۸ پاسخ

من دوس نداشتم خونمون تنها بمونم میترسیدم با بچه همش گریه میکردم میگفتم خدایا چه‌طور قراره از پسش بربیام همش میگفتم یعنی میشه برگردیم به روزای قبل بچه ..و هزاران فکر دیگه
نه میتونستم چیزی بخورم نه به بچه برسم عین جنازه ها شده بودم.
ولی کم کم که بری خونت و قلق بچه و زندگی با بچه دستت بیاد دیگه حالت هم کم کم خوب میشه. دیگه الان دوماهشه بچت روزای سخت داره تموم میشه بگرد خوش باش با بچت به چیزای منفی و بد فکر نکن

حتما برو پیش یه مشاور افسردگی چیزی نیست که با گذشت زمان و بدون درمان خوب بشه

من دارم ..سر هرچی زود بغضم میگیره گریم در میاد .. تو خونه همش دلم میگیره دوس دارم بیرون از خونه باشم هیچکس حالمو درک نمیکنه .. دخترمم از ی طرف کولیک و رفلاکس داره دیگ دارم رد میدم

اون شب انقد حالم بد بود رفتم زیر سرم

من هنوز دارمش 🥲

من فقط گریه میکنم دخترم گریه می‌کنه گریه میکنم همش میخوام گریه کنم

اصلا تلقین نکن به خودت انرژی بده کلمه افسرده رو نیار به بچت نگاه کن ببین چقد خدا دوست داره که یه نی نی خوشگل بهت داده و زیاد نمون خونه مامانت اینا برو خونت عادت کن

من الان اوجشم همش گریه می‌کنم حس درماندگی دارم واقعاً

سوال های مرتبط