پارت ۴ زایمان من
اولش خوب بود کم کم درد میومد
اما هی بیشتر میشد و دهانه رحم باز نمیشه هرکیم میرسید یه معاینه میکردم و پدرم درد میومد(خصوصا اونایی که دست بزرگی داشتن ولی بعضیا معاینه میکردن اصلا اذیت نمیشدم)
ساعت شد ۱۰ من باز همون ۲ سانت و درد داشتم
شد ۱۲ گفتن ۲ سانت ۳۰درصد که منظورشون متوجه نمیشم ازشون هم میپرسیدم میگفتن اصطلاح پزشکیه و میگفتن عالیه این امروز زایمان میکنه
باز سروم عوض کردن چون زیادی مونده بود و آمپول هم میزدن بهش دوز بیشتر تا تا فشار بیاره بهم
هی وقت میگذشت و ساعت میرفت و من درم بیشتر میشد هنوز که هنوز بود من همون ۲ سانت ۳۰ درصد بودم
کلی اعصابم خورد میشد که چرا بیشتر نمیشه که زایمان کنم راحت بشم🥲
هرکیم میومد با ۴ میومد یکساعت بعد فول بود زایمان میکردو من این حین گریه میکردم به حال خودم
ساعت شد ۳ اومدن معاینه گفتن شده ۳ سانت و ۳۰ درصد عالیه
هی معاینه میکردن که دهانه رحمم باز بشه و من درد ۵ ثانیه میگرفت ول میکرد ۱۰ ثانیه راحت میشم دوبار درد ۵ ثانیه‌ای خدا میدونه چقد اذیت شدم و تحمل کردم هی نفس عمیق میکشیدم فوت میکردم خیلی خوب بود
ساعت هم سنگین شده بود نمیرفت جلو و رو مخم بود
ساعت شد ۵ گفتن سروم عوض کنید آمپول فلان رو بزنید با دوز بالا که رهانه رحمم و نرم کنه دیگه فشار نزنید
عوض کردن و ساعت ۶ اومدن معاینه(البته بگم من حدودا ۲۰ بار معاینه شدم تا ساعت ۶) وقتی معاینه کردن گفت ۴ سانته و عالیه اون رحمش از اوناس که زایمانش عالیه
بهم نمیگفتن چندسانتم اونجا یه دختره همسن خودم بود ماما بود اون خیلی هوامو داشت و بهم همه‌چیو میگفت و کمکم میکرد
ساعت ۷ باز شیفت عوض شد اما دیگه دانشجو ماما نبود

۴ پاسخ

خدا قوت بهت عزیزدلم 🩵
منظورشون از ۳۰ درصد و اینا افاسمان بوده میزان نرمی دهانه رحم هست
میفهمم خیلی اذیت شدی ولی چون بخاطر نشتی کیسه اب مراجعه کردی یکم بیشتر اذیت شدی و مجبور شدن معاینات القایی انجام بدن وگرنه هنوز دهانه رحمت آماده زایمان نبوده
ان شالله خودت و گل دخترت تو عافیت و سلامت باشین ❤️

ادامه

الهی عزیزم🥺🥺چقدر سخت.
واقعا زایمان یا امپول فشار خیلی خیلی بده

عزیزم درکت میکنم سخته ولی چجوری وقت میکنی میایی مینویسیم واقعا اعصاب میخواد

سوال های مرتبط

مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۱۰ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان هلنا مامان هلنا ۱۰ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۹ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۸ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان رمیصا مامان رمیصا ۳ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان جاناسادات🌸 مامان جاناسادات🌸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان گیلاس😌 مامان گیلاس😌 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳ زایمان من
بعد که همسرم‌امضا زد و من متوجه شدم بهش گفتم نگهم میدارن برای طبیعی ،کلی اعصابش خورد چون نمیخواست با زایمان طبیعی زجر بکشم و اذیت بشم، به دکتر زایشگاه گفت بیا هرچقدر میخوام بدم به اون دکتر میدمش به تو ببرش سزارین اما قبول نکرد گفت من نمیتونم مریض اون دکتر رو قبول کنم و بعد جوابگوی اون باشم و فلان دکتر ازم ناراحت بشه باعث شرمندگیم بشه از این حرفا
دیگه منو بستری کردن و شیفت عوض شد و ماما های دیگه اومدن هرکی یکی رو قبول کرد و باز من معاینه شدم گفتن نشتی تا اینجا سه بار معاینه شدم(خود دکتر زایشگاهم معاینه کرد گفت صددرصد نشتیه)
دیگه سروم فشار وصل کردن ولی دوزش پایین بود که اماده بشم برای زایمان ،خیلی خیلی کم درد پریودی اومد سراغم ولی ساعت ۱۲ شب جمعه گفتن قطع میکنیم فردا صب ساعت ۷ برات میزنیم ولی با دوز بیشتر
اون شب فقط سه نفر تو زایشگاه بود تقریبا مثل هم،اما یکیشون با ۴ سانت اومده بود توی ۳۳ هفته ساعت ۴.۳۰ صبح زایمان کرد دیگه فول شده بود بچشم رفت nisu
خلاصه فردا صبح شد و سروم وصل کردن بهم دوتا آمپول که اسمشون یادم رفته تزریق کردن بهش😑
وووو شیفت عوض شد باز ماماهای جدید و دانشجوهای مامایی اومدن هرکی یکیو گرفت
دیگه کم کم دردم داشت شروع میشه و امان اینکه من دهانه رحمم باز بشه فقط ۱ سانت بودم🤦🏻‍♀️
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۱ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم