سلام به همگی...
از لحاظ روحی دوست دارم امشب که خوابیدم وقتی چشمام رو باز میکنم سال ۱۴۰۶باشه...!




به شدت دچار اضطراب و استرسم کمتر از ۱۰ روز دیگه به تاریخ بستری زایمانم مونده و من خیلی نگرانم حتی حس میکنم سر زایمان اولم ریلکس‌تر بودم،خیلی میترسم زودتر دردم بگیره چون پزشک خودم تا دوشنبه نیست البته جایگزینش توی بیمارستان هست یا برای وزن کم بچه نگرانم میترسم نیاز به دستگاه داشته باشه اینبار حتی از عمل هم میترسم از درد بعدش بیشتر از اینکه دخترم چه واکنشی نسبت به برادرش خواهد داشت از اینکه میتوانم دوتا بچه کوچیک رو هندل کنم...کاش این هورمون های لعنتی دست از سرم بردارن تا حداقل اشکم دم مشکم نباشه...میدانم روزهای سختی در انتظارمه کاش همه چی خوب پیش بره خیلی خوب...
از ابتدای شهریور بنا به دلایلی استراحت مطلقی شدم و اومدم منزل پدر و مادرم برای آدمی خجالتی مثل من بسیار معذب کننده است چون برنامه داشتم بعد زایمانم خونه خودم بمونم و مادرم بیاد پیشم چند روز، اینکه برنامه ریزیم بهم خورده اعصبیم کرده،چند روز بعد زایمان مهره و فصل مدرسه و دانشگاه خواهر و برادرم و پدرم هم سرکار میره قطعا تا خواب نوزاد تنظیم بشه برای اونا سخت میگذره،از اون طرف یکی باید به دخترم هم برسه،میدانم مادرم هم کلی توی سختی میافته...خلاصه ماه نهم بارداری برام شده پر از دلهره و نگرانی
کاش چشمام رو که باز میکنم ببینم همه چی روبه راهه... کاش...
(ببخشید اگه نوشته ام انرژی منفی داشت اینجا نوشتم گفتم شاید کسی منو درک کرد و دلداریم بده،راستی میشه برام دعا کنید❤)

تصویر
۸ پاسخ

عزیزم خداخودش کمکت میکنه .

همه چیزایی ک گفتی طبیعیه و حق داری
همه مون درکت میکنیم
دعا میکنم به خوبی همچی پیش بره🩷💙

منی که همه این روزارو سخت تر از اون چیزی که فکرشو بکنی پشت سر گذاشتم.
میگم اینو بدون که میگذره چه خوب چه بد، چه با انرژی منفی چه با انرژی مثبت، چه بااسترس چه بی استرس. فقط مطمئن باش که اگر حالت خوب باشه، استرست کمتر باشه، خودتو کنترل کنی تا ارامش بیشتری داشته باشی میتونی راحت تر این دورانو سپری کنی، حتما که مادر و خواهر و برادر و پدرت هم درکت میکنن.
❤️

الهی بگردمت عزیزم واست کلی دعای خیز میکنم انشالله زایمان بسیااااار راحتی داشته باشی و کوچولوت هم با داداش جونش خیلی اوکی باشه و گل پسر نازت هم یک نی نی خیلی اروم و کم سرصدا باشه ک اذیت نشی

سلام عزیزم
این روزا هم میگذره
خدا تن عزیزات رو بالا سرت نگه داره و عمر با. عزت بده بهشون
هیچ ایرادی ندارع نه عصبی باش نه ناراحت
موقعی که میخواستی بری خونتون یه کادو بگیر براشون و تشکر کن
انشاءالله بسلامتی و راحتی نی نی رو بغل میگیری
کاملا درکت میکنم منم همین دغدغه هارو داشتم

عزیزم درکت میکنم ولی این روزام میگذره من خیلی سختی کشیدم تو دوران بارداریم روز شماری میکردم به این فک کن چند روز دیگه کوچولوی نازتو بغل میگیری این روزا رو فراموش میکنی

خیلی سخته دو بچه
من واقعا کلافه و عصبی شدم😔😔😔

انشالله که به سلامتی نینی تو بغل کنی و همه چی عالی پیش بره 😍

سوال های مرتبط

مامان پرنسا مامان پرنسا ۲ سالگی
لطفا بخوانید⭕️⭕️⭕️⭕️سلام به مامانای عزیز و با تجربه.گفتم اینارو بگم شاید کمکی برای عزیزی بشه.همه مادریم و پر از استرس خودم به شخصه از پوشک گرفتن برام شده بود یه ترس ولی من خیلی اتفاقی و یهو تصمیم گرفتم کلا دخترم از پوشک شب و روز بگیرم و گرفتم…از تو کشو پوشککک رو گرفتم گفتم. دیگه پوشک‌ نداری.دوم اینکه شاید از نظر خیلیا فاز بگیرن بده ولی در سرویس باز گذاشتم و دخترم هم ادار و مدفوع کردن منو دید بازم ببخشید..و انگار خیلی چیزارو متوجه شد.مرحله بعد اینکه اصلا از قصری استفاده نکردم با اینکه داشتم جون بچه به اون عادت می‌کنه خب جایی بری نباشه چی باز یه پروسه دیگه واستون درست میشه..از همه مهمتررر🔺🔺نه خودم نه بچمو تو خونه حبس نکردم روز دوم پوشک گرفتم مهمونی رفتیم و هر روز میریم خانه بازی مغازه. ‌دوستم همه جا.شب پوشک‌ شب هم نمیکیرم قبل اینکه ببینه روی تشک یه دروشیت میزارم و روش ملافه می‌کشم که نفهمه چیزی زیرشه خطا بزنه و عین ۴ شب تا صبح که ۱۰ بیدار میشه دریغ از یه نم‌‌کوچیک.مادرای گل تو خونه حبس نشین که بعدش مجبور باشید دوباره عادت به بیرون بدید کلک‌کارو از اول بکنید..امروز هم با هم‌رفتیم شهر بازی آخر همونجا بردم دستشویی کرد و رفتیم چرخیدیم‌ بستنی خوردیم خرید کردیم اومدیم خونه امیدوارم کمکی به مامان های که مثل من ترس پوشک‌گرفتن دارن بشه و یه تجربه برای مامانایی که فکرمیکنن باید تا ۱۰ روز خونه حبس بشن.موفق باشید ❤️
مامان Nil مامان Nil ۶ سالگی
میدونی درون ذهن یک تازه مادر مضطرب چی میگذره؟! چه درد و دل یک تازه مادر داره؟

– من هنوز عشق مادری رو احساس نمیکنم. تمام سعی ام را میکنم گریه نکنم تا نشون بدم توانمندم.

– من هم عاشق شیردادنم و هم از اینکار متنفرم.

– من خیلی خسته ام، دلم برای زندگی قدیمی ام، تنگ شده

– چرا همه فکر میکنن بیشتر از من میدونن یا بیشتر از من فرزندم را دوست دارند!!

– چرا همه دکتر و متخصص میشوند…

– چرا من اینقدر حساس شدم.. کم تحمل شدم … زودتر خسته میشم… احساس غم و غصه میکنم…

– چرا احساس گناه دارم.. احساس بی ارزشی و دوست نداشتن خود را دارم…

و ……

اندوه یا حزن پس از زایمان، یک غم و اندوه گذرا و نسبتا شایع هست.
از ۳ روز پس از زایمان شروع شده و در طی ۵ روز بعد از زایمان به اوج میرسه و البته طی ۱۰-۱۴ روز برطرف میشه البته گاهی ممکنه تا ۳ هفته هم طول بکشه.

درسته این افسردگی بعد از زایمان ممکنه خودبه خود برطرف بشه اما همه خانواده مخصوصا باباهای نازنین باید حواسشون به تغییرات مامان عزیز باشه… چون این حالات ممکنه تو نگهداری بچه اثرات منفی بذاره.

توصیه هایی به مادربزرگ ها :
اول از مامان بزرگ های مهربون میخوام، مامان جدیمون را با خودشون یا زمان خودشون مقایسه نکنن و مامان را درک کنن.