۱۱ پاسخ

بران چقد میدوزه ؟خیاط تو محل خودتونه؟

اره گلم

اره خوبه عزیزم ولی من ازت دورم و گرنه ب روی دو دیده در خدمتت بودم بهت یاد میدادم گلم

لباس دوختن راحته من تقریبا از ۱۵ سالگی کنار دست مامانم خیاطی کردم مامانم خیاط بود اما الان ک دخترم بدنیا اونده نمیتونم با بچه بدوزم اما واسه خانواده شوهرم هم تا عید سال ۱۲ دست مفت دوزی کردم ب بعد دیگه گفتم نمیدوزم بنظرم خیاطی واسه ادم رک و پررو خوبه ن یکی مث من ک تو رودروایسی گیر میکنم بهم مزد درست حسابی خودمانیها نمیدادن اما غریبه‌ها خوب پول میدادن من اکثر سفارشام واسه تازه عروسها بود لباس بلوچی میگفتن دستت سبکه خوبه

خیاط مشتری مداری نیست وگرنه بد قولی نمیکرد بنظر من دیگه بهش لباس نده رک هم بگو بدقولی دیگه برات نمیارم واسه پروف هم نخواسته تو رو ک بدونی دوخته یا ن

پس از این نوع ادمهای بهانه جو و دیر جم هست دیگه خودم تو این کار بودم تو هم لباست و بیار بگو الان کارتم کار نمیکنه میرم غروب برات میزنم تا فردا لف بده بعد فردا غروب پولشو بده تا بدونه دیگه اذیت نکنه

سر پول دادن همین بلارو سرش بیار

خیاطی خیلی سخته احتمالا لباس زیاد داشته واسه همین دیر کرده من قبلا خیاطی می‌کردم پیش میومد ک صبح تحویل ندم اما شب میدادم ب طرف اما محال بود تا یه هفته طرف منتظر لباسش میموند مگه اینکه از روز اول بهش میگفتم تا یه هفته اگه میتونی صبر کنی بزار اگه ن ببر یه جای دیگه چون سفارش زیاد دارم .

هروقت کامل شد و پولش و دادی بگو اذیتم کردی سر لباس ها خیلی دلخورم دیگه هم نرو پیشش

همه خیاطا همینجورن

وای تجربه خیلی بدیه

سوال های مرتبط

مامان گل پسری🩵💙 مامان گل پسری🩵💙 ۷ ماهگی
پارت ۲😂
شوهرم هول شد بدو بدو لباسامو آورد حتی نمی‌تونستم تکون بخورم لباسامو تنم کرد و به زور از پله ها رفتم پایین وااای چه دردی داشتم گفتم الانه که بزام ترافیک بود وحشتناک هی بوق میزد عصبانی بود من گریه میکردم تا بالاخره رسیدیم بیمارستان معاینه شدم دهانه رحمم بسته بود دکترم اومد بالا سرم گفت بستریش کنین
لباس بهم دادن پوشیدم به شوهرم گفتم برو وسایل و ساک بچه رو بیار اصلا فک نمی‌کردم بخوام بستری شم چون ۳۷ هفته بودم
کارای بستری انجام شد من چقدر گریه کردم از تنهایی خودم
بهم قرص زیر زبونی دادن کم کم دردام بیشتر شد دیگه نمی‌تونستم دراز بکشم ولی دهانه رحمم باز نمیشد .چون اتاقم خصوصی بود اجازه داشت همسرم بیاد به ماما گفتم گفت الان خیلی شلوغیم نمیشه خلوت تر بشیم بعد میگیم بیاد
ساعت ۱۲ شد زایشگاه خلوت شد به ماما گفتم بگین شوهرم بیاد گفت الان ۱۲ گذشته قبل ۱۲ باید میومد 😐گفتم خودتون گفتید الان شلوغیم بعد دیگه کوتاه اومد گفت زنگ زد بگو بیاد بالا
حالا مگه این شوهر من زنگ میزد وای چقدر فحشش دادم
دوستم زنگ زد به تلفن اتاق بهش گفتم توروخدا بگو نیما زنگ بزنه
زنگ زد گفتم بیا گفت مگه منو راه میدن حالا من دارم از درد به خودم میپیچم این لج کرده ......
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۷ ماهگی
# پارت۷
خلاصه رفتیم خونه ۱۴ روز گذشت رفتم ۳۸ هفتگی
من دوشنبه ۲۷ بهمن زایمان کردم جمعه قبل زایمانمم رفتیم با خانواده دورهمی بیرون آخرین مسافرت بارداریم رو رفتم و اومدم خونه شنبش دردام شروع شد منم آدمی بودم اگه دردام جوری نمیشد که تا پتو گاز نمیزدم به شوهرم زنگ نمیزدم بیاد دنبالم ببرتم بیمارستان میزاشتم دردام شدید که شد زنگ میزدم ، دردهام شروع شد دیگه ساعت ۱ خیلی درد داشتم جوری که از درد زنگ زدم به شوهرم اومد لباسامو پوشوند بردم بیمارستان رفتم بخش زایشگاه شوهرم خوشحال گفت الان زایمان می‌کنی بدون هیچ ساکی نه ساک برا خودم نه بچه فقط پوشه پروندم رو برده بودم
معاینم کرد بهم دستگاه های انقباض و وصل کرد پرستاره گفت رحمت ۲ و نیمه بخوای میتونی همین امروز زایمان کنی بهش گفتم نه من هنوز اتاق بچم خورده ریز داره هنوز نچیدم
گفت باشه ولی باید خیلی مراقبت کنی ولی اول صبر کن از یه دکتر بپرسم ببینم میتونم مرخصت کنم بری خونه یا باید بستری نگهت دارم
گفتم من یه مامای خصوصی می‌خوام از کجا بیارم گفت اینجا یه مامای خیلی خوبی داریم عالیه و خوش اخلاق و با حوصله میخوای بهش زنگ بزنم از طرف من بهش معرفیت کنم گفتم آره بهم گفت باشه بهم گفت چون هیچی نخوردی برو یه چیز شیرین بخور و بیا دوباره دستگاه هارو بهت وصل کنم بچت خوابه باید بیدار بشه
رفتم تو ماشین به زور یه شیرینی خوردم یه ۲۰ دقیقه هم پیاده روی کردم رفتم بالا بهم گفت من با ماما هماهنگی کردم ولی خودت زنگش بزن بهش بگو گفت بیا اول زنگش بزن بعد بیا تا دوباره دستگاه هارو بهت وصل کنم انقباض و صدای قلب بچه رو بشنویم بگیرم
گفتم باشه .