۷ پاسخ

اگ شب جیش کرد بده فردا بشوره تا بفهمه

باید از غروب مایعات و هندونه و خیار نخوره بعدم تند تند خالی کنه مثانه اش رو
من خودم خیار میخورم تا صب سه بار باید برم سرویس

یکم نبات بهش بده

پسر من ۱۱ساله اش من دیگه رد دادم🥲تازگی خیلی بدتر شده خسته شدم از بس شستم شوهرم اصلا درک نمی کنه دعواش میکنه گناه داره دست خودش نیست که

خوب ول کن راست میگه بچه است یه رژیم فست قانونه مثلا از ساعت فلان چیزی نخوری ادم بزرگ نمیتونه بگیره بچه ۶ ساله بگیره
بدونه تو یخچال رانی هست ونخوره خوب ظلمه بچه تو ذهنش میمونه تا صبح اصن نگیرید این چیزارو برا شب نمونه تو سخچال نباشه که دلش بخواد
قبل خواب یه دور بره دستشویی بخوابه
اون شب ادراریش ریشه ترس داره بگی بدتر میکنه

همش ب قانون نوشیدنی نیست شما باید شبا چندین بار بیدار بشی پسرتو ببر دستشویی ،اینکار بعد ی مدت ملکه ذهنش میشه عادت میکنه خودش میره
حلما تا داخل رخت خوابشم اب میخوره ولی از همون اول عادتش دادم شبا بیدارم مبکنه واسه دستشویی

شبا ک ب بچه شیر میدی.پسرت هم ببر دستشویی نزار جیش کنه ب خودش

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۷ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....