۹ پاسخ

منم از شش ماهگی تا الان اینجوریم

پسر من از حدود ۶ الی ۸ ماهگی اینجوری شد. گلاب به روتون تا یه دستشویی رو با بدبختی میرم. ناهار نمی‌تونم بخورم. صبحانه هول هولکی میخورم یه چیزی. مدام دستش رو دراز میکنه و گریه شدید ، که بغلم کن. وقتی میخوام غذاش رو آماده کنم به پر و پام می‌پیچه ، هی دامنم رو میکشه. واقعا نمی‌دونم کی میخواد بهتر بشه. با اسباب بازی‌هاشم اصلا بازی نمیکنه ، میره سراغ کابینت‌ها و تلویزیون. میگن ۱۲ تا ۱۸ ماهگی کم کم بهتر میشن. پسر من باز از یکی دو ماه پیش یه کوچولو بهتر شده. گاهی وسایلش رو میزارم توی یه سبد ، مشغول میشه چند دقیقه ولی باز تا میرم آشپزخونه و یهو میفهمه نیستم ، گریه میکنه. به این حالاتشون میگن اضطراب جدایی و طبیعیه. ولی واقعا خسته کننده است برای مادر. من گاهی نزدیک خودم میزارمش و یکم موز خرد میکنم تا خودش سرگرم شه و بازی کنه و بخوره. هر چند کثیف کاری هم داره ولی بهتر از اینه که بهم بچسبه.

طبیعیه ک اینجوری
اگر اینجوری نبود شک بابد میکردی

عین دختر من خونمو کرده تو شیشیه

دختر منم اگه چیز واسه فضولی نداشته باشه گریه میکنه
یعنی مثلا اگه سیر باشه خوابش نیاد جاش کثیف نباشه
مثلا بذاری کشو هارو بریزه بیرون! مابینتارو خالی کنه کیف منو خالی کنه یا اینجور فضولیا ساکته
بقیه مواقع میگه بیا یا شیر بده یا بغل کن.
همش گریه میکنه
حالا اگه خوابش بیاد که خونه رو میذارع رو سرش یا گشنه باشه یا جاش کثیف باشه تا رفع نشه مشکل ساکت نمیشه

منم دقیقن توی همین وضعیتم😢😢😢
هیچ کاری نیمتونم بکنم بلند شم آنچنان گریه میکنه و کبود میشه که حد نداره

مرسانا یک سالش شده هنوز بدترم شده
خیالت راحت منم اونجوریم
مرسانا رو میزارم زمین یه جوری گریه می‌کنه آنقدر کتکش زدم دیگه نمیتونه نفس بکشه🤣🤣🤣🤣🤣
من دیگه میگم مرسانا بیا پیازرو بریزیم تو قابلمه نمک بزنیم

پسر من داره میشه ۱۴ ماهش بازم همینجوریه

من از ۶ ماهگی تا الانش همینم، این اضطراب جدایی حالا حالا هست.
منم هیچ کاری نمیتونم بکنم، مگر اینکه همسرم باشه و بگیرتش

سوال های مرتبط