سلام خدمت خانومای شب زنده دار چند وقت کنارشکمم درد میکنه رفتم دکتر برام سونو نوشب امروز که رفتم انجامش بدم ی مریض اورژانسی آوردن یاخانوم جوان بود بعد اینکه رفت سونوشو دار وقتی آمد بیرون آنقدر گریه میکرد داد میکشید من وخانومای دیگه فکرکردیم شاید بچش توی شکمش مرده اینجوری گریه میکنه از مادرش پرسیدن گفتم چیزیه گه برای اینکه بچه توی شکمش زندس گریه مینکه بازم ماها فکرکردیم گریه خوشحالیه تااینکه مادرش گفت ن بابا این ی بچه دیگه داره اینو ناخواسته باردارشده الانم هرکاری کرده افتاده سرخونریزی ولی بچه نیافتاده هرچی همه ماباهاش حرف زدیم گفتیم ناشکری نکن مادره میگه برای بچه اولشم اینجوری بود گفت مابزور نگهش داشتیم ی شوهر عقب مانده ای هم داشت اون دور گرفته بود هیچی نمیگفت گفتم خیلی ها هستن که دوس دارن جای تو باشه ...دیدم ی خانمی دیگه گفت منو میبنی با این سن با این شکم ۲۷سال ازدواز کردم امسال با ای وی اف توی سن ۵۷سالگی باردارشدم اینجوری نکن خلاصه از بیمارستان انداختنش بیرون سونوی توی بیمارستان رفته بودم

۱ پاسخ

خب بجای گریه زاری موقع درست کردن بچه فکر اینجاشو میکرد دیگه گناه اون طفل معصوم چیه

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱۴ ماهگی
بعد داروگیاهی رفتم سراغ ی دکتر زنان اونجا گفت دخترم شما باید بری آی وی اف خیلی جالب بود اتفاقی وقتی تو نوبت بودم شنیدم از ی دکتر خیلی تعریف کردن بعد به دکتر گفتم شما کجا رو پیشنهاد می‌دین گفت فلان دکتر گفتم نمیشه برای این دکتر ک میگم نامه بدین گفت مریض جدید نمی‌بینه گفتم حالا شما نامه بدین میرم امتحان میکنم وقتی از مطب اومدم بیرون تو خیابون تنها بودم خیلی گریه کردم فک نمیکردم روزی برسم به آخر خط که چون میگفتم ای وی اف آخر خطه
دقیقا اردیبهشت ۱۴۰۳ بود رفتم و برای ماه بعدش بهم نوبت داد کفش آهنی مو پام کردم و شیش ماه تموم رفتم و اومدم تخمک کشی کردم امپولا رو با هزار زحمت هر روز رفتم درمانگاه جا خونه زدم یکم قبل تر از این که برم اینکارو انجام بدم مادرشوهرم اینا خیلی گفتن چرا بچه نمیاری خیلی حرفای مفت گفتم خیلی ناراحتین برین پسرتونو داماد کنین گفت حالا دیگه الان ک دیره 😐😐😐شوهرم اون موقع ۳۲سالش بود گفتم هم سن این میرن داماد میشن تازه خلاصه‌ بعد ی عالمه دوندگی درد و آمپول های هر روزه رفتم تخمک کشی بعد اربعین بود شوهرم رفت کربلا
مامان باران وهیراد مامان باران وهیراد ۲ سالگی
سلام مامانا روزتون بخیر
اگه تجربه ای دارید بگید لطفا
پسرم چند روزیه بشدت بداخلاق و بهونه گیر شده بود همش میخواست بغل من یا باباش باشه یکسره گریه و نق نق در حالی ک قبلا اصلا اینجوری نبود
من فکر کردم اضطراب جدایی باشه دیگه صدای بارانم دراومده بود ک داداش چرا این مدلی شده
بعد امروز صبح دیدم تب کرده بدون علائم دیگه ای
دیگه بردم دکتر معاینه کرد گفت احتمال زیاد تب روزئولا باشه چون علامت دیگه ای نداره بعد الانم فصلشه و معمولا بچه ها تا ۱۸ ماهگی میگیرن البته باران نگرفته تا الان
بعد خودش بدون اینکه من بگم گفت بداخلاق نشده؟همش گریه نمیکنه ؟همش بغل نمیخواد؟گفتم دقیقا اینجوری شده گفت احتمالا پس همینه
ک بعد چند روز دونه های بدنشم بریزه بیرون
بعد گفت خیلی حواسم باشه متاسفانه تب نوسان داره تو این مریضی و دور باشه دور باشه از هر ۱۰۰ تا بچه ممکنه ده تا تشنج کنن
بچم تازه داشت یذره جون میگرفت دعا دعا میکردم حداقل تا تولدش مریض نشه ک اونم شد🤕🤕
بچه هاتون روزئولا گرفتن؟چه جوری گذروندین؟؟؟
لطفا حواستون به تب بچه ها تو این فصل باشه
مامان جوجو🐥 مامان جوجو🐥 ۱۳ ماهگی
سلام مامانا
من صبحا که میرن سرکارمادرشوهر زحمت میکشه و دخترمو نگه میداره .
من از شب قبل براش سوپ درست میکنم میذارم
صبحا هم براش فرنی درست میکردم که این دوتارو وقتی نیستم بدن دخترم که مادرشوهرم گفت من صبحا فرنی رو خودم درست میکنم تو دیگه درست نکن منم گفتم باشه ‌
دوسه روزی بود که میدیدم دیگه براش فرنی درست نمیکنه فقط همون سوپ و میده
علت و پرسیدم گفتش که جاریم بهش گفته این شیر پاستوریزه ها باعث ایجان پروتئین خوک توی بچه میشه
جاریم خیلی توی کار طب سنتیه و خانواده شوهرم هرچی میگه خیلی قبولش دارن
گفت شیر محلی بگیر ازین به بعد . منم گفتم مادر جان این حرفا چیه شیر محلی گرمه هوا باید حتما قبل استفاده بیست دقیقه جوشیده بشه پروتئین خوک کجا بود . اگر اینجوری باشه که خارجیا که کلا گوشت خوک به بچشون میدن . اخه چرا باید شیر پاستوریزه پروتیین خوک ایجاد کنه ‌البته با لحن بد نگفتما با احترام و لبخند بهش گفتم . ولی حس میکنم چون حرف اون جاریمو‌ زیر سوال بردم‌ناراحت شد .
خلاصه اینکه الان به نظرتون برم شیر محلی بخرم؟؟؟؟؟
ولی اخه حس میکنم شاید برای بچه سنگین باشه .
شما شیر محلی به بچه هاتون دادید؟
من میدونم مادرشوهرم حرف جاریمو خیلی قبول داره و دیگه عمرا با این شیرا براش فرنی نمیذاره .
شیر خشک
پوشک
مولتی ویتامین