۱۱ پاسخ

از وقتی جانان دنیا اومد، ۴ تا عروسی دعوت شدم
هیییچکدومش نبردمش😬
چون اول از همه اونهمه سر و صدا و نور واقعا برا بچه خوب نیست کلافه میشه و تاثیر داره تو شنواییشون

دوم مراسم شلوغ هست و کافیه یکی مریض باشه دیگه دهنت سرویسه بچه خدایی نکرده مریض میشه

اونقدر هم بهونه میکنه که هیچی از عروسی نمیفهمی

ساعتی که بچه بخواد بخوابه هم تااازه خیلی تالار هنر کنه، شام رو بیارن
مراسما هم همیشه بعد از شام خوش میشه

خلاصه نبردیمش
تا هفته پیش یه عقد رفتیم دیگه شوهرم گفت هم مامانت گناه داره هربار اینجوری مزاحمش میشیم هم بذار ببریمش یکم تجربه کنه
دیگه رفتیم ساعت ۱۱/۵ هم برگشتیم با اینکه کلی از مراسم مونده بود ولی خب از قبل برا خودمون و همه اینکه بچه و خواب و سلامتش برامون اولویت هست رو جا انداختیم دیگه کسی مانع نشد یا هی اصرار کنن بمونید چون همه میفهمن روی ساعت خواب جانان ما حساسیم😁

اصلا و ابدا بچمو نبری
عم خودش اذیت میشه هم شما
تا چند روز اذیتت میکنه
بزارش پیش مسی و برو و به شادی و‌ خوشی بپرداز

نبر بابا کوفتت میشه

نبری بهتره فقط اذیت میشه

من همین چند روز پیش عروسی رفتم نتونستم لباسمو عوض کنم با کت تو تالار راهش میبردم😂 پیش شوهرمم می‌فرستادم اینقدر جیغ میزد باز برمی‌گشت پیش خودم نبری بهتره

منم عید عروسی پسر عمومه
مثل داداشمه
موندم چطور با بچه برم کوفتم نشه 🤕
هیچکسم نیست بگیره همش دعا می‌کنه سال دیگه باشه حداقل 🥴😁🤣

من بچمو بردم عروسی ، اولش چون از ظهر نخوابیده بود 2 ساعت اونجا خوابیده بود . بعد هم اگر دستشویی کرد یکشب با دستمال مرطوب پاک کن بعد که اومدی خونه بشورش .

اگه کمکی داری ببر وگرنه ک باید بچه داری کنی اونجا فقط

اذیت میشه دخترت اخه

ببر هروقت خسته شد یکیو بفرست دنبالش
تا جایی که بش خوش میکذره باشه
بعدش همسزت ببرتش تحویل یکی بده

منکه عقد دوستمه نمیبرمش بچه اذیت میشه گناه داره

سوال های مرتبط

مامان مَه‌وا 🌕 مامان مَه‌وا 🌕 ۱ سالگی
واقعا بعضی وقتا من از دخترم خجالت می‌کشم..
اینکه مجبورم با خودم بیشتر جاها ببرمش و خواهم برد...
امروز بچم رو صبح زود از خواب نازش بیدارش کردم و تا شهرری رفتیم تا آزمون اصلح بدم...
توی اون مدت که من سرجلسه آزمون بودم، دخترم با شوهرم توی محوطه منتظر من بودن که بیام بیرون... عزیزدل مادر من واقعا اخساس شرمندکی کردم اون موقع که چشات رو از شدت خواب الودکی محکم با دستات می‌مالیدی... من احساس شرمندکی کردم وقتی دیدم امشب دندون دیگه ت هم داره میزنه بیرون و این روزا مجبورم تورو با خودم هرحایی که کار دارم ببرم🥲🥲🥲 فردا هم باید برم ی خورده کار اداری دارم انجام بدم، همسرمم هست باهامون اما من واقعا احساس شرمندکی دارم در برابر مهوا... اینکه بچم با این شرایطش که داره دندون درمیاره... من باید دنبال خودم از این اداره به اون اداره بندازمش😬🥲🥲

واقعا موندم چیکار کنم... حالا برای دو ترم باقی مونده ارشد... تصمیم دارم مهوا الان کوچیکه دو ترم دیگه هم مجدد مرخصی بگیرم... واقعا نمیشه مهوا رو تا کله تهران با خودم ببرم🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
اصلا اعصابم خورده، ناشکری نمی‌کنم اما خدایا من خودم حاضرم هرسختی باشه به جون بخرم اما بچم اذیت نشه...
توروخدا واسه ارامشم دعا کنید