اینم از تولد همسر ک بالاخره تموم شد
راستش یادم شده بود فک کردم هفته ی دیگس یعنی اگر یادم میشدو فراموش میکردم داستان داشتم 😩
سالی ک دلینا به دنیااومده بود از بس اذیتم میکرد و..... به کل یادم سده بود برااولین بار وخیلی ناراحت شده بود
امسالم دقیقه نود همه کارامو کردم یه بار رفتم بادکنک خریدم باز همش ترکید دوباره رفتم گرفتم 🤦 چقدم پول دادم همش به باد رف غذاهم خیلی وقت بود قرمه نخورده بودیم و قرمه دوس داره براش گذاشتم ولی اتاقام ترکیده امروزم خونه خواهرشوهرم دعوت بودیم وقت نکردم
دیشب دیگه داشتم بیهوش میشدم
۲ شبم هس از درد استخونای پاهام نخوابیدم خوب الان دیگه گیجه گیجم دارم تاپینک میذارم. 😴
ولی خیلی خوشش اومده بود گف فک نمیکردم تدارک ببینی گفتم حتما بهونه بچه رو میاری منم گفتم اگه بگی برا بچه میگم عیبی نداره
خیلی ذوق زده شد
کیک هم نگرفتم کروسان گرفتم چون هم کبدش چربه هم فشار داره گفتم برا یکشب خودکشی نکنه چون خامه و شیرینی جات کلا دوست داره اول فک کرد یه نوع کیکه بعد ک‌خورد خیلی خوشش اومد و دوس داش گف دمت گرم بااین ایده هم به صرفس هم خوشمزه ضررشم خییییلیییی کمه

تصویر
۱۵ پاسخ

تولدشون مبارک باشه عزیزممم
دستت طلا خیلی هم عالی
کروسان رو ازکجا گرفتی چی بزرگه
من هرجایی دیدم که کوچیکه؟؟؟

مبارکه
ب این قیافه نمیخوره یادت بره ناراحت بشه

سلام خوبی نرفتین نیشابور؟

ای جانم ژست دخترت چشمم گرفت فقط😍😍😍🥰🥰🥰

تولدش مبارک باشه عزیزم
کروسانو چند خریدی؟

دینار کادو دادن

خداروشکر.همیشه شاد باشین کنارهم.❤️
کروسانش خیلی بزرگ بنظر میاد چنتاکنارهم گذاشتی یا نه؟

مبارکه ⁦❤️⁩
فقط پولها که ازخودش گرفتی به خودشم پس میدی😂

میارک باشه عزیزم
عه من تصور از شما
ی زوج خیلی کم سن سال بود ☺️

تبریک میگم تولدش مبارک انشالله به پای هم پیر شید

امروز تولد همسره منم هس

خسته نباشی عزیزم
خوبه که به دل هردوتاتون چسبید
نوش جونتون
🥰

تولدشون مبارک باشه
انشاالله سایشون بالا سر شما و گل دخترت باشه
🎊🎊

, تولدش پرتکرار سایش مستدام

مبارک باشه عشقتون پایدار

سوال های مرتبط

مامان 🎀Liya🧸 مامان 🎀Liya🧸 ۲ سالگی
مامان لیمو ونخودفرنگی مامان لیمو ونخودفرنگی ۳ سالگی
بچه ها امروز میخاستم بچه هارو ببرم حموم
دخترم خیلی حموم لازم بود
پوشکش هم کثثیف بود دراومده بود لباسش
(یهو اسهال مانند شد)خلاصه بردم که حموم وقتی لباسش رو کامل درآوردم آب هم باز بود
دیدم شکمش و پشتش خیلی گرمه با خودم گفتم این چرا اینقدر گرمه نکنه تب داره حمومش کنم بدتر بشه ب سرش دستمو گذاشتم پیشونش گرم نبود ولی کله اش گرم بود اما دست و پاهاش اصلا گرمی نداشت
حمومش کردم آوردم بخابونم نخابید یکم شیرش دادم چای دادم
ب شوهرم گفتم بازی می‌کنه بذار زود پسرمو حموم کنم خودمم حموم کنم عرق کرده بودم خیس بودم
وای تا یه بچه رو حموم بدم زهر دخترم ترکید حتی وسطش ب شوهرم گفتم بیا برو سرشو بشور بیارش
گف من نمیتونم بذار یکم برگردونم برو زود بیا
رفتم زود سر پسرم رو شستم آوردم
دخترم نفسش میرفت از گریه
گرفتمش
دیگ بعدش شیرش دادم خابوندم بعد خودم رفتم حموم
تا بیام دیدم بازم بیدار شده شدید گریه می‌کنه
زود گرفتمش آروم کردم
دوباره شیر دادم بازی میکرد منم رفتم شام گذاشتم
موقع شام خوردن دیدم سرش خیلی گرمه رفتم تبش رو گرفتم دیدم۳۸.۸اینا هست
قطره نداشتم آوردم نصف شیاف رو گذاشتم نیم ساعت بعد تبش پایین اومد خابید
میگم این ویروس هست یا از دندون است
آخه دیروز ک شهرستان بودیم پسرم رف کوچه منم بچه بغلم رفتم دنبالش اصلا نیماومد تو
خیلی هم باد میاومد
هی گفتم الان بچه سرما میخوره خیلی موند تو کوچه
میگم نکنه دیروز سرما خورده خاک بر سرم😥😥😥
بخدا شام هم نخوردم هنوز یه قاشق نخورده بودم بلند شدم
دیدم تب داره دیگ داغون شدم