۷ پاسخ

طبیعیه گریم گرفت ؟🥲😅

من ک انقد اذیتم میکنه د رو مخمخ ک آرزومه زودی بشه ۲سالش

دلنوشته خودت نوشتی چ شاعرانه و عاشقانه و خالصانه

آخرین ماه نوزادیت مبارکه لوبیا کوچولو خاله 🥺❤️
آخه من قربونت برم چقه زود بزرگ شدی عشق من 🥺چقدر برای اومدنت لحظه شماری کردم چقدر استرس داشتم برای اومدنت 🥺وقتی برای بار اول دیدمت خیلی لحظه شیرینی بود 🥺عین فرشته ها با اون چشمای عروسکیت نگام میکردی جوجه من 🥺
هرچقدرم بزرگ بشی بازم تو لوبیا کوچولوی خاله هستی 🥺❤️
ایشالا عروسیتو ببینم جوجه قشنگم ❤️

عسیسم منم بغضی شدم چقد زود گذشت واقعن🫠
من از نوزادی نینیمم نتونستم لذت ببرم و چقد حسرت میکشم
مامان اولی بودم و کم سن و و بی تجربه بدون کمکی و نینیمم کولیک داشت و رفلاکس و نفخ
دعا میکردم همش زود بگذره و الان چقد دلتنگ اون کوچولو بودنشم 🥲

چ متن قشنگی تو شخصی برا بفرس بی زحمت عزیزم 😢

سلام به سلامتی

سوال های مرتبط

مامان دنیز🎀🧚‍♀️🎀 مامان دنیز🎀🧚‍♀️🎀 ۱۱ ماهگی
🤍🌙 یازده ماه گذشت… باورم نمی‌شه! 🤍
باورم نمی‌شه این همه سختی رو پشت سر گذاشتم و حالا رسیدیم به آخرین ماهگرد نوزادیِ تو… 🥹🤍
هنوز یادمه از دوماهگی که شیر نخوردی، چقدر استرس داشتم، چقدر شب و روز نگران بودم که نکنه خوب بزرگ نشی، نکنه چیزی کم داشته باشی… چقدر با نگرانی روزها رو گذروندم و با هر ذره رشد کردنت نفس راحتی کشیدم.
اما حالا که به این یازده ماه نگاه می‌کنم، می‌بینم شیرینیِ داشتنت، لبخندهای قشنگت، چشم‌های معصومت و قدم‌های سست و لرزونت، به تمام سختی‌هایی که کشیدم می‌ارزه… به تمام شب‌بیداری‌ها، اشک‌ها، نگرانی‌ها و خستگی‌هام. ❤️
تو به من یاد دادی که می‌شه خسته بود، ترسید، نگران شد و باز هم با تمام وجود عاشق موند…
دختر کوچولوی من، تو یازده ماهه شدی و من یازده ماهه که مادرِ توام؛ یازده ماه پر از عشق، نگرانی، صبوری و معجزه‌های کوچیک.
حالا فقط یک ماه مونده تا یک‌سالگیت… 🥹🎂
آخرین ماهگرد نوزادی‌ات، آخرین ماه از روزهایی که هنوز یه نوزاد کوچولویی و من با حسرت نگاهت می‌کنم که چقدر زود بزرگ شدی…
کاش می‌شد زمان رو کمی نگه داشت؛ همین‌جا، همین روزها، همین لبخندها و همین قدم‌های لرزونت…
یازده ماهگی‌ات مبارک، تمامِ جانِ مامان! 🤍
تو قشنگ‌ترین دلیل من برای دوام آوردن بودی و هستی؛ تمام سختی‌ها با شیرینیِ بودنت رنگ باختن. دوستت دارم، بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌تونم برات بنویسم. 👶🏻🩷
عکس با هوش مصنوعی کیفیتش بالا رفته عکس اصلی پایین👇👇👇
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨