خانوما دو روزه اومدیم شمال یعنی این بچه منو به غلط کردن انداخته
تو خونه مون که نگم مااااه بود اومدیم اصلن از این رو به اون رو شده
تو ماشین که فقط منو گاز می‌کنه و مو می‌کشه و شالمو می‌کنه و جیغو داد الکی بخدا هیچ دلیلی ندارد
بیرونم اصلا فقط میدوعه و گریه و زاری دنبال شوهرم حتی یه بنزینم بخدا بزنه این چنان گریه می‌کنه که نگو فقط میگه منم ببر
بعد من ۲۳ اون ماه از شیر گرفتمش دیگه تقریبا یه ماهه بعضی روزا باهاشون بازی میکرد حالا میکنشون تو دهن میک میزنه منم هنوز کامل شیرم خشک نشده و شیر میاد تو دهنش بعدم که در میارم جیغ می نه میگه باز میخام منم نمی‌دونم چرا یهو بدنم یخ می‌کنه یه جوری میشم شیر میخوره
اصلا خیلییی اذیتم می‌کنه بخدا پشیمونم میگم کاش نمیومدم خیلی اذیتم 🥲🥲🥲🥲

حالا شاید بگین خونه زندانی بوده و فلان بخدا نه خونه بچه ها عموش همسایمونه هر روز یا اونا خونه مان یا این می‌ره خونه اونا بعد خونه بابا جونشم کنارمونه
هر روزم باباش میبرش پارک اصلا خونه هم بند نمیشد وای الان دیگه خیلییی اذیت می‌کنه چیکار کنم🥲🥲🥲

بچه شیر مادر تغذیه شیر خشک نوزاد گهواره پوشک بچه شیر مادر تغذیه شیر خشک نوزاد گهواره پوشک بچه شیر مادر تغذیه شیر

۷ پاسخ

فوبیای منیکه الان دوسال و نیمه پامون رو از شهرمون نزاشتیم بیرون ار همه اینا میترسم و میدونم پسرم همه این ادا ها و بیشترشو سرم درمیاره و هیچ مسافرتی نرفتیم تا حالا با پسرم چون ب شدت بچه ای که بیرون ب گوه خوردن میندازتمون

الهی
چقدر دلم براش سوخت🥺

وای خدا درکت میکنم خیلی سخته دقیق انگار دختر منو توصیف میکنی من ۲ ساله هیجااا نرفتم هفتع دیگه میخوام بیام شمال هوا چطوره،؟؟

رو سینت یا تلخک بزن یا چسب نذار بخوره دیگه بعد از یک ماه

ما هما هم اومدیم وای کل مسیر خو بغل باباش بود پشت فرمون ب هیچ عنوان نمیومد پیش من
بعد شوهرم میگفت بریم شمال
من گفتمش امکان نداره با پسرم

بچه ها همینن😭من پسرم رو بردم مشهد انقدر خوب همکاری میکرد قشنگ راه میرفت مسافت زیاد باهمه بازی شوخی خنده همه گفتن چ بچه ی خوبی
واقعا هم بچه ی خوبیه
اما همین که رسیدیم خونه انگار‌محشر شده....راه میره خودشو میزنه راه میره منو میزنه ویروس گرفته یه بنددددد گریه از صبح تا شب بهانه ی گوشی و تلویزیون
بیچاره شدم یعنی این چند روز

حال الان من
تایپیک من
منتهی من خونه بابام این شدم

سوال های مرتبط