برو دعا نویس هر دعانویسی ن ها کارش خوب باشه
بختک
یچیزی تو بدنت کم داری بخاطر ضعف بدنه
آزمایش بده
بسمه الله بگو قران بزار تو گوشیتت با صدای بلند موقعه اذان تلوزیونو روشن کن اذان بگه به خودت تلقین نکن
اگه هم میتونی یه مدتت نماز بخونن
خدا بگم چیکارت کنه کنجکاوی خوندم شوهرم خونه نیس مث سگ ترسیدم 😥
یه مدال آیتالکرسی بخربا زنجیر بنداز قردنت همیشه
قرآن نماز بخون وقتی دخترت خابه زیر بالشش قرآن بزار
منی که مثل سگگگک میترسم تا آخرش خوندم😂😂😂مرض دارم خودمو آزار میدم حالا میخوان برم آشپزخونه آب بخورم میترسم🤣😩عزیزم حتما برو پیش یه دعانویس خوب و قرآن بزار پیش سرت بخواب
آینه خیلی بده، اگه بعد اون روز شروع شد حتما از همونه
توخونه سوره بقره روبازکن۴۰روزوهرروزم خودت ایت الکرسی بخون وب خودت تلقین نکن واون لحظه سوره ناس بخون باصدای بلندببین بازم اینجوری میشی ومن یجاخوندم خانمه میگفت بختک میفتادروم رفتم آزمایش دادم دیدم کمخونی شدیددارم داروخوردم دیگه اون حالتاهم بهم دس نداد
عزیزم من الان پیامتو خوندم
مامانم میگه همیشه سمت راست سوتینت یه سنجاق قفلی بزن
موقع خوابم زیر سرت یه قیچی که بازش کردی بزار
دیگه سمتت نمیان
تو اتاقی که میخابی قران بزار
واااای من میترسم ولی پیام هاتو خوندم از کنجکاوی 😂🥲🥲
پشماممم ریخته تنها چیزی که میتونم بگم 😭😭
پشماممم ریختههههههه
آیت الله بخون همش بسم الله بگو
بهش فکر نکن
تنها میشی برو خونه ی مامانت اینا بخواب میترسی
یا خونه ی مادر شوهرت
نادعلی بخون
چهار قل
یس
بعدش هیچ وقت نه خودت نه همسرت جلوی آینه لخت نرید
وای من سر زایمان اولم تا یه مدت دیونه شده بودم اینقد که مادرمو مادر شوهرم رفتن دعا گرفتن باز چندماه پیشم همش دم صبح که بیدار میشدم اینجور بودم انگار دست و پا و زبونم قفل میشد هوای خونه سنگین بود انگار یه نفر چسبیده بود بهم هر چا میرفتم تا وقتی بچم بیدار میشدیا شوهرم میومد به شوهرم میگفتم باور نمیکرد به مادرم گفتم دیگه نمیدونم کاری کرد یا نه بعد چندماه خوب شدم الان که گفتی یادم افتاد ترسیدم
خونه ای که نورگیر نداره خیلی بده.بتونی خونتو عوض کنی بهتره
منم مثل تو بودم خونه رو عوض کردیم یکم خوب شدم
آره منم بلند میشدم بازوم درد میکرد.موهام درد میکرد.اونموقع پسرم کوچیک بود فک میکردم اونه موهامو میکشه بعد نگاه میکردم تا نه خوابه
وای راس میگی🥲
ازهمون آینس
به شوهرت گفتی؟
یادمم میاد چه روزای سختیو گذروندم بدنم به لرزه میفته.همینکه پنج صبح شوهرم بلند میشد میرفت سرکار میومد سراغم.روزای بدی بود.مستاجر بودیم تویه خونه که نورگیر درست نداشت.عوضش که کردم رفتم یه خونه روشن خوب شدم
نه واقعیه منم این اتفاق چند سال پیش برام افتاده.موهامو میکشید بازومو فشار میداد.من خونمو عوض کردم خوب شدم
نادعلی زیاد بخون یا پخش کن توی خونت خیلی خوبه
ببین منم اینجوری میشدم یه دوره ک تا دیر وقت میخوابیدم ینی مثلا تا ده صب اینا خواب بودم ینی اینجوری بود ک تو تخت خواب بودم و میدنستم تو تخت دراز کشیدم ولی انگار گوشم میشنید هر چی سعی میکردم چشامو باز کنم نمیتونستم هی دلم میخواست با دستم چشمو باز کنم ولی نمیتونستم دستمو تکون بدم بعد انگار یکی تو آشپزخونه صدای ظرف میداد داشت صبونه میخورد حس میکردم شوهرمه هی میخواستم صداش کنم نمیتونسم یا صدای راه رفتن خیلی حس رو مخی بود حس میکنم از زیاد خوابیدن و اون زمان با اون ک میترسیدم تنها بمونم تو خونه ولی مدام خودمو مجبور میکردم ک تو میتونی تنها بمونی ترس نداره بعد بعضی شبا ک شوهرم میرفت ماموریت من خونه تنها میخوابیدم دیگه نشدم اینجوری شکر خدا البته الان دیگه تنها نمیمونم خواب ک دیگه نمیتونم مثل قبل بخوابم
عشقم همزاد هست
اصلا مچو بولای دعا نویس خراپ تر دبی به قسی کس مکه امن دزانم او شتم دیوه له اطرافیانم
ابنجوری ک بدتره هرروز بدتر و بدترمیشی
این فک نمیکنم بختک باشه بهش معمولا میگن همزاد.منم قبلاداشتم رفتم یه دعانویس برام دعانوشت خوبشدم
شوهرم خونه نیس خونه تنهام این چی بود من خوندم .ببین یسری وقتا توهمه خود ادمه
واااای توبیداری؟😵😵😵😵
بچه ها واقعا ی ادم نمیاد ها واقعی نیس من اونجوری میبینم مثلا در یخچالو باز میکنه رو مبل میشینه از ترسم چشامو کامل باز نمیکنم میترسم سایه ای چیزی ببینم زهر ترک شم منتظر میمونم تا از اون حالت بختک دربیام امروزم چشام نیمه باز دیدم تشک دخترم کنارم نیست تا از حالت بختک خارج شدم دخترم کنارم بود
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.