مردادماه تصمیم گرفته بودم برم تهران؛ هم برای خداحافظی با دوستم که برای همیشه مهاجرت کرده بود، هم برای خرید بخشی از وسایل سیسمونی. مادرشوهرم مدام به همسرم میگفت: «کی توی ماه پنجم برای خرید میره؟ مردم ماه هفتم و هشتم میرن!» من هم گفتم وقتی هر روز قیمت‌ها بالاتر میره، ترجیح میدم چیزی که امروز میتونم بخرم رو به امید فردا نذارم. اما با نگرانی بابت فشارخونم و مسیر، در نهایت منصرف شدیم.
حالا وارد ماه هفتم شدم و گفتم حداقل برم مرکز استان؛ چون شهر خودمون کوچیکه و انتخاب زیادی نداریم.
قرار بود با همسرم بریم، اما دقیقه نود خبر رسید از زمین کشاورزی پدرشوهرم دزدی شده و گوسفندها رو بردن. همسرم هم طبیعتاً رفت پیگیر کارها. شرایطش رو درک میکنم، اما چیزی که بیشتر از خود اتفاق ناراحتم کرد، این بود که باز هم برنامه‌ی زندگی ما به خاطر شرایط خانواده‌ی اون به هم خورد. مادرشوهرم و پسرهاش یک هفتس دسته‌جمعی رفتن سفر، اما وقتی نوبت به برنامه‌ی ما میرسه، انگار همیشه ما باید برنامه‌هامون رو عقب بندازیم. امروز خودم بلیط گرفتم. فردا صبح، تنهایی با اتوبوس میرم برای خرید.
راستش میترسم؛ پنج ساعت مسیر، بارداری، نیاز مداوم به سرویس بهداشتی و اینکه اونجا باید تنهایی راه برم، خرید کنم و وسایل رو جابه‌جا کنم😔
اما نمیخوام زندگی من و بچم همیشه منتظر تصمیم‌ها و گرفتاری‌های بقیه بمونه.
این وسایل رو با پولی میخرم که خودم برای به‌دست آوردنش زحمت کشیدم. انتظار زیادی هم نداشتم؛ فقط کمی همراهی.
سه روز دیگه کلاس‌هام شروع میشه و دیگه فرصت زیادی ندارم. پس اگر قرار نیست کسی همراهم باشه، حداقل خودم زندگیمو متوقف نمیکنم.
#سونو #جنین #فرزندپروری #نوزاد #کولیک #شیردادن #پوشک #بیمارستان #سزارین #بارداری

۲۴ پاسخ

مادرشوهرا همیشه گوه خوری زیاد میکنن
اتفاقا اونموقع برای خرید مناسب بود نه الان،خاکبرسر مادرشوهرای اینطوری بشه خیر نبینن الهی،الان تو هم سنگین تر شدی هم حساس تر،به قول خودت دم به دقیقه نیاز به دستشویی داری،۵ ساعت با اتوبوس خیلی طولانیه
من که الان دیگه اصن نمیتونم هیچ جا برم

تنها ب نظررررم نرو تو که تا الان صبر کردی یه چند وقت دیگه روش

عزیزم تنها نرو سعی کن یکیو باخودت ببری

عزیزم چیزاس کوچک و خورد ریز میشه آنلاین خرید کرد راحتتر و بصرفه تر هم هست منم دارم میگردم ولی چیزای سنگین مثل تخت و کلاسکه با شوهرت برو بگیرید عجله نکن عزیزم

مشکل خودت و همسرتین ک‌همه چیو میگید ب بقیه چ ربطی داره اینترنتی میخری یا ن
چی میکنی
کسی نبود ب من بگه انقدر بقیه رو دخالت ندم تو‌کارام
۶ سال ی لیوانم خریدم گفتم ب مادر شوهر خنگ بودم الان نمیگم دیگه

چقدر حساسی عزیزم

چرا تصمیماتون اصلا به مادرشوهرت میگی ک دخالت کنه

عزیزم تنهایی خیلی سخته واقعا من که مشکلات شمارو نداشتم اما یکم ک میگشتم حالم بد میشد چه برسه به اینکه بار هم بخوای جابجا کنی!
یکم صبر کن با شوهرت برو ! بزار درگیر شما و بچه بشه ! خودت درگیرش کن تا الویت اصلی شما باشید! نه اینکه ببینه اگر یکاریو انجام نده بالاخره اینکار انجام میشه، پس چرا خودشو به زحمت بندازه

راستی میتونی اینترنتی هم خرید کنی
سیسمونی اقا بزرگ تو تهران یه سیسمونی فروشی بزررگ که همه چی داره و واقعا قیمت هاش خیلی خوبه
تو اینستا هم پیج داره میتونی اونجا چیزایی ک میخوای سفارش بدی
همه چی هم داره از دور پیچ و خشک کن گرفته تا تخت و کمد

من ک هر چن وقت حضوری میرم برا پسرم خرید اونجا

ببین اومد وسایل منو دید بعد گف اینا خیلی کوچیکه زود کوچیک میشه بدردش نمیخوره
حالا من سایز صفر و ۱ کلا از هرکدوم سه دست خریدم
گفتم دیگه قدیم نیس ک استینو لا بزنن

یا گف چرا سرهمی خریدی شلوار تی شرت بخر
منم هیچی نگفتم و بقیشم نشون ندادم

نرو عزیزم بذار شوهرت ببره مجبورش کن برو الان کوتاه بیای بعد بچه داری هم مجبوری کوتاه بیای وظیفه اونم هست نرو تنها شده مجبور باشی شهر خودت خرید کنی یا آنلاین سفارش بدی ولی تنها پنج ساعت راه رونرو

اصلا تنها نرو،کاری دست خودت میدی
بزار به حساب این که شاید خیریتی بوده

از کجا به کجا میری عزیزم .
اتوبوس نرو شما باید هر یک ساعت استراحت کنی پیاده روی کنی

عزیزم اینترنتی سفارش بده
خیلی سایت ها هست.
میارن برات جلوی در

اصلا نزار بقیه برا کارات تصمیم بگیرن

اصلا با اتوبوس نرو خیلی خطرناک
بعد هم واجب نیست همه ی کارهاتو به مادرشوهرت بگی که دخالت کند

عزیزم میفهمم که ناراحتی اما تنها نرو تکونای اتوبوس مسیر طولانی و جابجا کردن وسایل برات تنها سخته و برای یچه هم خطرناکه سلامتیتون از سیسمونی واجب تره. منم تازه دارم خرد خرد وسایلشو میخرم. دیر نمیشه اگر چند روز دیگم صبر کنی. حتی میتونی انلاین بخری اینجا راهنمایی بگیر برای هرچیزی شک داشتی اتفاقا قیمت ها انلاین هم مناسب تر گیرت میاد

چرا پنج ماه زده

اصلا به هیچ عنوان این کارو نکن هفته 25 که عجله ای نیست حتی هفته 32 هم میتونی بگی ی یعنی حدودا 2 ماه دیگه اصلا عجبه نکن بمون شوهرت سرش خلوت بشه

کارت چیه کلاس چی میری

به نظرم ریسک که تنها بری و خستگی رو به جون بخری
میتونی از توی اینترنت آنلاین سفارش بدی خیلی هم راحت‌تره
من خودم چون استراحت مطلقم اجازه بیرون رفتن ندارم و دارم از الان توی اینترنت میگردم
و بگم ادم فوق العاده وسواسی هستم ولی راحته از توی اینترنت برام

عزیز وظیفه خودت به تنهایی نیست
اصلا فکرنکن این مسیر برای تو و تودلیت هست
همسرت هم نقش پررنگی داره
سعی کن حتما حضورش دخالت بدی
بعدا این میشه عادت و از اولویت درمیایین و زندگی خیلییی سخت میشه برات

عزیزم کدوم شهری؟

عزیزم دوستی یا مامانی یا خواهری کسی با خودت ببر حتما

عزیزم تنهایی رفتن نگران کننده اس لاقل با مادرت یاکسی برو

سوال های مرتبط

مامان آدریان مامان آدریان ۱۰ ماهگی
دوستان به نظرتون من دارم عجله میکنم؟
من برای سیسمونی هیچ توقعی از خانواده ام از اول نداشتم و کلا خجالت میکشم در موردش باهاشون صحبت کنم، ولی خودشون از اول اصرار داشتن که خودشون می‌خوان سیسمونی بخرن. همسرمم کلا هیچ نظری نداشت.
مامانم میگفت شما پولاتون رو جمع کنید برای بیمارستان و هزینه های بارداری.
تو این هفت ماه من دیدم هیچ خبری نیست. دیگه ماه پیش 30 تومن برای زایمان کنار گذاشته بودم رو رفتم وسایل بهداشتی و ضروری بچه رو خریدم، از قبل هم چند لباس خریده بودم. اون موقع خانواده ام همش میگفتن داری عجله میکنی و به ما فرصت نمیدی که پول دستمون بیاد
دیگه هفته دیگه من می‌خوام برم تو 8 ماه و باید وسایل اتاق ها رو جابجا کنم برای تخت بچه، دیدم فرصتی نمونده و ممکنه ماه آخر نتونم برم خرید، دیگه می‌خوام این هفته برم تخت کنار مادر بخرم، از کمد و دراور خودمونم یه خرده فضا خالی کنم که لباس بچه و وسایلش رو بچینم، چون دیگه هیچ پولی برای کمد برام باقی نمی مونه.
به مامانم که گفتم بازم ناراحت میشه و میگه بابات گفته عجله نکن تا ما پول دستمون بیاد براش بخریم. خب به نظرتون کار درست رو من انجام میدم یا باید صبر کنم ببینم کی پول دست اونا میاد؟
مامان دیار💙🧸 مامان دیار💙🧸 هفته بیست‌ونهم بارداری
امروز وارد هفتمین ماهِ انتظارمون شدیم… 🤍🧸
هفت ماهه که قلب‌هامون به عشقِ تو می‌تپه، دیار جونی ما…🥺

از وقتی فهمیدیم قراره پدر و مادر تو باشیم، دنیا برای ما رنگ تازه‌ای گرفت.
هر روز با فکر تو بیدار شدیم، با خیالِ دیدنت خوابیدیم و با هر تکون کوچولوت، هزار بار خدا رو شکر کردیم. 🥹

دیارِ عزیزمون،
تو هنوز توی آغوشمون نیومدی، اما مدت‌هاست که صاحبِ تمام قلب‌هامونی.
مامانت هر روز تو رو با خودش حمل می‌کنه و پدرت هر روز با ذوق به روزی فکر می‌کنه که بالاخره صدای گریه‌ات رو بشنوه و تو رو در آغوش بگیره. 🤍

امروز که وارد ماه هفتم شدی، فقط یک قدم دیگه به دیدنت نزدیک شدیم…
و ما با تمام وجود منتظریم روزی رو که برای اولین بار بگیم:

«سلام دیار…
پسرِ ما، عشقِ ما، قشنگ‌ترین اتفاق زندگی‌مون…» 👶🏻💙

خدایا شکرت برای این نعمت بی‌نظیر…
برای پسری که هنوز ندیدیمش، اما بیشتر از هر چیزی دوستش داریم.

دیار جان،
مامان و بابا بی‌صبرانه منتظر دیدنت هستن…
زود بیا بغلمون، اما فعلاً همون‌جا توی امن‌ترین جای دنیا بمون و بزرگ شو. 🤍🧿

هفت ماهگی‌ات مبارک، پسر کوچولوی ما🧿💙🧸…
دوستت داریم، بیشتر از تمام کلمات دنیا. 💙🧸