۴ پاسخ

من از همتون سخت تر زاییده از ۸مهر ۷صبح بستری شدم آمپول فشار .همشم دستگاه ان اس تی بسته بود روی شکمم هرچی بلا بود دانشجوها وماما ها سرم آوردن روز ۱۱به التماس بردنم سزارین .سر نوزاد گیر کرده بود توی لگن نتونستن به دنیاش بیارن آخر زنگ زدن اورژانسی یه دکتر مرد اومد کلی باهاشون دعوا کرد که چرا دهن بچه رو زخم کردن.وبه خاطر دکتر اسلامی خیر ندیده بچم یک هفته آی سی یو بستری شد.حالا شوهرم گیر داده بود که چرا بچه مریضه

من طبیعی زایمان کردم خیلی بد بود باید سزارین میشدم.ولی خاطرات زمانی که زائو بودموهیچوقت نمیتونم فراموش کنم خیلی خیلی بدبود.بی تفاوتی های شوهرم.حرفای خانواده اش و.... کاش یکمی آدمو درک کنن

منم خاطرات خیلی بدی از زایمانم و روزای بعدش دارم متاسفانه

با خودت حرف بزن تو دفتر بنویس و حرف بزن و بگو که تموم شده و اینااااخیلی جواب میده عزیزم

سوال های مرتبط