سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
سلام به مامانای گل صبحتون بخیر
چند روزی بود که گندم دوباره بد غذا شده بود .پدرشوهرم اومد خونه براش فرنی خریده بود هرکاری کردم نخورد🤕پدرشوهرم گف پاشو ببریمش دکتر خلاصه بردیم دکتر معاینه اش کرد گفت خداروشکر گندم هیچ مشکلی نداره فقط تنهاس🥲چون تنهاس دوس نداره غذا بخوره.بهم گفت مگه مامانت پیشت نیست باید هرروز چندساعت بذاریش پیش مامانت تا غذا بخوره .نمیدونم چرا بغضم گرف گفتم نه مامانم پیشم نیس😭چقد حس تنهایی و غربت کردم اون لحظه .گف مادرشوهرت گفتم اون هست اما کمک نمیکنه
دکتر که دید چقد ناراحتم گف اشکال نداره عوضش گندم یه مامان قوی داره 🥲دروغ چرا وقتی این حرفو شنیدم ته دلم یه نوری روشن شد یادم افتاد مادرم❤پدرشوهرم گف اقا دکتر گوش هم سوراخ میکنین گف بله گف پس گوش های دختر منم سوراخ کنین😳من یه لحظه جا خوردم گفتم بابا دانیال میگه سوراخ نکنیم گف روی من پیرمردو زمین ننداز دلم میخواد کوشواره هاشو گوشش بندازیم .گفتم چشم😍و اینجوری شد که۲۳مهر گوشهای دخترم سوارخ شد.البته مدربزرگش گوشواره های طلا هم برای تولدش خریده بود❤