من دخترم چهار ساله و دوماهشه یه وقت های با همسرم دعوا میکنم یک دقیقه داد میزنم کنترلم از دست میدم اصلا نمی‌فهمم چی دارم میگم همسرم سعی میکنه منو آروم کنه ولی بعضی وقت هام نه اونم داد میزنه و.... ما همیشه اینجوری نیستیم بعضی وقت ها دخترم خیلی حرف زشت میزنه جیغ میزنه داد میزنه مخصوصاً یکی میاد یا جای میرم بخصوص خانواده همسرم میبینه اون هارو که میبینه انگار کر شده صدام نمیشنوه هرچی اون ها میگن قبول میکنه یه روز مادرشوهرم اومد خونه مون دخترم لج کرد من میخوام برم خونه مامانا هی گفتم نه اجازه نمیدم مادرشوهرم گفت عیبی نداره بزار ببرم دختربرد دخترم اومد داد زدم سرش گفتم چرا رفتی لج کردم چند دقیقه رفتم پشت در وایسادم بچه ام خیلی ترسید به خدا خیلی دعواش میکنم میزنمش که حرف بد نزنه اون سری رفتم مشاوره که کنترل خشم یاد بده به من فقط یه مشت چرت و پرت گفت توروخدا کمکم کنید چیکار کنم یه راهی به من نشون بدید نگرانم دخترم مشکل عصاب نگیره احساس می کنم من و همسرم خیلی روش حساسیم به خاطر همین همش داد میزنیم سرش دعواش میکنیم

۲ پاسخ

عزیزم منم مثل شما ممکنه داد بزنم سر بچه و یا با همسرم بحث کنم و صدامون بالا بره اما خیلی دارم تلاش میکنم تربیت بچه ضروریه و با جدیت باید باشه یعنی شما حرف هاتون رو بدون بالا بردن صدا با قرار دادن محرومیت از امکاناتی که دخترتون داره متناسب با نوع رفتار بدی که داشته رو قرار بدین. اینکه با ارامش هر دو تون با بچه صحبت کنین کم کم حالت عصبی و استرسی بودن دخترتون رو کم میکنه و حرف شنویش هم با جدیت تون و پایین نیومدن از روش تربیتی تون خیلی بهتر میشه

ن شما حساس نیستید دوس داری بچتو خوب تربیت کنی باید ب همسرت بگی ب مادزش بگه وقتی تو ب بچت اجازه نمیدی باهاشون بره مادرش هم بچه رو نبره با بچه حرف بزنه ک حرف مامانتو گوش بده اینجوری بهتر یاد میگیره ب حرفت باشه ولی اگه مادرشوهرت بچه رو ببره بد عادت میشه

سوال های مرتبط

جواهر،نامزدم جواهر،نامزدم قصد بارداری
سلام خانوما راستش من یه دختر 17 ساله هستم که مامانم و بابام میرن سرکار و من توی خونه با آبجیم و داداشمم راستش نمیدونم واقعا چه مرگمه یعنی خب سخته این داداشم چهارسالشه فقط لج و لج بازیه اون که هیچی من با اون کنار میام آبجیم 11 سالشه بهش یه چیزی میگم یا انگار نمیشنوه یا هرچی میگم انگار دشمنشم اصلا حرف گوش نمیده هعی اذیتم میکنن حالا اینا به کنار چند وقته نزدیک دو سه ماهی هست شکمم سفت شده چند وقت دلپیچه داشتم رفتم داروخونه یه قرص داد قرص اگه اشتباه نکنم هیوسین بود سه تا ازش خوردم دیگ نخوردم چون خیلی شکمم سفت شد بعد بگم خیلی سر این موضوع بچه ها حرص میخورم اعصابی میشم که دیگ خدا میدونم انقدی خسته شدم 😣 ( اینم بگم من اصلا اشتها ندارم انگار با هوا زندم میخورم ها ولی در روز فقط یه وعده) بدنمم کم آبه خلاصه کلا همه چیک بهم ریخته موندم چیکار کنم به مامانم میگم انگار به دیوار میگم به فکره ها مثلا دیشب بهش گفتم گفت برو داروخونه شربت کارکن بگیر بلخره اونم به خاطر ما میره سرکار ولی واقعا موندم با خودم چیکار کنم یه قرص گرفتم قرص(sky woman) یه قرصیه که برای همه چی خوبه قرص اشتها و ناخن مو و ویتامین و....ولی نمیتونم بخورم جوریه که عاق میده من و خیلی بوی بدی داره سه تا ازش خوردم گشنه میشدم ولی از بس فکرم و ذهنم درگیره اصلا دلم هیچی بر نمیداشت بد تر ضعف میرفتم دیگه نخوردم
هدیه 🎀 هدیه 🎀 قصد بارداری
با شوهری که سمت مادرشو میگیره چیکار باید کنم ؟
( تروخدا بیایید راهنمایی کنید خواهش میکنم 😔)

اصلا سیاست ندارم و بلد نیستم همسرم الان مدام سمت مادرشو میگیره اصلا دقت نمیکنه که داره با من حرف میزنه هرچی باشه میگه و از مادرش دفاع می‌کنه !
رفتار مادرشوهرم اذیتم می‌کنه یکبار برگشت گفت تو نمیزاری پسرم بیاد خونه ما / شوهرمو مدام بوس ... بغل ... نوازش ... ماساژ میده !!! / تو مهمونی ها پیش همسرم بااااید بشینه حتی به من راه نمیده!/ تو مهمونی ها من معمولا کمک می‌رسونم اما مادرشوهرم هی جلو دیگران بهم کار میگه ! میگه بیا ظرف هارو خشک کن !!! در صورتی که دختر خودش اونجا نشسته ! تازه خودنه خودش هم نبود خونه اقوام بود !!!!!!/ همش میخواد شوهرمو بکشه سمت خودش / عشقه اینو داره همسرم تنها بره حتی یکبار همسرم تنها رفت اونجا زنگ زد به من که بزار پسرم اینجا بخوابه توام برو خونه بابات بمون !!!😐💔


اصلا نمی‌دونم چیکار باید کنم ! هیچ سیاستی ندارم
همسرم میگه تو دهن مامانمو سرویس کردی 😐💔 ! در صورتی که اصلا به اون کار ندارم فقط به همسرم میگم رعایت کنه پیش اونا. همین


تروخدا تروخدا راهنمایی کنید بگید با همسرم بعد از این در رابطه با خانوادش و اونجا رفتن چجوری رفتار کنم که بفهمه واقعا مقصرن! این گاردش از رو من برداشته بشه

نی نی / بچه / پوشک / پوشک / شیر خشک/ شیرخشک/ بی بی چک / نینی / زایمان / سزارین / پستونک /
sama sama قصد بارداری
سلام خانما من رفتم چکاپ های قبل بارداری دادم عفونتم خیلی شدید بود بعد دکتر فقط به خودم دارو داد بعد جلسه بعدش مامانمو بردم پیش دکتر خودم بخاطرع پریودیش بعد اونجا به دکترم گفتم سری پیش اومدم گفتی خیلی عفونت شدید داری دارو مصرف میکنم اگه میشه برای همسرمم دارو بدی نکنه اون از من عفونت گرفته باشه بعد اینکه من خوب شدم اون به من منتقل کنه بعد گفت ما فعلا دارو نمینویسیم حالا همینجوری اقدام کن ولی حالا خودت میگی عفونت شدید می‌نویسم میترونیدازل نوشت ازیترومایسن با یدونه سفیکسان فک کنم قبلاً با همسرم میترونیدازل رو یه سری مصرف کردیم همسرمم خودش چند ماه ازیترومایسن بخاطرع عفونت گلوش به دکتر دیگ داده بود مصرف میکرد حالا فکرو خیال برمداشته میگم دکتر چرا گفت حالا فعلا ما دارو نمینویسیم من گفتم بنویس شاید اصلا نمیخاد دارو اسرار کردم فکرم درگیر فقط ترسیدم خدایی نکرده شوهرم ازم عفونت بگیره گفتم نوشتا چون من عفونتم و التهابم خیلی شدید و این شرایط خیلی سخته واینکه فقط بخاطر اینکه از من نگیره گفتم نوشت همش احساس میکنم دکتر رو زور کردم بنویسه