۴ پاسخ

بعضی از تاپیک های قبلیتم خوندم
ببین عزیزم تا خودت نخوای حال روحیتم خوب نمیشه حالا فرقی نمیکنه روستا باشی یا تهران به خاطر بچتم شده یه تلاشی بکن اینکه همش بشینی ودوراز جون ذکر مصیبت بگی که مشکلت حل نمیشه اگه میتونی برو پیش مشاور
خیلی خونه نمون سعی کن تو همون روستا یه سرگرمی واسه خودت دست وپا کنی
مردم روستا خیلی خونگرمتر وکهربون تر از مردمیم که تو شهر زندگی میکنن با در همسایه ارتباط برقرار کن خب آدم افسردگیم نداشته باشه با دنیای بیرون قطع ارتباط کنه افسردگی میگیره شما که زمینشم داری توروخدا به خاطر بچت یه فکری واسه خودت بکن اونم کنار تو آروم آروم افسرده میشه

عزیزم خدا نمیاد که دستت رو بگیره و بگه بیا این حال خوب

خودت باید حالت رو خوب کنی

من توی این مدت از تاپیک هات فهمیدم که خیلی بدبین هستی
خیلی دنبال اینی ک بقیه تایید کنن خونت بده،کوچت بده،شهری ک توش هستی بده

اصلا معلوم نیست چی میخایی از زندگی


واقعا ب نظرم اطرافیانت هم کلافه ان از این کارا و حرفا و فکرات

تا دیر نشده یه فکری ب حال خودت بکن
هیچ نجات دهنده ای وجود نداره
خودت رو نجات بده خودت

حالاچرابرگشتی روستا

سعی کن همیشه ذکر بگی اروم میشی

سوال های مرتبط