۲۱ پاسخ

من خودم نمیتونم باهاش حرف بزنم نمیدونم چرا

من هنوز باهاش درموردش حرف نزدم
فقط گاهی میگم داداش دوس داری میگه اره
میگه داداش نی نیه
اما از ترسم درمورد اینکه تو شکممه چیزی نگفتم
فقط گاهی خودش راه میره میه شکم مامان گنده اس شکم من کوچولوهه
حالا پنج شنبه اولین بار میبینتش ببینیم واکنشش چیه
انشالله کنار بیاد زودتر باهاش
کلا چون مهد میرفت رابطش با بچه ها بد نیس
اما خب همسرم میگه باید فاصله داشته باشن از هم و مراقب باشیم چون خیلی کوچیکو تو این سن خطرناک

چالشا قبل دنیا اومد دختر خانومی شروع شده...

نمیخوام ناامیدت کنم ولی اکثرا تو این سن خو نمیگیرن با بچه کوچیک،کم پیش میاد رفیق شه،اکثرا بچه رو بد میزنن و چون همچنان حس مالکیت قوی نسبت به وسایلشون و خونشون دارن بچه جدیدو کامل مزاحم میبینن
تو سن حساس بچه ات باردار شدی
یه سال سخته ولی بعدش خوب میشن کم کم ایشالله

بخدا هردوتا خواهر شوهرم امتحان کردن واقعا جواب داد

اصلا درمورد بچه باهاش صحبت نکنین ولی این کار کن امتحانش ضرر ندار

چون میگی نینی داخلشه بخاطر همین حسودی میکنه نگو و سعی کن حواست جمع باشه و واکنش نشون ندی چون لجباز تر میشه

اگر شب ها که نمیومد صبح زود بهش زنگ میزد منم اومدم ولی تو خواب بود منم صبح تورو بوسیدم دوباره اومدم رفتم سرکار

او شوهرش کارگر معدنه

بخدا شوهر اینقدر سر کار بود ۳ یا ۴روز طول می‌کشید نمیدیدش اما مرتب روزی ربع ساعت ۲۰ دقیقه پشت گوشی باهاش صحبت میکرد

باز دختر بزرگم میومد با آجیش که تو شکمم بود خودش حرف میزد😅🥹

دقیقا اونم پسرش ۲ سالش بود

همیشه همه کار ها به مادر تمام نمیشه پدر ها هم باید کمک کنن

پسرم هم دوسال وچهار ماهه ولی میاد شکمم بوس میکنه میگه اینجا داداش حتی اسم براش انتخاب کرد اگ پسر بود همین اسم ک خودش انتخاب کرد میزاریم هیه میگه داداش

خواهر شوهر من دوتا بچه پشت سر هم به دنیا آورد اما او شوهرش مرتب با پسرش صحبت میکرد میگفت تو مرد جهانی من هستی حتی روزهای که سرکار بود با پسرش صحبت میکرد بخاطر همین وابستگیش به مادرش کم شد وقتی دومی به دنیا اومد اینقدر به وابسته شد بود هرچی باباش میگفت باور میکرد

ژل زدی لباتو خاهر به تازگی

چند سالشه
دخترمن دوسال ونیم داره اوایل همین کار رو میکرد
باهاش صحبت کردم که این کار رو میکنه نی نی کاریش نمیشه من صدمه میبینم مامان اذیت میشه و بغلش کردم و نازش کردم که تو برام عزیزی ببین اگه نی نی آوردم برا اینکه تو تنها نباشی باهاش بازی کنی
خداروشکر یه ماهی میشه دیگه این کار رو نمیکنه بیشتر توجه کن بهش نازش کن به نی نی داخل شکم وقتی اون خوابه بهش توجه کن حرف بزن

هروقت زایمان کردی اول به این کادوی بگیر بگو ابجیت اینه گرفته

خب وقتی خوابه بعداظهر شبا ت بادختر ت حرف بزن 😂😂

ماهروقت این اتفاق برامون بیفته میریم کادو بهش میگیرم میگم ابجیت گفته تو اینه دوست داری ما هم برات خریدم

وقتی خوابه باهاش صحبت کن بجای بچه باهاش از الان صحبت کن من بجای بچم با دخترم حرف میزنم الان کلی ذوق داره میگ نی نی بدنیا بیاد

سوال های مرتبط

مامان شاهان ، سوین✨️ مامان شاهان ، سوین✨️ هفته بیست‌ودوم بارداری
دیگه واقعا کم اوردم از اعصبانیت کل بدنم میلرزه ب قران میزنه به سرم قرص برنج بخورم خودمو راحت کنم😭😭صبح تا شب دارم حرص میخورم از دست این بچه عقلمو دیگه دارم از دست میدم خدایا😭😭ادم اینقدر زبون نفهم مگه میشه؟از صبح دارم میگم شاهان نکن شاهان نکن شاهان نکن حنجرم پاره شد اینقدر جیغ و داد کردم از صبح😭اینقدر دارم خودمو کنترل میکنم که نکوبمش زمین یه بلایی سرش نیارم اینقدر دارم به خودم فشار میارم حس میکنم قلبم داره منفجر میشه مغزم داره میترکه😭
هرچی با زبون خوش با ملایمت با مهربونی باهاش حرف میزنم اصلا انگار گاوه نمیفه باز صبح فکر کنم ۸۰ بار گفتم شاهان مامان رو شکمم خودتو پرت نکن دردم میاد نینی داخله گناه داره میگه باشه ۲ دقیقه بعد دوباره با هرچی ک دستشه میکوبه تو شکمم یا وقتی دراز کشیدم یهو خودشو پرت میکنه تو شکمم😞
صدبار بهش گفتم مامان جان یهو نیا پشتم من میوفتم روت باز وقتی من دارم یه کار انجام میدم یواش مثل جن میاد پشتم من اصلا نمیفهمم این پشتمه یهو میوفتم روش الان داشتم واسش ناهار آماده میکردم دوباره همین کارو کرد کل غذا از دستم افتاد خونه گوه کشیده شد😭