سوال های مرتبط

مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۹ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان پناهُ دلماه🤰🏻 مامان پناهُ دلماه🤰🏻 ۱ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
من چون ی هفته قبل هم بستری بودم بخاطر درد و انقباض آمپول ریه زدن و چند روز موندم مرخص شدم اونجا دکتر گفت نهایت ی هفته دیگه زایمان میکنی اومدم خونه دو فینگرم بودم ولی دلماه اصلا پایین نیومده بود کامل بالای بالا بود ک شب پنجشنبه تا خود صبح ب خودم پیچیدم از کمر درد اصلا هرکاریم میکردم دلماه تکون نمیخورد خیلی ریز تکون میخورد ترسیدم پاشدم رفتم اورژانس معاینه کرد گفت دو فینگرم هنوز ان اس تی گرفتن گفتن خوبه ولی چون درد کمر داری برو دو ساعت دیگه بیا باز خلاصه رفتم دو ساعت بعد باز معاینه کرد گفت هنوزم همونی برو دو ساعت دیگه بیا منم برگشتم خونه سوپ گذاشته بودم خوردیم پاشدم باز رفتم بیمارستان نگم از جو بیمارستان ک چقد ت اون روز گریه کردم ی نفر بیچاره افتاده بود ت چاه فوت شده بود جوون بود زنش خودشو ت حیاط بیمارستان ب هردری میزد)خلاصه میخواستم برم داخل دیدم همسرم زنگ زد جواب دادم گفت حنانه میگن بستری هستی ب مامان بگو کاراتو بکنه منم یکم بعد میام خلاصه کارای بستری رو کردیم و تا همسرم برسه منو بردن بالا ک کاش پام می‌شکست ااون روز نمیرفتم کلا برمیگشتم خونه🫠
مامان مهرو🥰 مامان مهرو🥰 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🟣
پارت دوم

رفتیم زایشگاه و ازم nst گرفتن و مجدد معاینه کردن. هنوز همون ۲ فینگر بودم اما سر بچه اومده بود پایین و انقباضمم زیاد بود اما نامنظم. به دکترم زنگ زدن و ایشون گفتم بفرستینش سونو بیوفیزیکال و بیاره جوابشو همون زایشگاه. خلاصه من درد نداشتم اما انقباضام هی شدید تر میشد . رفتیم سونو و دکتر گفت یه دور بند ناف شل دور گردنشه و بقیه چیزا اکیه.دیگه رفتم زایشگاه و سونو رو دیدن و به دکتر گفتن و دکتر گفته بدون دوباره nst بگیرین و معاینه کنین که با اجازتون گفتن ۴سانتی و انقباض های بسیار شدید و منظم. حالا قیافه من کلا پوکر فیس بود🤣🤣🤣 میگفتم چجور ۴سانتی اک مه اصلا درد ندارم 🫠🫠🫠 وقتی گفتم بهشون از خاکشیر و اناناس و خرما گفتن دهانه رحمت خیلی نرم و عالی شده واسه همین تا الان اذیت نشدی :)))
همسرمو صدا زدن و گفتن که خانومتون کارتون دارن😀
اومد و دید من با لباس بستری ام و کلا مات نگاهم کرد چرا؟! چون فرداش تولد خودش بود🤣 و اینکه زودم بود هنوز !!!
ادامه پارت بعدی