۱۲ پاسخ

واییی دقیقا منم عین توام تو شهر غریبم بچمم عاشق اینه بره بیرون ولی من حوصلم نمی‌کشه شوهرم هم هعی میگه من وقت ندارم برو خرید کن برای خودت خونه ولی من اصلا حسش رو ندارم نمی‌دونم چرا

من بچم سنگینه و هوا اینجا گرمه نابود میشم اگه بغلش کنم
بعد تنهایی دلم نمیخواد برم بیرون اگ شهر دیگه بودم اره شهر ما پر از دزده

اره
خرید بیرون پارک خانه بازی همجا ک بخوام میبرم راحته با کالسکه حتی

من هر روز ساعت ۴به بعد پارکم تا موقعه اذان .مگر زلزله بیاد که نرم

میگه دوستدارم خودم برات انتخاب کنم اخه من خیلی سخت لباس یا هر چیزی میخواهم بخرم انتخاب میکنم

من اره میرم پارک باهاش بارار ولی خرید نه کلا عصر که میشه خودش نمیتونه تو خونه باشه بهونه میگیره باید ببرم بیرون

من که اصلا اجازه ندارم برم شوهرمو هفته ای یکبار می‌بره 🫠

اره از ۶ ۷ ماهگیش دیگه تنهایی رفتیم

من دو شب پیش بچه هارو بردیم پارک بازی کرون محرتب که خیلی خوشحال بود

من روز یه بار میرم پارک مغازه نانوایی اینا

من خود شوهرم همه چیز میخره گلم

بذار توی کالسکه برو
خرید نه ولی پارک خیلی خوبه
بچه ی من چون خوشش میاد بچه را ببینه
البته الان بزرگ شده دلش میخواد بره با اونا بازی کنه یا خودش کالسکه را هل بده

سوال های مرتبط