ی روز به مامانم میگفتم منو تو دوتا خواهرام قشنگ تبعیضی که بین بچهای داداشم با بچهای ما دارین حالیمون میشه . میگه خب اره بچهای شما بچهای مردمن بچهای داداشت بچهای خودمون.
من و داداشم و مامانم توی یک ساختمونیم . به قبل هرروز میرفتم بهشون سر میزدم حتی شده نیم ساعتی. گاهی وقتا مامانم میگفت ناهار بمون چون همسرم نیس ظهرها.
از وقتی اینجور بهم گفت کمتر میرم پایین. یا اگرم خسته باشم برم پایین برنج و مرغمم میبرم..
یه هفته هم من نرم پایین نمیاد بالا خونم بگه چطوری بچه چجوره. زنگ میزنن بچه خوبه میگم اره.
اون روز دیدم با یه سبد سبزی دم ظهر اومد بالا گفتم اخ جون برام سبزی تازه اورده تو دلم. بعد برگشت گفت برا داداشت میخاستم سبزی ببرم دیدم نیستن اوردم برای تو.
دوس داشتم تموم اون سبزی هارو بریزم اشغالی.
هردفعه که خدایی نکرده مریض میشم بهم میگن باز میخای بری دکتر پولا شوهرته تو فقط الکی خرج کن. یک حس عذاب وجدانی بهم میدن ک از مریض شدنم پشیمون میشم.
بعضی وقتا احساس میکنم سر راهیم.

۷ پاسخ

وقتی میگن جدا از خانواده شوهر حتی با مادر و خواه ‌خودتم نباید یجا زندگی کنین همینه
چون یجایین اینجوریه

کاش خونتون یه جا دیگه میبردین
دور باشی شاید یه کم بیشتر قدرتو بدونه

من چای تو بودم اصلا نمیرفتم میگفتم بچه من بچه مردمه چزا بیام؟

دقیقا برعکس ما که بچه دختر رو بیشتر از خودشون میدونن تا بچه پسر

پولاشوهرتو خرج کن؟ پشماااام 😮اولین بار میشنوم یکی ب دخترش اینو بگه

اینا بخاطر اینه که باهم زندگی میکنین

بیخیال ایرانیا همه پسر پرستن تنها نیستی که با خواهرت خوش باش

سوال های مرتبط

مامان سلین مامان سلین ۱ سالگی