۶ پاسخ

خوب اینطوری که تو داری فکر میکنی فکرای چرت پرت میکنی این خودش کاملا سمه استرس واسه بچه ضرر داری و تو داری ظلم میکنی در حق بچت
توکلت به خدا باشه

وای منم این بارداری رسما نابودم کرده هورمونا رسمااااا داغونم کردن حالا من ی مدل افکار دیگه دارم برعکس تو میگم کاش بمیرم راحت بشن بقیه از دستم همسرم مثلا خس میکنم خیلی اذیت میکنم بقیه رو یا همش ترس از دست دادن همسرمو دارم و‌هزارتاااااا فکر مسخره دیگه

پسر من انقدددددر ب من وابسته بود ک شبا هر یک ربع شیر میخواست بعد فک کن اولین جنگ ک شروع شد جنگ 12روزه ...من یک روز قبل آتش بس زایمان کردم از استرس دوهفته زودتر...
اما خب نصیحتم اینه ک ب چیزای مثبت فک کن و اینک پسرتو روز زایمان کنار کسی بذار ک بعد از خودت خیلی باهاش جوره و خوراکی مورد علاقه ش و بازی و...مورد علاقه ش...نگران نباش راحتتر از این حرفا میگذره

منم اینطوریم همش میگم اگه من بمیرم چی ؟ اگه من بستری بشم بیمارستان بچم چی ؟ شبا می‌شینم تا صبح گریه میکنم چطوری تنهاش بزارم برم زایمان 🤦🤦

انشالله که هیچ اتفاق بدی نمیوفته نگران نباش

طبیعیه خواهر منم اینطوری بود دیروز زایمان کرد امروز خوبه

سوال های مرتبط

مامان پسرم💗 مامان پسرم💗 ۲ سالگی
مامانا چيكار كنم به شدت عصبي شدم ديگه وقتي چند بار به پسرم ميگم نميشه ديگه عصبي ميشم داد ميزنم چون شبا خيلي خيلي عصبيم ميكنه صداي گريه ي برسام به شدت بلندو گوش خراشه همه ميگن شبا كه كلي بهونه ميگيره گريه ميكنه تا بالاخره راضي ميشه واسه خواب ميخوابه تا دو ساعت ميگذره پا ميشه انقدر لقد ميكوبه بهم تا بالاخره پا ميشم هرچي ميگم چي ميخواي اينو بدم اونو بدم فقط هوار ميزنه برقارو روشن كن روشن ميكنم ميگه راه برو منم اون موقع انقدر حالم بد ميشه احساس ميكنم مويي رگاي سرم داره پاره ميشه ديشب انقدر گريه كردو هوار زد انقدر راه بردمش كه از شدت سردرد خودم گريم گرفت هق هق ميكردم از گريه ي شديد من راضي شد دوباره خوابيد چون شبا با سر دردو فشار عصبي ميخوابم صبحم با سر درد بيدار ميشم باهاش بازي ميكنم ارومه منم ارومم وقتي شروع ميكنه لج بازي يا هي زورم ميكنه يه كاري و كنم ناخوداگاه داد ميزنم سرم نير ميكشه واقعا پشيمون ميشم همون لحظه واقعا نميدونم چيكار كنم خيلي ضعيف شدم خيلي😭😭