۱۳ پاسخ

عزیزم این سری خواستن بیان تو لباست و در بیار ث نرو بگو میخوای با اونا بری برو من میمونم خونه چند سری دعوا و داد بیداد راه بنداز دیگه بترسه نکنه این کارو

تا وقتی یه جا زندگی میکنیم همینه
منم شوهرم اینجوریه تا میخوایم یه جا بریم یا بچه رو ببریم دکتر سریع پایین گزارش میده😐اونام اظهار نظر میکنن که من حالم بهم میخوره تموم دعواهامون سر همین دخالتا و گزارش دادناس😑

ماجدازندگی میکنیم ولی هرجامیخوایم بریم اویزون ماهستن تازه دختراشم ونوه هاشم میان وای حالم داره بهم میخوره.خونه مامانم شماله اونجام رفتنی شوهرم گیرمیده تعارف کن خداروشکر نمیان.مامانم گعتم رونشون نده

ببین ۱۰ سال با مادر شوهر زندگی کردم یعنی روزگارم سیاه کردن اینقدر اذیتم کردن هرجا میرفتم میومد حتی ماه عسلم اومد با پسر مجردش الکی میگفت حالم بده برگردیم یعنی یه روز رفتم سفر به خاطرش برگشتیم توی راه دعوا راه انداخت که چرا خانوادت زنگ میزنن توی مسافرت هیچکس تا وقتی که با مادرشوهر زندگی نکنه نمیتونه درک کنه مخصوصا شوهر آدم بچه ننه باشه

حالا شوهر من برعکسه ب مامان خودش نمیگه ب مامان من میگه بیا تو نیومدنی نمیجسبه😂

بزن تو گوشش ایندفه

عزیزم فقط تنها راهش اینه دیدی اونام اومدن لباستو دراری بگو این دفعه با اونا برو دفعه بعد باهم میریم.

تاوقتی تویه ساختمونین همینه کاری نمیشه کرد

اول با زبون نرم واردشو آروم آروم صحبت کن سعی کن قانعش کنی ،بگو من حریم شخصی دارم ویسری چارچوبهام باید حفظ شه تابتونم درکنارشون زندگی کنم
لزومی نمیبینم رفت وامدم کنترل شه هرلحظه بشدت آزارم میده این مسئله وغ ق تحمل شده برام

کاملا میفهمم چی میگی، منم اصلا دوس ندارم مادر شوهرم بدونه کجا میرم، کی میرم کی میام ولی متاسفانه چون تو یه ساختمونیم متوجه رفت و امدمون میشه ولی خب خداروشکر شوهرم اصلا آمار نمیده
توام ببین قلق شوهرت چجوریه، مثلا شوهر من با زبون خوش و آرامش متوجه شد ولی داد و بیداد اصلاااااا تو کتش نمیره

کنار مادرشوهر بودن خیلی سخته،من دوتا خواهرشوهر مجرد هم دارم بخدا ۹ساله میگم تو کابوسم تموم نمیشه،اینقدر اینا اذیت کردن دخالت کردن از نظر روحی داغونم،شوهرم اولا دهن لقی زیاد داشت،اونم دهن لقی نکنه بازم اینا سرشون تو زندگی ماست،حتی امار سطل اشغالم در میاوردن

بیخود کسی بخواد قضاوت کنه تا با مادرشوهر نشینن درک نمیکنن میفهمم چقدر سختهههه زندگی با مادرشوهر بنظرم یجور تاوانه 😬انقدر ک سخته
من میرم قیافه میگیره مادرشوهرم یه مدت مثلا چهار پنج روز تا یه هفته خونشون نرم بازم تو قیافه س که چرا من سر نمیزنم کلا نمی‌دونم چجوری موجوداتین نمی‌دونم ب کدوم سازشون برقصم بالاخره برم یا نرم 🤣

به مادر شوهرم بگو میخوام تنها برم شما رو هم مثل بچه ننه ها راه میندازه پشت سرش اگر خیلی وابسته شماست من از زندگیش میرم نمیشه که اینجور زندگی منم اومدم ازدواج کردم که زندگی مستقل داشته باشم

سوال های مرتبط

مامان دونه انار بهشتی مامان دونه انار بهشتی ۳ سالگی
شمام ب بچتون زیاد نکن نکن میکنین؟؟؟
الان ک از پوشک گرفتم بچمو مثلا یهو موقه جیش کردن دس میزنه ب اندام خصوصیش بعد تا میگم نکن زود دستشو میزنه لباسش پاک میکنه
منم مدااام درحال شستنم نمیتونمم بندازم تو ماشین
بعد عصبانی میشم داد میزنم واقعا دست خودم نیس اخه
سرویسمونم تو راهروعه
خونمونم با مادرشوهرم مشترکیم فقط بین دو طبقه یه تخته فیبر زدیم
اینم ک هررچی از ما میشنوه ک ب بقیه میگه ب کنار
بعد پسر من دیر میخوابه اینم ک خب سنش زیاده زود میخوابه ماهرسری میریم دسشویی سروصدا داره بهرحال
امروز هررچی ب پسرم گفتم پاشو بریم پیپی کن نکرد
اخر نیم ساعت پیش کرد ک مادرشوهرمم باصدای بلند ک اینا همش ۱داشون میاد و فلان
والا نمیدونم چیکار کنم
بچه اس دیگه دست من ک نیس
منم سر همین مسئله ک این میشنوه و گزارش میده ب عالم و آدم خیلی استرس میگیرم اینم دست خودم نیس کلا استرسی هستم
متاسفانه هورمونامم بهم ریخته یه هفته پاکم یه هفته پرید
تو اون یه هفته پاکی هم ک عصبی هستم
😩😩😩😩
مامان دوتا گل پسر مامان دوتا گل پسر ۳ سالگی
ولی بیاین یاد بگیریم اگر جایی دیدیم ی مادری سر چیزای الکی از نظر ما داره بچه شو دعوا می‌کنه چشممنو نبندیم دهنمو وا کنیم برچسب بی اعصابی بزنیم ب طرف
شاید اونقددددددر قبل اینکه ما ببینیم اون مادر رو اذیت کردن ک ظرفیتش پر شده و با کوچک ترین چیز بی ارزشی حتی بچه شو دعوا کرده
امروز بخاطر حرف ی نفر برخوردی با بچه هام کردم ک الان حالم از خودم بهم میخوره خدا نگذره از اون آدم ک باعثش شد
من اعصابم ضعیفتره ولی بچه هامم اذیت می‌کنن از بس ک هرجا رفتم گفتن فلانی چقدر پسر بزرگتر شره اذیت می‌کنه و فلان ک دیگ زیادی حساس شدم اونم ی بچه ی بی ادب و بی تربیتیه ک خدا می‌دونه همش تقصیر شوهرمه اینارو آنقدر بد کرده شوهرم خیلی بد دهنه اینام یاد گرفتن پسر بزرگم شش سالشه تا تقی ب توقی میخوره شروع می‌کنه فوش دادن همیشه ب شوهرم میگم کاش کارت جوری بود می‌رفتی هفته ای یکبار ماهی یبار میمدی ک انقدر این بچه ها بد نشن
پسر بزرگم این لج بازی و زبون نفهمی و مردم ازاریش رو متاسفانه از یکی از نزدیکان ب ارث برده
گاهی فک میکنم پسربزرگمو دوست ندارم و این وحشتناکه
برای منی ک همیشه عاشق بچه بودم خدا نگذره از شوهرم ک آنقدر روح و روان منو نابود کرد و باعث شد هر بار با ندونم کاری سر این بچه خالی کنم
الان کتاب میخونم جلسه میرم سعی دارم میکنم خودمو تغییر بدم اما طول می‌کشه بچه م تباه شد خاک تو سر من
تا تا نان نان نان نان نان پوشک پوشک پوشک شیر شیر شیر