اگه بخوام از جو این روزای خونه بگم، اینجوریه که… 🫠
شهریار داره دندون درمیاره و بی‌قراره 🥹🦷
اسهاله و به‌شدت سوخته؛ در حد زخم 😭💔
اصلاً آروم و قرار نداره، نمی‌تونه یه جا بشینه…
همش یا سرپاست و از میز و مبل آویزونه 🧗🏻‍♂️
یا تو بغل من و باباشه 🫠🤍

و خب، این احوالات دقیقاً خورده به شب‌کاری‌های آقای پدر… 🥲
شبا ساعت ۱۰ میره سرکار، ۶ صبح میاد خونه، خسته و کوفته
پا‌به‌پای من از شهریار مراقبت می‌کنه… 🥹🤍

حتی بعضی وقتا بهتر از من نازشو می‌کشه و به سازش می‌رقصه 🫠

و خب در نهایت، گاهی به این فکر می‌کنم که اگه بچه‌م دختر بود و شوهرم این‌قدر هواشو داشت…
بنده از حسودی دق می‌کردمممم🤌🏻
اصلاً تحمل دیدن این حجم از پدر دختری رو نداشتم😒

خلاصه که امیدوارم این پروسه‌ی دندون درآوردن هرچه زودتر تموم شه… 🥹🦷
هم شهریار یه نفس راحت بکشه، هم ما دوتا والد نگون‌بخت 😑🤍



فرزند پروری
رفلاکس
کولیک
شیرخشک
دندان
شیرمادر

تصویر
۹ پاسخ

عزیزم میشه بگی الان شهریار چند کیلوئه؟
یادمه گفتی با وزن کم به دنیا اومد

اخ اخ از حسودی نگو ک رابطه پدر دختری رو میبینم از حسودی دق میکنمممممم
هووو شده رسما برام😂🩷🫶🏻

پروسه این روزای من 🥲🥲
اسهال داره تازه دماغش هم ابکی شده 🥲
گوش هاشو میکشه
شوهرمم از ساعت 7صبح تا 7شب سرکاره خودم دست تنهام تا بیاد خونه یکم کمکم کنه

خدا حفظتون کنه براهم💚
منم فکر میکردم از حسودی میترکمممم
ولی الان عشششق میکنم از دیدن پدردختریشون😍😁

وای ماهم درگیر دندونیم و جقدر سخته

دقیقا حال و احوال من

اگ میشه پرامپت اینو برام بفرستید

سایه ی پر مهرومحبتِ پدرو مادرش مستدام

انشالله سالم باشه و همیشه کناره همسرت خوب و خوش باشید

سوال های مرتبط