۹ پاسخ

منم بچه اولم اینطوری بودم.هر چی بزرگتر بشه حس مادرانت قوی تر میشه.دیگه سر دومیم همون لحظه که گذاشتمش رو سینم،اصن عاشقش شدم

من روزای اول ک بچه اولم بدنیا اومده بود حسی بهش نداشتم تقریبا اما یکمی ک گذشت و حالم بهتر شد تازه انگار مامان شده بودم🥺
الانم ک نزدیک ۳ سالشه ناخونش ی کوچولو بشکنه یا پشه نیشش بزنه انگار جیگرمو دارن پاره پارش میکنن🥺
روزای اول کاملا عادیه...حتی یسریا از بچشون بدشون میاد...نگران نباش از چند وقت دیگه غریزت حسسسابی راه میوفته و انگار قلبت بیرون بدنت داره زندگی میکنه برا خودش🥺

طبیعیه عزیزم کم کم درست میشه

من هنوز نتونستم کنار بیام با مسئله حاملگی و بچه داری. اصن نمیدونم قراره چیکار کنم نمیدونم زندگیم قراره چ شکلی بشه. به شدت میترسم و احساس خوبی اصلا ندارم
و اصلا ذوق نداشتم کل این تایمو

من تا گذاشتنش رو سینم 🥰جونم ب جونش بسته شد الهی قربونش بشم یه ثانیه هم نمیتونم ازش دور شم صورتشو همش گردنشو همش بو میکنم دوس دارم بخورمش ولی میترسم دونه بزنه

منم همچین حالی دارم و ازش متنفرم و احساس گناه میکنم

من اولا اصن نمیخواستم.خدا نگهش داره برام انشالله ناشکری حساب نکنه خدا دست خودم نبود انگار پشیمون شده بودم وقتی میدیدم چقدر زیر بار مسئولیت رفتم بعدش ک شیرین کاریاش شروع شد هی بهتر شدم

برا من از همون روز اول قوی بود

از چه لحاظ یعنی معمولیه؟؟ من که سر بچه اولم از همون لحظه دیدار جونم به جونش بسته شد.

سوال های مرتبط