سلام خانوما راستش من یه دختر 17 ساله هستم که مامانم و بابام میرن سرکار و من توی خونه با آبجیم و داداشمم راستش نمیدونم واقعا چه مرگمه یعنی خب سخته این داداشم چهارسالشه فقط لج و لج بازیه اون که هیچی من با اون کنار میام آبجیم 11 سالشه بهش یه چیزی میگم یا انگار نمیشنوه یا هرچی میگم انگار دشمنشم اصلا حرف گوش نمیده هعی اذیتم میکنن حالا اینا به کنار چند وقته نزدیک دو سه ماهی هست شکمم سفت شده چند وقت دلپیچه داشتم رفتم داروخونه یه قرص داد قرص اگه اشتباه نکنم هیوسین بود سه تا ازش خوردم دیگ نخوردم چون خیلی شکمم سفت شد بعد بگم خیلی سر این موضوع بچه ها حرص میخورم اعصابی میشم که دیگ خدا میدونم انقدی خسته شدم 😣 ( اینم بگم من اصلا اشتها ندارم انگار با هوا زندم میخورم ها ولی در روز فقط یه وعده) بدنمم کم آبه خلاصه کلا همه چیک بهم ریخته موندم چیکار کنم به مامانم میگم انگار به دیوار میگم به فکره ها مثلا دیشب بهش گفتم گفت برو داروخونه شربت کارکن بگیر بلخره اونم به خاطر ما میره سرکار ولی واقعا موندم با خودم چیکار کنم یه قرص گرفتم قرص(sky woman) یه قرصیه که برای همه چی خوبه قرص اشتها و ناخن مو و ویتامین و....ولی نمیتونم بخورم جوریه که عاق میده من و خیلی بوی بدی داره سه تا ازش خوردم گشنه میشدم ولی از بس فکرم و ذهنم درگیره اصلا دلم هیچی بر نمیداشت بد تر ضعف میرفتم دیگه نخوردم

تصویر
۲ پاسخ

خوب ب شوهرت بگو برات بخره شاید مامانت توان خرید شو نداره

به نظرتون برم پیش مشاوره خوب میشم یا عروسی کنم برم خونه خودم؟ حس میکنم عروسی کنم چون بچه ای نیست دیگ زیاد حرص و جوش نمیخورم چون واقعا دختر جوشی هستم نامزدمم پسرعمومه واقعا پسریه که خوبه نمیخوام تعریف کنم ولی درک و شعورش بالاست زنگ میزنم درد و دل کنم مامانم میگه دردو دل نکن بعدا میزنه تو سرت با مامانم که صحبت میکنم بخوام درد و دل کنم انگار میخواد من و بخوره اصلا وضع الانم یه چیز مزخرفیه که هم دارم به خودم آسیب میزنم هم اینکه واقعا موندم چیکار کنم
این دوتا شربت هم امروز گرفتم تازه میخوام بخورم ببینم چی میشه

سوال های مرتبط

چشم انتظار❤️‍🩹 چشم انتظار❤️‍🩹 قصد بارداری
سه ساله دلم یه آغوش کوچیک می‌خواد…
یه «مامان» گفتن که تمام خستگی این سال‌ها رو از یادم ببره.

سه ساله هر ماه با یه دل پر از امید می‌رم دکتر، دارو می‌خورم، منتظر می‌مونم و با خودم می‌گم:
«شاید این ماه دیگه نوبت من باشه… شاید این بار خدا معجزه کنه.»

حتی لباس کوچیک نوزاد می‌بینم، دلم می‌لرزه و می‌خرمش…
با خودم می‌گم «این رو برای بچه‌م نگه می‌دارم، شاید ماه بعد مادر شده باشم…»
ولی ماه بعد میاد و من هنوز همون دخترِ چشم‌انتظارم…

هر بار که بیبی‌چک منفی میشه، فقط یه خط روی اون نیست…
انگار یه عالمه امیدی که توی دلم ساخته بودم، دوباره فرو می‌ریزه.

من از دیدن مادر شدن بقیه ناراحت نمی‌شم؛
برای هر مادری و بچه‌ش از ته دلم آرزوی سلامتی می‌کنم…
فقط گاهی با خودم می‌گم:
«خدایا… پس کی نوبت من می‌شه؟»

من دیگه چیز زیادی نمی‌خوام…
فقط یه معجزه.
یه روزی که این همه انتظار تموم بشه،
یه بچه رو بذارن توی بغلم و من با گریه بگم:

«بالاخره اومدی…
مامان خیلی منتظرت بود… خیلی.» 🤍
سمانه سمانه قصد بارداری
من دخترم چهار ساله و دوماهشه یه وقت های با همسرم دعوا میکنم یک دقیقه داد میزنم کنترلم از دست میدم اصلا نمی‌فهمم چی دارم میگم همسرم سعی میکنه منو آروم کنه ولی بعضی وقت هام نه اونم داد میزنه و.... ما همیشه اینجوری نیستیم بعضی وقت ها دخترم خیلی حرف زشت میزنه جیغ میزنه داد میزنه مخصوصاً یکی میاد یا جای میرم بخصوص خانواده همسرم میبینه اون هارو که میبینه انگار کر شده صدام نمیشنوه هرچی اون ها میگن قبول میکنه یه روز مادرشوهرم اومد خونه مون دخترم لج کرد من میخوام برم خونه مامانا هی گفتم نه اجازه نمیدم مادرشوهرم گفت عیبی نداره بزار ببرم دختربرد دخترم اومد داد زدم سرش گفتم چرا رفتی لج کردم چند دقیقه رفتم پشت در وایسادم بچه ام خیلی ترسید به خدا خیلی دعواش میکنم میزنمش که حرف بد نزنه اون سری رفتم مشاوره که کنترل خشم یاد بده به من فقط یه مشت چرت و پرت گفت توروخدا کمکم کنید چیکار کنم یه راهی به من نشون بدید نگرانم دخترم مشکل عصاب نگیره احساس می کنم من و همسرم خیلی روش حساسیم به خاطر همین همش داد میزنیم سرش دعواش میکنیم
آوا
مامانِ دیارا ۲سال و ۶ماهه آوا مامانِ دیارا ۲سال و ۶ماهه قصد بارداری
سلام دخترا
خیلی وقته نبودم ، واقعا ذهنم درگیره همچنان نمیدونم چیکار کنم.
بعضی وقتا واقعا بچه نمیخام میگم همین یدونه بسه ، ولی بعد میگم خب اگه بعدا خاستیم و نشد چی؟!
دیشب به شوهرم گفتم من پشیمون شدم از بچه دوم توچی گفت دوتا باشن تنها نمونه بهتره ولی میخای صبرکنیم شرایط بهتربشه بعد بیاریم ، اون نمیدونست ولی خب شرایطمون طوری نیست کههرموقع خواستیم بیاریم حتی سن شوهرمم داره زیاد میشه ، اسپرمای خودشم روبه ناسالمی میره. منم وضعیت رحم و تخمدانم اوکی نیست کیست اندومتریوز دارم.
واقعا موندم چیکار کنم. یا باید کلا قید بچه دومو بزنم و ول کنم یا اینکه اقدام کنم😭😭 اصلا نمیدونم چیکار کنم ، این دوماهم کلی دارو خوردم یکی دو روز دیگه هم تخمک گذاریمه و من هنوز دودلم😭😭
کاش یکی یه حرف خوب میزد نجاتم میداد 🥺🥺
بعد الان تو یه شرایطی هم هستم که دوس دارم یکم راحت زندگی کنم تفریح کنم. اما خب ازطرفی هم ممکنه ۳،۴ سال دیگه نتونیم بچه دارشیم ، این فکر نمیزاره فعلا بیخیال بچه دوم باشم