۷ پاسخ

من شدیدا تحت فشار بودم موقع هانی خیلی
میگم خیلی واقعا خیلی چون زود دنیا اومد موقع دنیا اومدنش گریه نکرد کلی زدنش تا گریه افتاد
بعد ۲ بار یعنی تا ۲۰ روزگیش بستری شد واسه زردی
بعد مامانم گیر داده بود به شیر خودم اینم نمیتونست بخوره شیر خشک میدادم باهم درگیر بودیم
دیگه بعد یجا که پیله شدن بهم حیغ و داد کردم زدم تو سرم گفتم جیکار کنم نمیگیره


بعدش اومدن از دلم درآووردن شیر خشک دادیم ولی تا یه سالگیش هنوز سینه ام شیر میومد
بعد ها که به این پروسه فکر میکردم فهمیدم درگیر افسردگی بودم از هر طرف فشار آدم مگه چقدر تحمل داره منم تجربه اولم بود افسردگی مگه شاخ داره دم داره

خدابهمون رحم کنه

نمیدونم چه بکنم

منممممم بدجوووورررر

همينه ولي طولاني شد چرا
اولو اخرش خودت بايد بداد خودت برسي منم اينطوري بودم از ترس اطرافيانم تو حموم گريه ميكردم از يجايي ب بعد ديدم دارم نابود ميشم بخودم اومدم كم كم رفع شدش

اره خود خودشه منم اینجوریم سر ی چیز الکی گریه میکنم مثلا ی فیلم خنده دار

اره همینه منم همینم

سوال های مرتبط

مامان پانیذ👶 مامان پانیذ👶 ۱ سالگی