۱۲ پاسخ

چرا باید بعد از 46روز بخواهی درد غم پدر کمرنگ بشه؟حداقل یکسال بگذره
حیف از پدرهای که از خودشون گذشتن برای ماها
گریه کن غذا هم بپز،گریه کن جارو هم بزن،نتونستی فداسرت فقط گریه کن بعدش باز بلندمیشی به کارهات میرسی
همیشه برای مو رنگ کردن و اصلاح وقت هست
باید عزاداری کنی تا تخلیه بشی
بعد کم کم میتونی همیشه با خیرات و حالا هراعتقاد دینی که داری مثل نماز خواندن و قرآن خواندن براش خودت آروم کنی
برای سوگواری عزیزترین فرد زندگیت نیاز به دخالت کسی نیست
مراحل سوگ باید طی بشه

وای خدا برا هیچ کسی نخواد فقط انشالله خدا بهت صبر فراوان بده

وا عزیزم بابات فوت کرده ها به ابن سرعت بتونی خودتو جمع کنی تعجبه
من که به فروپاشی رسیده بودم اصلا نمیتونستم به بچم برسم بعدشم متاسفانه اتفاقایی افتاد خیلیی حالم بدتر شد مامانم به خیال خودش هی میخواست که همه حالشون خوب باسه بعد دوماه ابجیمو عقد کردن با اینکاراش من از زندگی سیر شده بودم انقد حالم بد بود و دیگه بعد ۴ ماه مجبور شدم بخاطر بچم قرص بخورم که یکم خودمو جمع کنم درحالی که اگه میذاشتن همه چی به روال عادی پیش بره و درست سوگواری کنیم اینطور نمیشدم
اون حرفاشون از بیشعوریشونه عزیز از دست ندادن درک نمیکنن خودت هروقت تو حالت بود برو انجام بده
به بچت و زندگیت برس ولی نخواه سریع دربیای از این حال این غم و حال بد طبیعیه باید تجربه کنی و خودش میگذره

خانواده شوهر خیلی بیشعورن واقعا همین توقعو دارن ولی برای خودشون پیش بیاد باید تا سال هیچ کاری نکنی چون بهشون بر میخوره هربار گفتن عزاتو دربیار فلان کن بگو کم دردی نیس پدرم فوت شده احترامش انقد بالا هس فورا نرم پی رنگ و مو اینا بگو این همه سال این کارارو کردم یه سال نکنم

من هنوز بعد از ۱۱ سال از فوت پدرم ، غمش برام کم‌رنگ نشده. چجوری توقع داری ۴۶ روزه غمش کم‌رنگ بشه.
ولی ما مادریم، باید باید باید ، بخاطر بچمون سرپا بمونیم‌ . یادت باشه اون بچه تقصیری نداره. الان به تو احتیاج داره. اگه نمیتونی کنار بیای ، چند جلسه تراپی و مشاوره خیلی کمکت میکنه گلم .

خدا صبرت بده عزیزم
بهش برخورد؟؟؟واسه اینکه تولد نگرفتی؟؟
وا خب معلومه عزاداری ...چیز خاصی نیست انشاالله سال دیگه براش میگیری
حق داری که دل و دماغ نداشته باشی عزیزم
عجله نکن هر موقع حال دلت بهتر شد برو اصلاح کن و‌‌‌....

عزیزم عزاداری تولد چیه این وسط
خوب کزدی
ول کن حرف مردم رو
زن دایی من سر زایمانش فوت شد و من خیلی داغون بودم
خانواده شوهرم هی میگفتن مشکی نپوش و فلان و بیسان
ولی من عزادار بودم واقعا به حرف هیچ کس اهمیت ندادم

و منی ک باهات همدردم ،شبا تا نصف شب بیدار و عکساشو میبینم و اشک میریزم دلم نمیخاد زندگی کنم و فقط بخاطر دخترم ادامه میدم

منم دایی جوانم فوت شد خانواده شوهرم معلوم بود از قیافشون که چرا من عذا دار هستم ولی هیچ وقت قرار نیست با ساز اونا برقصی اصلا ربطی نداره این عذا داری یکم آرومت میکنه از یادتنمیره تازه غمش بیشتر هم میشه ولی عادت میکنی مجبوری به زندگی من تا یه سال مشکی پوسیدم و اصلاح نکردم آرایش نکردم اینطوری راحت بودم الانم تازه هر وقت آرایش میکنم دیگه مثل قدیم نیستم باز ناراحت میشم تایپینگ گذاشتم یه ساعت میش اینقد گریه کردم برا داییم ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد

دوسال میگذره هر روز وشبش تا گریه نکنم خوابم نمیبره اتفاقا پررنگ تر میشه کم رنگ نمیشه
خدا رحمتشون کنه

خدا بهت صبر بده، واقعا سخته

خدا بهت صبر بده واقعا از دست دادن پدر خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی