۹ پاسخ

من خیلی از این کارها کردم خیلی وقت ها غذا درست کردم هیچ وقت هم قدرمو ندونستن همیشه بهم توهین کردن الان یک سالی میشه دیگه هیچ کاری نمیکنم براشون

عزیزم اینقدر از خودت مایه نزار مگه تو نوکر و کلفت اونایی
بگو بچم نمیزاره از بیرون بخرن بخورن

میگفتی نمیتونم هر وقت تونستم خودم میبرم براشون
بعدم خواستی درست کنی برو همونجا از تو یخجالشون بر دار درست کن خودتونم بخورین

چرا قبول کردی چرا هیچ درکی ندارن تو هم وقت ناهار زنگ بزن به شوهرت که غذا بخر نرسیدم ناهار بزارم خودتو چرا اذیت کنی ولشون کن

خیلی رو داره به خدا
چرا یه بار تو روش واینمیستی؟ حتی رابطتون قطع بشه به نفعته تو چه سود و حمایت و خوبی ای از رابطه با اینا نصیبت میشه مگه؟ بکنشون بهم تمام حرفای دلتو بگو اون از پسرشون اینم از خودشون والا

عزیزم لازم نیست غذای مفصل درست کنی هروی برای خودت گذاشتی برای اونا هم ببر کوکو املت ماکارونی یکبار هم بگو بچه م اذیت می‌کنه

باباچی میشه مگه چندروزه دیگه پسرمنم کوچیکه مادرشوهرم میخوادبیاداینجاکاری نمیشه کرد فقطبه خاطر شوهر

اگرم مجبوری انجام بدی تو هم زنگ بزن مادرشوهرت سفارش سوغاتی بده بگو مثلا فلانجا شنیدم کاپشن های خوبی داره برای پسرم سایز فلان میگیری مامان جوووون اگر قبول کرد که هیچی اگر نکرد تو هم نپز اگرم بعد با خودش نیاورد بهونه سایز و فلان گرفت دیگه بعد اون قبول نکن

زنگ بزن شوهرت بگو وقت نکردم بچه تا میرفتم پای گاز گریه میکرد میگفت بغلم کن از بیرون ناهار بگیر دفعه دیگه هم کسی اینطوری بهت سفارش داد بگو من با بچه کوچیک برای خودمونم نمیتونم بپزم از بیرون میگیرم اگر پختم چشم برای اونام میبرم حالا یکی دوبارشو ببر که نه سیخ بسوزه نه کباب

سوال های مرتبط

مامان عطرین و آریا🩷🩵 مامان عطرین و آریا🩷🩵 ۲ سالگی
شبی به مدت یکساعت و نیم بچه هارو گزاشتم پیش پدرشون رفتم بیرون کار داشتم،، وقتی برگشتم کلید انداختم دیدم فقط صدای گریه میاد ،همسرم داره شیر واسه اریا درست میکنه و عطرین هم پایین پاش هی میگفت بابا اب بابا اب و شوهرم دست وپاش گم کرده بود نمیدونست به عطرین اب بده که هی صداش نکنه یا شیر بده به اریا که گریه نکنه..
من قبل رفتن ابگوشت درست کرده بودم گزاشته بودم وقتی اومدم عطرین گرسنه بود شوهرم حتی وقت نکرده بود که یه لقمه غذا بده،، نه که بگم پدرشون کم کاری کرده بودها ..واقعا تمام سعیش کرده بود ولی نتونسته بود ازپسش بربیاد
من شبی واقعا به خودمون مادرا افتخار کردم بهش گفتم حالا فکر کن من باید اول دوتاشون اروم کنم غذا بزارم، با بچها بازی کنم، سرگرمشون کنم ،ظرف بشورم خونه رو هم جمع کنم و....
وقتی اومدم داخل خونه عطرین بچم بقدری خوشحال شده بود که تا بیاد برسه بغلم دوبار افتاد زمین
خلاصه که خسته نباشیم هممون
درموردعکس هم بگم
اینارو هم واسه عطرین گرفتم یه هوش چین و کتاب دالی چی و ملت عشق واسه خودم🤣