دخترم چند روزه مریض بود تب داشت بردیم دکتر،نزدیک بود بستریش کنن بخدا دکترگف شکمش عفونت داره🥲 تا سه روز بعدش بچم بیحال بود مادرشوهرم‌ حتی یه بار دم در هم ب منو دخترم سر نزد جالبه شوهرمم اینجا نبود همش مامانم میومد کمکم و‌کنارم بود ،ماپرشوهرم فقط زنگ میزد،هزار بار از سرکوچمون رد میشدن یه بار نمیومدن بگن تو دس تنها با یه بچه مریض چکار میکنی.... الان همسر گیجم اومده از دیروز پیله کرده پاشو بریم خونه مامانم میگن بچه رو بیارین بینیم منم گفتم سه روزه خونه نبودی ،سه روزم هیشکدومشون یه بار زنگ در رو نزدن بگن بچه چجوره
عین اسکولا منو نگا کرد الان بازم پیله کرده اره پاشو بریم اونجا. اونا هم جالبه به ت.خمشون نیست با برادرشوهرم اینا رفتن گردش این شوهر بیشورم هر نیم ساعت یه بار زنگ میزنه بیاین ما میخایم بیایم اونجا، زود بیاین ما شب میام ها. دوس دارم با فندک آنیشش بزنم
من واقعا نمیخام برم چیکار کنم؟؟؟

بارداری فرزندپروری زایمان حاملگی سزارین

۳ پاسخ

ای بابا...

نرو
بگومیخوای بری بچتوبرداربرومن نمیام
نمیره مجبوره نره رفتم سرنیم ساعت برمیگرده
شیرخودتومیخوره بچه؟

با فندک آتیشش بزن
حداقل اگه مجبور شدی بری ، بگو دیدم شما نیومدید حالشو بپرسید ما اومدیم،آخه نگران شدم که چه عجب حال بچه رو نیومدید بپرسید🫠

سوال های مرتبط