پارت اول زایمان طبیعی
من چون ی هفته قبل هم بستری بودم بخاطر درد و انقباض آمپول ریه زدن و چند روز موندم مرخص شدم اونجا دکتر گفت نهایت ی هفته دیگه زایمان میکنی اومدم خونه دو فینگرم بودم ولی دلماه اصلا پایین نیومده بود کامل بالای بالا بود ک شب پنجشنبه تا خود صبح ب خودم پیچیدم از کمر درد اصلا هرکاریم میکردم دلماه تکون نمیخورد خیلی ریز تکون میخورد ترسیدم پاشدم رفتم اورژانس معاینه کرد گفت دو فینگرم هنوز ان اس تی گرفتن گفتن خوبه ولی چون درد کمر داری برو دو ساعت دیگه بیا باز خلاصه رفتم دو ساعت بعد باز معاینه کرد گفت هنوزم همونی برو دو ساعت دیگه بیا منم برگشتم خونه سوپ گذاشته بودم خوردیم پاشدم باز رفتم بیمارستان نگم از جو بیمارستان ک چقد ت اون روز گریه کردم ی نفر بیچاره افتاده بود ت چاه فوت شده بود جوون بود زنش خودشو ت حیاط بیمارستان ب هردری میزد)خلاصه میخواستم برم داخل دیدم همسرم زنگ زد جواب دادم گفت حنانه میگن بستری هستی ب مامان بگو کاراتو بکنه منم یکم بعد میام خلاصه کارای بستری رو کردیم و تا همسرم برسه منو بردن بالا ک کاش پام می‌شکست ااون روز نمیرفتم کلا برمیگشتم خونه🫠

۲ پاسخ

عزیزم کدوم بیمارستان رفته بودی

چراااااااا.... خدانکنه که پات بشکنه

سوال های مرتبط

مامان علیسام مامان علیسام ۱۱ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم
مامان پناهُ دلماه🤰🏻 مامان پناهُ دلماه🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
رفتم بالا چند نفر باهم بستری شدیم چون من کمرم درد میکرد گفتن مستقیم برو اتاق زایمان خلاصه رفتم دوتا تخت بود کلا ت اتاق اومدن رگ گیری فلان بعد دکتر گفت خیلی کم تو سرم آمپول فشار بزنین آوردن یکم زدن درد داشتم ولی نه اونقدر زیاد انگار دردای خودمم کامل داشتن میرفتن یکم بعد اومدن معاینه بازم همون دو فینگر لعنتی چند ساعت باز بازم همون🥲سرم و قطع کردن و گفتن این ک ان اس تی خوب شد ببرین اتاق دیگه یکی دیگه بیارین خلاصه بردن ت ی اتاق ک هیچکس نبود تک و تنها موندم اونجا هر ساعت معاینه ک اصلا باز نمیشدم تا صبح همین جوری گریه گریه صبح شیفت عوض شد پرستار من اومد گفت بزار معاینه کنم معاینه کرد گفت شدی سه ولی هیچ دردی نداشتم میگفتن باید خودت دردات باز بیاد ک ما برات بکاری کنیم منم ک گیر داده بودم می‌خوام مرخص بشم برم من تحمل بیمارستان ندارم دیگه خلاصه تا غروب ساعت شیش همینجوری گریه کردم ساعت شیش پرستار اومد گفت دختر چته گفتم یا یکاری کنین برام یا بزارین برم از اینورم فشار میگیرن تپش قلب شدید گرفته بودم پرستار گفت یکاری میکنم تا شب زایمان کنی ت خودتو کشتی خلاصه اومد معاینه ک نگم چ معاینه ای💔🫠
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان نیلوفر مامان نیلوفر ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
بیمارستان فاطمه الزهرا کرمان بودم همه چی عالی بود مخصوصا ماما و پرستار و تمیزی بیمارستان هزینه هم شد با اپیدورال ۳۲ تومن
من لکه بینی داشتم رفتم کرمان معاینه کردن داخل بیمارستان گفتن ی سانت هستی برو دردا شدن ۵ ذقیقه ی بار بیا دیگه ورزش بکن و کمپوت آناناس و شکلات تلخ هم بخور فقط تاکید داشتن خاکشیر و زعفرون نخورم چون باعث میشد بچه داخل رحم پی پی کنه و خطرناکه خلاصه اومدم خونه و هر چی ورزش و پله و خوراکی و.... همه چی انجام دادم بازم ب ۵ دقیقع نمیرسیدن دو روز درد داشتم ولی ۱۰ دقیقه ی بار یا نیم ساعتی ی بار خلاصه رفتم ی ساعت پیاده روی شب دیگه دردام زیاد شد بیمارستان
رفتم ساعت ۲ شب گفتن هنوز ۱ سانت و نیم هستی برو خونه یا اگه میخوای بستری شو منم گفتم خونه راحت تر هستم اومدم
خونه تا ساعت ۶ صبح درد منظم ۱۰ دقیقه ی بار شدید داشتم ک واقعا زمین رو چنگ میزدم دیگه دیدم نمیتونم طاقت بیارم رفتم بیمارستان
اینم بگم قبل از اینکه لکه بینی داشته باشم شب رابطه داشتیم و فک کنم محرک اصلی همون بود
خلاصه رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۲ سانتی منم گفتم خیلی درد دارم و ورزش و... انجام دادم چرا باز نمیشه گفت بچه اوله اینجوریه دقیق ۳۸ هفته ام کامل بود و رفته بودم توی ۳۹ هفته دیگه زنگ زدن ب دکتر مصطفوی گفتن بستری کنید ما هم همه چی آماده بود همرامون بستری شدیم ....
مامان دلارام مامان دلارام ۱۳ ماهگی
سلام مامانا من اومدم تجربه زایمان براتون بگم خلاصه شو
من از پنج شنبه صبح بیدار شدم گفتم بزار چای با زعفران با خرما بخورم شاید دیدی دردام شروع شد 39هفته 3 روز بودم خوردم شب که شد دردام شروع شد و ب 5 دقیقه رسید ساعت 1 شب رفتم بیمارستان گفت هنوز 1 سانتی و بستری نمی‌کنیم میخوای برو نوار قلب بگیر بیار رفتم آبمیوه خوردم ساعت 3 رفتم نوار قلب خوب بودم ولی درد داشتم گفت برو ساعت 6 باز بیا معاینه کنم باز 6 رفتم گف 1 نیم سانتی وای خیلی حالم بده بود دردام ولی دهانه رحم باز نمیشد گفت بری خونه راحت تری اینجا اذیت میشی دیگه اومدم خونه یکم خوابیدم گفته بودن شب بیا باز انقد پیاده روی کردم رفتم تو وان 10 دقیقه نشستم با آب گرم خیلی خوب بود دردم کم میکرد دیگه از شدت درد ساعت 10 شب رفتم باز بیمارستان گفت 2 سانتی وای خیلی دیگه حالم بده بود گفت ساعت 5 صبح باز بیا بستری میکنیم دیگه اومدم خونه نمی‌تونستم دردام کنترل کنم ساعت 1 رفتم گف 3 سانت 40 درصدی زنگ زدن ب دکترم کف بستری کنید دیگه بستری شدم
بقیه پارت بعدی