۶ پاسخ

من چند روز پیش تو خیابون از خستگی جسم و روح داشتم زار زار گریه میکردم تو خیابون ببین چقدر حالم بد بود یه روزهای ادم نمیکشه تو مامان خوبی هستی فقط خسته ای ، خودم به خودم ارامش میدادم که خدایا شکرت برای وجود بچه هام شکرت برای همین دختر یکسالم که الان اینقدر خسته ام کرده ولی یه روزی خستگی از تنم میبره

عزیزم یه دفتر و خودکار بردار برای چیزهای که داری خدارو هزار بار شکر کن و بنویس
بزرگترین دلیل زندگیت همین دوتا بچه هستن که خیلی ها میلیون میلیون خرج میکنن که بچه اشون بشه

منم خستم از شوهری ک یزره کمکم نیس لجبازه بد دهنه چشم هیزه خستم تا حرف میزنم دعوامون میشه

کجا رفتی تو ای بابا

چی شده دختر؟!
بگو شاید کسی تونست راهنمایی درست و درمونی کنه

چرا ناراحتی این نصف شب بقوربان

سوال های مرتبط

مامان برنا مامان برنا ۱۲ ماهگی
یک هفته دیگه تولد یکسالگی پسرمه اصلا باورم نمیشه وقتی به دنیا اومد حتی ۶ ماهگی هم خییییلی دور بود واسم با اینکه خییییلی سخت بود و هست ولی خیلی خوشحالم.وقتی به دنیا اومد وزنش ۲۳۰۰ بود و خیییلی ریز بود شب اول که اومدم خونه کنارم خواب بود اصلا جون نداشت گریه کنه وقتی بیدار شدم یادم نبود که بچه دارم تو تاریکی که پسرمو کنارم دیدم همش میگفتم این چیه کنار من اول فکر کردم گنجشکه بعدم گفتم نه بچه گربه اس داداشم آورده اینجا که نگهش داره آخه داداشم همش به گربه ها غذا میده و دوسشون داره یهو که شروع به گریه کرد یادم افتاد بچه دارم و استرس دنیا ریخت تو دلم که خدایا این موجود به این کوچیکی رو من چطور بزرگ کنم همش با خودم میگفتم این دستا و پاها و کله ی کوچولو چققققدر طول میکشه که بزرگ بشن خدایا چیکار کنم ولی الان که خداروشکر وزنش نرمال و بزرگ و شیطون شده با اینکه صبح و شب استراحت ندارم ولی خدارو خییییلی شکر میکنم که قراره واسه گل پسرم تولد یکسالگی بگیرم و امیدوارم خدا به هرکس بچه میخواد فقط سالمشو بده چون دور از جون پدر مادر پدرشون درمیاد تا بچه بزرگ بشه.
مامان پسرم🍓 مامان پسرم🍓 ۲ سالگی