۵ پاسخ

من تلخی زدمم خورد
مو چسبوندم بدش اومد ولی خیلی بیقراری میکرد نصف شبی بیدارمیشدم غذا درست میکردم
هیچ مدل شیری هم خالی نمیخوره
بنظرم سخت ترینش پوشک گرفتنه

من ازچندروز قبل شیر محلی میریختم توی شیشه جلوش باخواهرم میخوردیم😁هی میگفت به منم بدین،خورد خوشش اومد...بعد بهش گفتم دیگه داری بزرگ میشی شیر ممه ها تلخ میشه میگفت نه،گفتم چندروز دیگه خودت میبینی،اول ذهنشو آماده کردم... سه روز بعد تلخک زدم اومد بخوره گفتم تلخ شده گفت نهههه بنده خدا مک زد فرار کرد بغل خواهرم،،،دیگه نیومد،،،شبها قبل خواب توی شیشه بهش محلی دادم سه شب اول توی خواب عمیق بهش دادم سینه امو چون بیقراری میکرد،ازبعدش گفتم ممه هارو بغل کن بخواب،نوکشو میکرد توی چشماش میخوابید،یک هفته تقریبا توی خواب بیقراری داشت دیگه تموم شد

پستونک می‌خورد ازش گرفتم اصلا اذیت نکرد گفتم پستونک رو قبل از شیر گرفتن بگیرم که بعد وابسته پستونک نشه

منم میخوام دخترمو اول پاییز از شیر بگیرم

اصلا نشون نده حرف منفی راجع به سینه نزن
صبر زرد هم فایده نداره بچه ها سیریش تر از قبل شدن
من تجربه آمو نوشتم میتونی بخونی😅الان خستم بنویسم

سوال های مرتبط