۳ پاسخ

والا به دخترم تزریق کردیم پارسال. چون با خودم میبردم سرکار گفتم مریض نشه. ولی طفلی بچم خیلی مریض شد

منو همسرم چهار ساله می‌زنیم یا نگرفتیم یا فقط یه بدن درد خفیف حس می‌کنیم کلا سبک سرما میخوری .
امسال این ماه اولین باره که می‌خوام دخترمم بزنم ،فقط نصف دز این ماه نصف دز ماه دیگه میزنم براش .
هلندی ش بخاطر بستن تنگه هرمز پیدا نمیشه ایرانی و پیدا کردم میزنم .فعلا سپردم داروخانه آورد برم بگیرم

من پارسال زدم تا تونستم سرما خوردم😐😐

سوال های مرتبط

مامان حامی نفس مامان حامی نفس ۲ سالگی
سلام به همگی...
از لحاظ روحی دوست دارم امشب که خوابیدم وقتی چشمام رو باز میکنم سال ۱۴۰۶باشه...!




به شدت دچار اضطراب و استرسم کمتر از ۱۰ روز دیگه به تاریخ بستری زایمانم مونده و من خیلی نگرانم حتی حس میکنم سر زایمان اولم ریلکس‌تر بودم،خیلی میترسم زودتر دردم بگیره چون پزشک خودم تا دوشنبه نیست البته جایگزینش توی بیمارستان هست یا برای وزن کم بچه نگرانم میترسم نیاز به دستگاه داشته باشه اینبار حتی از عمل هم میترسم از درد بعدش بیشتر از اینکه دخترم چه واکنشی نسبت به برادرش خواهد داشت از اینکه میتوانم دوتا بچه کوچیک رو هندل کنم...کاش این هورمون های لعنتی دست از سرم بردارن تا حداقل اشکم دم مشکم نباشه...میدانم روزهای سختی در انتظارمه کاش همه چی خوب پیش بره خیلی خوب...
از ابتدای شهریور بنا به دلایلی استراحت مطلقی شدم و اومدم منزل پدر و مادرم برای آدمی خجالتی مثل من بسیار معذب کننده است چون برنامه داشتم بعد زایمانم خونه خودم بمونم و مادرم بیاد پیشم چند روز، اینکه برنامه ریزیم بهم خورده اعصبیم کرده،چند روز بعد زایمان مهره و فصل مدرسه و دانشگاه خواهر و برادرم و پدرم هم سرکار میره قطعا تا خواب نوزاد تنظیم بشه برای اونا سخت میگذره،از اون طرف یکی باید به دخترم هم برسه،میدانم مادرم هم کلی توی سختی میافته...خلاصه ماه نهم بارداری برام شده پر از دلهره و نگرانی
کاش چشمام رو که باز میکنم ببینم همه چی روبه راهه... کاش...
(ببخشید اگه نوشته ام انرژی منفی داشت اینجا نوشتم گفتم شاید کسی منو درک کرد و دلداریم بده،راستی میشه برام دعا کنید❤)