۸ پاسخ

دقیقااا،متاسفانه تو بچه های بزرگتر این ببخشید وحشی بازیو من خیلی میبینم یهو میان میپرن رو یه وسیله یا یهو میکشن از دست دخترم ،مادره هم دارع از این وحشی بازی بچش نیششو باز میکنه

چجوری رعایت نوبت یاد بچه هاتون دادین من تو پارک میرم برا اینکه کسی نخواد اذیت نشه خودم ذهنشو منحرف میکنم میبرم جایی دیگخ

منم اینجور چیزا رو تاکیید میکنم چه پسرم باشه چه دخترم
هرروز میشینم میذارم جلوم بچه هامو😂 یه دل سیرم گریه میکنم نصیحت میکنم

وایییییی ک منم رو این موضوع حساسم اون ک بچس سواره مادرش باید کنترل کنه .من ی بار رفتم پارک دیدم ن همچنان ربع ساعته بچه رو پیاده نمیکنه از تاب خودشم نشسته هرهر و خنده با کمال احترام ب بچش گفتم بدو پایین ک دیگ دیگ نوبت بقیه نی نی هاست
مامانش برگشته بهم میگه برا چی بچه نادون رو پیاده میکنی😐گفتم پارک اختصاصی شما نیست ک شیس ساعته تو نوبت واسادیم

من یکی نوبت گرفتن رو به دخترم خیلی تاکید کردم یکی هم به وسایل بقیه نباید دست زد و باید فقط با وسایل خودت بازی کنی پارک میرم دیگه چالش ندارم راحتم بقیه هم اذیت نمیشن

بعضی مامانا شورشو دراوردن خودش لج میکنه بچه رو میزاره هرچی میگی میگه بچمو تازه گذاشتم دوساعتم بگذره باز همینومیگه

مادر اون بیشعور بود
اما منی که مدام درحال قصه گفتن هستم تو خونه که نوبت رعایت بشه و نباید وسیله بقیه از شون بگیریم و هی میگم ببین منو بابا وسیله هامون بهم میدیم اما بازم اسباب بازی نمیده به کوچیکتر از خودش چه کنم؟ گناهم چیه؟!
البته تو پارک هیچوقت اینکار نکرده فقط کسی میاد خونمون نمیزاره اسباب بازی دس کنه

اره خیلی مهمه ماهم رفتیم پارک بیشتر از یک ربع منتظر شدیم مامان حتی به بچش‌نگفت وقتی بازیت تموم شد یه نفردیگه میخواد بشینه انگار خریدن پارک رو پسر من همیشه کنارتاب میمونه تانوبتش بشه مگه اینکه خیلی طولانی بشه وبره یه بازی دیگه بکنه

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان آیین مامان آیین ۳ سالگی
مامان های عزیز
ایا بچه های شما هم این کار رو انجام میدن؟؟؟
آیین تقریبا یکسال هست که میشینه تو اشپزخونه کنار من و با وسیله های خونه به به درست میکنه، قبلا نمیخورد ولی انقدر با دختر خاله هاش و مامانم😂خاله بازی کردن که یاد گرفته الکی میخوره.
غیر از این
از وقتی براش تولد گرفتیم هر چیزی که فکرش رو بکنید شبیه خامه باشه میگه کیک بعدم برای خودش تولد تولد میخونه و مثلا شمع ها رو فوت میکنه و برای خودش هورا میکشه😬
مثلا امشب بردمش حمام
برای این که بازی کنه کف حمام ریختم تو وان
نشسته بود تو وان، روی ابر حمامش رو گذاشت روی کف ها، در دوتا از شامپو ها رو هم گذاشت رو ابر(به نظرم براش حکم شمع داشتن)تولد تولد خوند و بعدم فوت کرد.
من باهاش همراهی کردم و چندین بار این کارو انجام دادیم و هورا کشیدیم.
یا وقتی داره بازی میکنه مثلا میگه رقیه بیا، رقیه نکن
(رقیه دختر خاله ش هست که با هم یک هفته تفاوت سنی دارن)
خب این خیال پردازی هست و من شنیدم تخیل بعد سه سالگی شروع میشه، حالا الان که آیین این کارو انجام میده من بهش بال و پر بدم یا جدی نگیرم؟؟؟
البته لازم به ذکره که من خودم کلا تو رویا و خیال زندگی میکنم و فکر میکنم آیین هم شبیه منه.