۸ پاسخ

وای چه ابی قشنگی
منم خیلی دلم میخواد لباش ابی بخرم برای دخترم
اما میترسم اطرافیان بگن اخی دلش پسر میخواست بچش دختر شد😐😐😐

خدایا جوراباشووو وایییییی🥹🥹🥹🥹🥹🥹

اوخودا لباساشووووو🥹🥹🥹من ذوقققق جیغغغغ🥹🥹🥹🥹🥹

وای عزیزوممم چه لباس قشنگی😍خدا برات نگهش داره و بسلامت دنیا بیاد.

اخییی چه نازه 🥰🥺 ایشاالله سلامت بغل بگیریش و بهترین ها براتون اتفاق بیفته 🥰❤️

آخی، کوشولو 😍

فعلا تا میتونی بگیر بخواب ک بعدا باید حسابی بغلش کنی

انشالله سالم بغلش کنی🥰

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱۰ ماهگی
بخش چهارم زایمان

و بعد... هانا به دنیا اومد. ❤️

وقتی گذاشتنش توی بغلم، چشم‌هاش رو باز کرد و نگام کرد. واقعاً حس کردم دنیا رو بهم دادن.

لحظه‌ای که از بدنم بیرون اومد و برای اولین بار بغلش کردم، یکی از لذت‌بخش‌ترین حس‌های تمام زندگیم بود. انقدر حالم خوب بود و هیجان داشتم که تا دو روز اصلاً احساس نمی‌کردم نیاز به خواب دارم!

من تجربه خوبم رو بیشتر از هرچیزی مدیون آگاهی و آمادگی می‌دونم.

البته اصلاً نمی‌خوام بگم زایمان فیزیولوژیک برای همه ممکنه یا همه باید این انتخاب رو داشته باشن. شرایط جسمی و پزشکی هر مادری متفاوته و مهم‌ترین چیز سلامت مادر و بچه‌ست.
ولی اگر باردارید، یا قصد بارداری دارید و دوست دارید زایمان فیزیولوژیک رو تجربه کنید، چیزی که من از تجربه خودم می‌تونم بگم اینه:

از روز زایمان شروع نکنید؛ از مدت‌ها قبل آماده بشید.

بدنتون رو، تا جایی که شرایط پزشکی اجازه می‌ده، آماده کنید. درباره زایمان مطالعه کنید. تنفس و مراحل زایمان رو یاد بگیرید. تیم درمانی مناسب انتخاب کنید و از همه مهم‌تر، از نظر ذهنی خودتون رو آماده کنید.

من روز زایمان فقط نمی‌دونستم که «قراره درد بکشم»؛ می‌دونستم چرا درد می‌کشم، بدنم داره چه کاری انجام می‌ده و من چطور می‌تونم بهش کمک کنم.

و برای من، همین آگاهی باعث شد روزی که قرار بود یکی از ترسناک‌ترین روزهای زندگیم باشه، تبدیل بشه به یکی از شیرین‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین روزهای زندگیم. ❤️
مامان دیـار🩵🧸 مامان دیـار🩵🧸 هفته سی‌وچهارم بارداری
افسردگی بارداری خطر ناکه؟ من تا الان خیلی خوب بودم از بارداری لذت می‌بردم تو آرامش کامل کلی ذوق و شوق ولی یه چند وقت یهو رو همه چیز وسواسم بیشتر شد خونه تمیز خودم تمیز همه چیز خطکشی و مرطب سر جای خودش هر روز خونه رو میسابم اوایل خوب بودم می‌گفت خدا و شکر میتونم تمیز بکنم بعد زایمان مهمون میاد همه چیز امادست هزار جور فکر که لباس برای بعد بارداری چی بگیرم برای بچه چی بگیرم گیفت بگیرم فلان هزار جور تدارکاتی که بهش فکر کردم الان احساس میکنم دیگه دارم تموم میشم از بچه بدم میاد اون همه تکون میخوره اصلا برام مهم نیست دیگه از خونه اصلا بیرون نمی‌رم الآنم که فقط دلم میخواد تنها باشم همه جا تاریک باشه حتی شوهرم هم نباشه هیچ صدایی نباشه یه پتو بپیچم دورم برم تو حموم تارک بشینم 🤦 شوهرمم از خونه بیرون کردم گفتم ترو خدا برو بزار تنها باشم حوصله ندارم ببینمت طفلی رفت افکار منفی تو سرمه از همه آدما بیزارم فقط تنهایی و سکوت میخام خیلی یهویی از همه چیز انگار زده شدم از خوردن تمیز کردن از بچم از شوهرم حتی دلم نمیخاد که حالم خوب باشه دلم میخاد تو همین حالت گشنه تشنه تا شب تو تاریکی بمونم نمی‌دونم چیکار کنم
مامان آریا مامان آریا هفته بیست‌وپنجم بارداری