عزیزم میدونم خیلی سخته و نمیتونم کاملا درک کنم چون یه پسر بیشتر ندارم و نمیتونم درک کنم کاملا
اماااا بیا کم کم با روش های مختلف اول ارامش خودتو حفظ کن دمنوش بخور هروز بنویس مشکلاتتو و چیزای که ازش ناراحتی یا اگر امکانشو داری آنلاین با تراپیست صحبت کن
دوم همینطور که خودت میگی دخترت خیلی سن حساسیه و خیلی گناه داره سعی کن به اعصابت مسلط باشی بیشتر براش وقت بزار کار های روزمره همیشه هست پسرتم که ۲ ماهه هست نوزاده هنوز بیشتر میتونی بخوابونیش و تایمتو با دخترت پر کنی به این فکر کن چقدر این کارت میتونه روش تاثیر خوب بزاره و هم روحیه خودت و هم دخترتو بهتر کنه
و این که از همسرت بیشتر کمک بگیر
یهوچیز دیگه اگر میتونی تایمی که به پسرت شیر میدی دخترتو یه جوری سرگرم کن نمیدونم حالا تلویزیون ببینه عمه هاش بیان سرگرمش کنن یا بره پیششون حالا هرطور که خودت میدونی که کمتر ببینه
و این که بازم میگم درسته سخته ولی بیشتر دخترتو پیش خودت نگهدار و بهش توجه کن کمتر بره پیش عمه هاش که اوناهم دعواش نکنن
میدونی شرایطت سخته واقعا . ما جای تو نبودیم . ولی من اگه بودم دیگهههه دخترمو از،خودم دکر نمیکردم . نمیزاشتم ثانیه ای بدون من جایی بره .
کمتر خونه رو تمیز میکرد . کمتر آشپزی میکردم . حتی کمتر حموم میرفتم .
بیشترررر وقتمو با دخترم بازی میکردم . پسری هم که فعلا بازی نمیخواد . رسیدگی میخواد فقط .
چن روز با وعده بازی کردن و شاد کردن فضای خونه دخترمو نگهههه میداشتم که این رفتن ها از سرش بیافته.
باهاش کیک میپختم . میدادم بریز و بپاش کنه . با هم جارو میزدیم . دستمال میزدیم . آهنگ میزاشتیم میرقصیدیم . گاز،و یخچال میخریدم براش . خاله بازی میکردیم .
وقتی از گذشته حس عذاب وجدان داشتم . الان تلاش میکردم جبرانش کنم . وگرنه هر روز عین دیروز باشه عداب وجدان چه فایده ای داره!
ببین خیلی بهش توجه کن با کلام مثلا داری پوشک عوض میکنی بگو داداشی تو نمیدونی یه اجی داری اسمش ریحانس که چقدر دوست داره چقدر دختر مهربونی
کلا در قالب توجه به کوچیکه به بزرگه محبت کن
بهش وظیفه کوچیک بده مثلا دل آرام تو خونه ما مسول خاموش روشن کردن کولر میگرمش بغل که یا روشن کنه یا خاموش
الان سن عزت نفسش اگه الان حس کنه اضافیه و دوست داشتنی نیست تا آخر عمر این مهر باهاشه
به خدا خوشحال باش
میدونم خیلی سخته
ولی بعد این سختی اسونیه
سن دخترت سن سختیه
دختر من تک فرزنده ولی خیلی وقتا عیر قابل کنترله
و اینکه خیلی حس تنهایی میکنه
همش دلش مبخواد با یکی بازی کنه
همه جا تنهاست
نمبتونه با بچه ها ارتباط بکیره بلد نیس ارتباط کرفتن رو فکر میکنه بچه ها میزننش و اسباب بازی هاشو میبرن
اصلا ارتباط گیری خوبی نداره
و صبرش کمه و تخمل نداره
بیشتر میشینه پای تلوزیون و کمتر از زندکی لذت میبره
که همممه اینا عوارض تک فرزندیه
درکت میکنم الان جقدر برات سخته
ولی عوضش بچه هات باهم بزرگ میشن
و مشکل تک فرزندی دیگه وجود مداره
به خدا تک فرزندی خیلی چالش داره خیلی سخته
درسته امسال خیلی برات سخته ولی از سال دیگه بچه ها باهم بازی میکنن تو ازاد میشی
واقعا حق داری دوتا بچه پشت سرهم خیلی سخته من خودم به شخصه یه دونه بچه دارم مغز و اعصاب برام نمونده یه موقعایی اینقدر بهونه میگیره گریه میکنه میچسبه به من از کوره در میرم دعواش میکنم ماهم آدمیم بالاخره خسته میشیم کم میاریم خدا بهت توان بده چند ماه دیگه وقتی پسرت بزرگتر شد با دخترت هم بازی میشن وقتی نگاهشون میکنی کیف میکنی اون وقته که به همه سختیاش می ارزه
سلام عزیزم این تجربه تورو من دوبار تکرار کردم 🤭 پسر دومم دو سالش تازه تموم شده بود سومی و همچنین سومی تازه دوسال تموم کرده بود چهارمی رو باردار شدم ......و چقد سخت و سخت و سخت ..... ولی با کمک خدا خیلی خوب کنار اومدم و همیشه سعی کردم هیچ کدوم احساس کمبود نکنن و البته بزرگ ک بشن همبازی میشن شیرینه 🥰
خدا بهت قوت بده و صبرتو بیشتر کنه سخته واقعا ولی تو این مدت اگه برات ممکنه با مشاور در ارتباط باش و شوهرت باید بیشتر کمکت کنه هواتو داشته بلشه به دخترت بیشتر وقت بزاره
عزیزم بعد زایمان بدن خیلی ضعیف میشه به خودت برس،با دکتر مشورت کن هرچی لازم داری برات مینویسه تقویتی
برای دخترت هروقت میخوای نی نی رو شیر بدی کنار دستت خوراکی یا میوه آماده کن بگو بیا پیشم بخور،کتاب یا عروسک بزار براش نمایش بده
کوچیکه رو اگر میتونی بزار پیش مادر شوهرت یا بگو اون چند ساعت بیاد پیشت
عزیزم اگ کسی رو داری بگو در هفته ی روزشو بیاد پیشت پسرتو بگیره و کمکت کنه ک تو وقت بیشتری بزاری برای دخترت .
الهییی
منم پسرم خیلی زود از شیر گرفتم نه بخاطر بارداری شیر دهی از جون انداخته بودتم و ۱هفته بد شیر گرفتنش باردار شدم ناخواسته و تا دوماهگی نمیدونستم چون پریود نمیشدم اصلا
خیلی خیلیییی سخته واقعا درکت میکنم ولی اینجوری بدتر خودتو داغون میکنی من نه کمکی دارم ن حتی همسرم کمکم میکنه تو بچه داری بقول شما خیلیم عصبی شدم ولی خیلیییی سعی میکنم خودمو کنترل کنم یا با چیزی مشغولش کنم که بهونه نگیره یه چند ماه دیگه پسرت بزرگ میشه هم بازی میشن باهم دیگه اون موقع با ذوق نگاشون میکنی
الهیییی فدای دخترت🥲😍
اخ گلممم چقدر درکت میکنم چه شرایطه سختی داری الان ولی قوی باشه یکی دو ساله دیگه اینام میگذره و بزرگ میشن با همم فقط هواست بخودت باشه تواین مدتت
ادامه....
سنش حساسه به شدت بهونه گیر و حرف گوش نکن شده منم به شدت عصبی میشم بعضی وقتا که خودمو میزنم
روزا میبرمش خونه مادرشوهرم پیش عمه هاش 7-8 سالی از خودش بزرگترن
گاهی که شیطونی میکنه یا اذیت میکنه اونا هم دعواش میکنن میخوام از غصه بمیرم
هرچقدر هم به خودم سختی بدم و نبرمش تا یکیشون بیاد خودشو میکشه که باهاشو بره یا هی بهم میگه منو ببر مامان جون ، یا اینقد اذیت داداشش میکنه که مجبور شم ببرمش تا یکم آرامش داشته باشم
خدایی بد نیستن ولی گاهی زیادی اذیت میکنه یا گیر میده به یه چیزایی که اونا هم از کوره در میرن دعواش میکنن البته خواهر شوهر هام که کوچیکن. مادرشوهرم دعواش نمیکنه
وقتی به داداش شیر میدم یجوری نگا میکنه یا میگه نی نی شیر میخوره که دلم براش ریش میشه فکرمیکنم چون زود از شیر گرفتمش عقده شیر خوردن داره
گاهی میاد رو پاهام میشینه میگه بده شیر بخورم
آخه من خاکتوسر چیکارکنم
تمام فکر و ذکرم شده دخترم
پسرمو خیلی دوست دارم خداروشکر میکنم بابت داشتنش ولی گاهی میگم کاش حواسمونو بیشتر جمع میکردیم تا دخترم یکم بزرگتر میشد تا اینقدر در حقش جفا نشه.....😞😔
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.