۴ پاسخ

خدا کمکت کنه، خیلی وضعیت سختی هست. هممون کم و بیش کشیدیم میدونیم چقدر سخته.
چاره ای نیست، باید زمان بگذره تا بهتر بشی.
بر منم یک ماهه اول خیلی سخت گذشت

وضعیت من ،که نمیخام هیچکس تجربه کنه (حتی دشمنم)؛ فک کن ساعت۷صبح تازه زایمان کردی غروب مرخص میشی شاد میای خونه نصف شب بچت سیاهی بالا میاره از ترس نمیدونی چیکار کنی صبح میری دکتر. غروب بچت بیمارستان بستری میشه . اول بخش نوزادان .بعدم ان آی سی یو بعد فرداش اعزامش میکنن شهردیگه ایی و تو باید دوساعته برسونیش بیمارستان چون منع شیر هست و قندش خدایی نکرده یوقت نیفته.👇

فکرکن بیست روز از زایمانت گذشته نوک سینت زخم و چرک کرده بچت هم میخواد بخوره هم نمیشه،شیرخشک میدی ناچارا،بچه دل درد شدید دیشب بخدا تنهابودم تا پنج صبح گریه میکرد ازدل درد،سینم زخم این بیست روز هرکارک دم خوبم نمیشه یک چی بهش بخوره حتی لباس ضعف میکنن،بخیم بازشده جوش هم نمیخوره دقیقا من هنو خونریزیم تموم نشده کم شده اماهربارباید خوب خشک کنم ضدعفونی کنم پماد و اسپری بزنم ،یک بچه کوچیک دیگه هم دارم که چپ میره راست میره میگه شما منو دوس ندارین
ینی دیشب موقع اذون فقط گریه میکردم ازفشارزباد
بدازبدترهمیشه هس
من خودمو گفتم بگی مثلا خداروشکر بچم ارومه باز دغدغم ساکت کردن وقت و بی وقت بچه نیس ،من حاضرم خودم دردبکشم اما بچه هام اذیت نباشن
انشاا...حل شه مشکلتون
منم زنم میفهمم چه فشاری روته
من دیگه روم نمیشه به شوهرم بگم فلان جامم دردمیکنه همش دکترو دوادکتربم

منم بخیه هام عفونت کرده قرص هامم قویه عوارض زیادی روم گداشته دست وپاهام بی حسه انگار سردرد سرما خوردم خودم ۳تا بچه کارای خونه پدرشوهرمم قوز بالا قوز ۲تا بچه مدرسه ای درس ومشق تنها نیستی من از تو بدترم ۳۳ روزه سزارین شدم😭چقدر ما زنا بدبختیم

سوال های مرتبط