کودک صحبت کردم گفت باهاش بازی های هیجانی کن همین
یعنی سلامت روانم رو سر این قضییه از دست دادم
همین الان سر درد دارم بدجوور
میبرمش بیرون هم همیشه بر خلاف جهت و مسیر من میخواد حرکت کنه
زندگیم تو خونه و بیرونِ خونه مختله
خیلی فشار رومه بخاطر آلرژیش و محدودیت غذایی ک داریم و این رفتاراش بیشتر عصبیم میکنه
آخرین باری که گریه کردم رو یادم نمیاد
انگار دیگه اصلا نمیتونم گریه کنم !
مامان گل های من ❤️🫠 مامان گل های من ❤️🫠 ۱۶ ماهگی
بنظرتون چکار کنم میدونین ک من باخانواده شوهرم زندگی میکنم تو یه اتاق خب ـبعد تا خواهرشوهرم شوهرش بره جایی همینجاس دوسه شب بعد وقتی اینجاس بچه هام نباید اسباب بازی هاشونو دربیارن بازی کنن یا چیزی بخورن که اینادیونه میشن صبح پسرم ماشین کوچولوش تو حال بود پسر اون برداشت این گریه کرد ماشین دگه بهش دادم تا رفت باز دوباره گریه کرد ک اینو میخوام مادرشوهرم به پسرم گفت ببرش قایمش کن اینو دیونه کردی یا بهش بده باز ماشینو گرفتم یه خیلی کوچولو دادم بهش اینم بچس نمیفمه رفت باز گفت هان باز دوباره یکی دیگه اوردی من حرف نزدم بعد بچه های اون رفتن مغازه من دخترمو نذاشتم گفتم گرمه رفتن خوراکی خریدن اوردن بهش ندادن بعد از قبل خوراکی بود گفت مامان همون دوغمو بده دیشب بابا خرید گفتم باش رفت تو حال گفت من دروغمو میخورم پدرشوهرم گفت باش برو تو بلندگو اعلام کن یعنی چی اینا باز میخوان منو شوهرم تو اتاق بودیم شوهرم گفت ببینشون اول ک اونا خوردن این خواس بهش ندادن الان این یه حرفی زد بهش اینجوری میگم من بازم چیزی نگفتم
مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی
نویان دو سه روزه سرماخورده
خلط داره شبا تو خواب خفه میشه دیشب ک شب سوم مریضی بود خلطش کمتر بود راحت خوابیده بود منم کارامو میکردم داشتم از جلوی اتاقش رد میشدم دیدم انگار میخواد بیدار بشه رفتم بالا سرش نشستم ک اگر بیدار شد کنارش باشم دوباره بخوابه
پشتش ب من بود انگار خواب میدید جیغ زد من اروم بغلش کردم اروم باهاش حرف زدم بیشتر جیغ میزد انگار داشت خواب میدید انگار داشت فرار میکرد خودشو سفت میکنه پرت میکرد جیغای بدی میزد اروم نمیشد از گریه ریسه میرفت خیلی ترسیدم هی تکونش دادم سعی کردم بیدارش کنم مدام میگفتم بسم االه بسم الله چرا اینجوری میکنه
باباش اومد باهاش خرف زد نازش کرد تقریبا دو دقیقه ای تو این حالت بودیم نه بیدار میشد نه اروم میشد فقط دست و پا میزد خودشو از بغل مینداخت بیرون زمین میزاشتم بدتر میشد
هر دومون گیج شدیم گفتم شاید خدایی نکرده داره تشنج میکنه دیدم اصلا تب نداره
بعد دو دقیقه دوباره خوابید
نه اب خورد نه شیر خورد نه حتی چشاشو باز کرد
منم از استرس تا صبح هی پامیشدم چکش میکردم 🫠
فکرم درگیره ینی چیشده بود 🫠
برا شما پیش اومده همچین چیزی؟ دندونه؟
پریشب تو خپاب تب خفیف ۳۷.۹ داشت ک با یبار پاراکید کنترل شد
بعدش اصلا تب نداشت
مامان مو فرفری جان مامان مو فرفری جان ۲ سالگی
وای مامانا دلم میخاد بشینم گریه کنم دیگ جدیدا گریه م نمیگیره و میریزم تو خودم و داغونم
پسرم خیلی شیطون شده انگار جهش رشدی داشته
بیش از حد خرابکار پر سر و صدا کم خاب
کاش شیطونی میکرد با اسباب بازی هاش بازی میکرد کلی اسباب بازی بزرگ و کوچک ماشین دوچرخه تا ریز میزا
ولی تنها کاری ک می‌کنه دکمه لباسشویی کنده
با شمشیرش همه ظرف شسته های روی سینک و ریخت شکوند
باز گفتم خداروشکر خودش آسیب ندید
تو حموم می‌گفت نمیشینم کلی اسباب بازی بردم مجبورش کنم بشینه اینم بخیر گذشت تا نیم ساعت پیش
می‌گفت آب میخاد تو لیوان ریختم هرکاری کردم گفت خودم بخورم خدایی سی ثانیه نشد دادم دستش دویید رفت رو سرامیک آب ریخت با همون از پشت کله سر خورد ینی نصفه جون شدم مردم زنده شدم سکته کردم قلبم ایستادددددد..... چیکار کنم چرا اینجوری می‌کنه چجوری کنترلش کنم
کل روز همینه فقط خراب کاری و کارای اشتباه و خطرناک می‌کنه
ب باباش گفتم هر شب شام میری تا یک شب هستی
امشب ما هم بیایم این بچه یکم تو مراقب باش یکم من تو حیاط بازی می‌کنه تو مسجد میدوعه انرژی ش تخلیه بشه نمیتونم تو خونه نگه دارمش گفت ن گذاشت رفت ........ خونه مامانم میریم اونا هم انگار بچه ندیدن داداشم ده سالشه از بچه منم شیطون تره اونوقت میگن چرا جیغ میزنه همه چی و دست میزنه البته میگن ک ما نریم یا کمتر بریم
خب چ غلطی کنم هیچکسی نیست کمکم