۹ پاسخ

من با بیمارستان قراره حرف بزنم اگه تو اتاق خصوصی اجازه بدن دخترمم کلا پیشمون باشه اتاق میگیرم نمیخوام پیش کسی بمونه

منم این روزا خیلی الکی میشینم گریه میکنم برا کوچکترین چیزی اشکم دم مشکمه
شوهرم میگه تو چرا اینجوری شدی میگم نمیدونم واقعا دست خودم نیست
ایشالا بعد زایمان درست میشیم😅

منم خیلی غصه پسرم و می‌خوردم همش گریه میکردم ولی باورت نمیشه خدا یه کاری کرد اصلا پسرم بهونه نگرفت البته پسر مو پیش مامانم گذاشتم با بچه خواهرم انقدر بازی کرده بود از خستگی شب راحت خوابیده بود ولی درکل خدا کمک می‌کنه اون یه روز و نگران نباش
یه روز بستری میشی البته اگه برای زردی نگه ندارن من خودم امضا کردم فرداش مرخص شدم بعد دستگاه آوردم تو خونه چون طاقت نداشتم دو روز بدون پسرم بمونم

ی روز بستریع
من شب ساعت ۱۲ زایمان کردم.فردا ۳ مرخص شدم

خیلی سخته...ولی شدنیع
راستی این بارداریت خاسته بود یا ناخواسته

منم خیلی غصه می‌خوردم خیلی حس های بدی داشتم ولی به خیر گذشت خدا یه جوری آسون چید نفهمیدم انشالله برای تو هم اینجوری باشه جانم ارکان و آنیا الان عاشق همن

ای خدا کاش منتظر میشدی بزرگتر شع
هرچند تقدیر الهی اینچنین رقم خورده

عزیزم بچت چون کوچیکه میزارن پیش خودت بمونه ولی بنظرم نبری خوبه اذیت میشه
غصه نخور جانم انشالله بسلامتی فارغ میشی و برمیگردی

دقیقا منم همین غصه رو دارم دوماه دیگ باید برم برای زایمانم ولی نمیدونم چجوری میخام تحمل کنم خیلی وابسته پسرمم
خدا بهم توان بده فقط

سوال های مرتبط