من هنوز زایمان نکردم و استرس شدیدی برای رفتارهای اطرافیان دارم
چون قبلا تجربه داشتم از الان هر لحظه و هر رفتار رو میتونم پیش بینی کنم و پیش پیش دارم حرص میخورم
کاش آدم زود بتونه سر پا بشه و نیازی به هیچکس نباشه
خیلی سخته که حتی دلم نمیخواد مامان و خواهرم بیان چه برسه به خانواده شوهر
حرص یکی دوتا نیست خواهر
مامانمم ی شهر دیگ زندگی میکنه ازوقتی رفته خیلی تحت فشارم اصن دوس ندارم تنها باشم شوهرم ک میره سرکار انقد گریه میکنم از تنهایی حالم بد میشه واقعا دست خودم نیست بیخود اشکام میاد
من ده روز اول مامانم و مادرشوهرم خونمون بودن ولی از وقتی رفتن خیلی تحت فشارم بااینک شوهرمم خیلییی کمکم میکنه ولی اصن بچم نمیخابه بغلی ام شده میگ همش بغلم کن نه میتونم بخابم نه کارامو برسم مادرشوهرم برام غذا درست میکنه میفرسته ولی بازم کارای خونه تمیز کاری کارای خودم کارای بچه دیگ کمرم خم شده😑
منم خونه مامانمم مادر شوهرم اینا میگن بعد ده روزت بیا خونمون ده روز بمون خدایی شبا مامانم خیلی کمکه بچه رو میگیره من یکم بخوابم من تو شستشو بچه. ضعیفم خیلی کوچولو آخه توقع داشتم تا چهلم نگن بیا خونمون دلمون برای بچمون تنگه دو روز رفتم خونشون آنقدر شلوغ بود دست تنها بودم پدرم در اومد بچه خیلی بی خواب شد درست شیر نخورد تو خواب هی بیدارش میکردن الآنم زنگ زدن بیا اینوری ما سیر نشدیم دلمون تنگه دوست دارم گریه کنم خونه خودمم برم دست تنها نمیتونم 😭😭😭
شوهر من تو روز کمکم میکنه شامو میاره جمع میکنه بعضی وقتت شام میپزه پسرمم میشوره و اینا ولی وقت خواب نمیتونه بیدار شه دست خودش نیست باز خداروشکر پسرم خوب میخوابه وگرنه تو خواب خفش میکردم شوهرمو😂😂
همسر من اتاقش را کلا جدا کرده که شب ها راحت بخوابه همین قدر بی مسئولیت 😁؛ رفتار بقیه خیلی تغییری نکرده اما من چون یک عده حرصم دادند ؛ یاد گرفتم باهاشون عین خودشون رفتار کنم و دیگه خیلی کمتر از دست نفهمی ادم ها حرص بخورند و در درون خودم بگم اون ها نفهم هستند و نباید انتظاری بهتر از رفتارشون داشته باشی . و صبور تر از قبل شدم
من تا 15روز پیش مامانم بودم بعدش اومدم خونه خودمون اونم به اسرار زیاد شوهرم که دلم برات تنگ شده دیگه کمکم کرد بعضی وقتا غذا پخت بچه رو گرفت من بخوابم تا دیگه الان که بچم خوابش به نسبتی خوب شده دست همه اونایی که کمکم کردن مخصوصا مامانم خواهر شوهرم شوهرم میبوسم نبودن نمی تونستم ازش بر بیام
من اولش شیر نداشتم الانم نمیدونم سیر میشه یا نه ، به خاطر شیر دادن خیلی اذیت شدم، همههههه میومدن میگفتن چرا شیر خودتو نمیدی و فلان و ... دلم نمیخواست هیییچکس بیاد پیشم
به نام خدا، من رفتم خونه مادر شوهرم چون مادر خودم فوت شده بود، شوهرم خرید کرد برای اونجا و مادر شوهرم خیلی مراقبم بود تقریبا یه ماه اونجا بودم شوهرمم خیلی حواسش بهم بود هم تغذیه هم کمک کردن تو نگهداری بچه، بازم با این حال چون مادرم نبود واقعا خیلی برام اون روزا سخت بود آخر شبا ک همه میخوابیدن گریه میکردم و بعدش میخوابیدم، خداروشکر الان بهترم ولی واقعا هیچکی هیچکی جای مادر آدم نمیشه 🥺
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.