انگار همین دیروز بود…
همین‌قدر کوچیک، همین‌قدر ظریف، روی سینه‌م خوابیده بودی و من فقط نگاهت می‌کردم و باورم نمی‌شد که بالاخره شدی تمامِ زندگی من. 🤍

اون روزها فکر می‌کردم روزها خیلی کند می‌گذرن…
شب‌های بی‌خوابی، خستگی، نگرانی لحظه‌هایی که خودم هم خسته و بی‌رمق بودم، اما با یه لبخند کوچیکت دوباره جون می‌گرفتم.

حالا پنج ماه گذشته…
پنج ماه از روزهایی که برای اولین بار مامان شدنت رو زندگی کردم؛ پنج ماه پر از عشق، ترس، خستگی، یاد گرفتن، قوی‌تر شدن و هزار حسِ تازه‌ای که قبل از تو حتی نمی‌شناختم.

چه زود بزرگ شدی کوچولوی من…
دلم برای اون نوزاد کوچولویی که روی سینه‌م جا می‌شد تنگ شده، اما از طرفی هر روز دیدنِ بزرگ شدنت قشنگ‌ترین اتفاق دنیاست.

تو اومدی و من هم همراه تو، یه جور دیگه متولد شدم.
شاید این مسیر همیشه آسون نبود، اما تک‌تک سختی‌هاش ارزش داشت؛ چون آخرش رسیدم به تو.
به پسر کوچولویی که حالا پنج ماهه تمامِ قلب منه. 🤍
.
دایارم🤍

تصویر
۵ پاسخ

ای جاااانم عزیییزم 🥹دقیقا منم هرشب همینا رو مرور میکنم 🥹از الانم باید از ثانیه به ثانیه این روزا لذت ببریم چون مطمئنم خیلی زود این روزا هم مبگذره

جانم🥹🤍

خیلی قشنگ بود چشم بد ازتون به دورباشه

ای جانم ، خدا حفظش کنه 🧡✨🐥

الهی عزیزم خدا برات ببخشه

سوال های مرتبط