۸ پاسخ

خانواده شوهر دیگه نباید انتظاری ازشون داشته باشی

اگه قبلا اینطور فکر نمی کردی و الان اینطور شدی صد در صد به خاطر حساسیت های بارداری هست

منم قبلا اصلا هیچ رفت و آمد برام مهم نبود چون حسابی مشغول بودم همه هم با اون اخلاقم عادت کردن
اما بعد سرکلاژ که خونه نشین شدم حسابی از همه انتظارم بالا رفته

ولی هی سعی می کنم به بی خیالی بزنم
إن شاء الله بعد از زایمان سرم شلوغ میشه و برمی گردم به روزهای اوجم


ولی

یاد گرفتم که از این به بعد حواسم بیشتر به آدمای شبیه خودم باشه
به بهانه های مختلف بهشون سر بزنم 😌

ای خواهر من بعد از ۹سال نازایی خدا بهم بچه داد خانواده شوهر نیومدن بهم سر بزنن زنگ هم نزدن جز خواهر شوهر بزرگه که زنگ میزد.خداشاهده بعد ۳۶روز اومدن دیدن بچه.بعدش انتظار داشتن من با اون شرایط بهشون غذا هم بدم.اونوقت جاریم که طبقه بالای منه بچه سومش بدنیا اومدنی از شب قبل اومدن خونه مادر شوهرم براش سوپ درست کردن خونه زندگیشو تمیز کردن پیک نیک جلو در گذاشتن همین که رسید اسپند دود میکردن جلو درب حیاطو جارو کردن ابپاچی.اونوقت من سر همین خواهرشوهرام هم پول بیشتری بردم هم با شیرینی همون روز زایمان رفتم دیدنشون تو خود همون بیمارستان.اونوقت جاریم بعد ده میرفت دیدنشون میگفتن ما قبل ده رسم نداریم چه بریم چه بیان

داخل بارداری سخت نبود عملش ؟
کیست مویی دنبالچه داشتید ؟

بهتر نیومدن میان یه حرفی میزنن بدتر ناراحتت میکنن ولشون کن

وظیفشون بوده بیان سربزنن اما نیومدن برات مهم نباشه بالاخره این روزابرای همه هست اونموقع شماهم جبران کن براشون

عمل چی

از مادر شوهر نباید انتظار داشت منم ۳ روز بیمارستان بودم نیومد یه سر بزنه

سوال های مرتبط