۸ پاسخ

سلام عزیزم از داخل تاپیکاتون دیدم با ذخیره کم باردار شدین. میشه بپرسم ذخیرتون چند بود و چکار کردین باردار شدین، من ذخیرم ۰/۷ میشه راهنماییم کنی عزیزم

بابا رفلاکسه پسر منم اینجوری بود بردم دکتر دارو داد بهتره

عزیزم اصلا به حرف اطرافیان و خرافاتشون گوش نده جز اینکه اذیت بشی هیچی نیست اول اینکه نشخوار کردن بچه تواین سن طبیعی پس ارامش خودتو حفظ کن چون بچه منم مثل بچا شما بودمال شما اروغ میزنه مال من اروغ هم نمیزد حتی و مداوم نشخوار میکرد بخواطر رفلاکس پنهان و گاز های که تو معدشون جمع میشه و اگه شب ها یه تایم خاصی گریه میکنه کولیک داره من انواع دکتر ها بردم اول اینکه تا یکم بزرگتربشه خودش خوب میشه دوم اینکه بعداز اینکه شیرمیدی نیم ساعت حالت عمودی نگهش دار و حتما روی تشک انتی رفلاکس ویا شیب دار بخوابون که شیر نیاد تو حلقش که هعی نشخوار کنه سوم اینکه واسه دلدردش اینفاکول بده از سیسمونی فروشام بگیر همونجام عکسشو برای چت جی پی تی بفرست از اصل بودنش مطمن شو بعد از مغازه بخراب رو اتیش.نگران چیزیم نباش

چرا آنقدر خرافاتی هستی اخه

رفلاکس پنهان داره
سطح شیبدار بخوابون
بعد شیر خوردن یا بادگلوشو بگیر یا عمودی نگهش دار
هر چیزی نخور مث نوشابه دلستر گوجه خیار رب گوجه کنسروها آبمیوه صنعتی و هرچیزی ک اسیدیه حتی میوع اسیدی

خواهشاً خواهشاً دعا و انرژی منفی و گناه رو وارد زندگی یه نوزاد طفل معصوم نکنید این کارها گناه کبیره هست . نوزاد شما رفلاکس داره برای رفلاکس ببریدش دکتر . ارتفاع سر هم بالاتر از بدن باشه

برای کولیک و رفلاکس پنهانشه
ببرش دکتر قطره کولیک بهش میده و شربت رفلاکس

اینا علائم رفلاکس ببر دکتر دارو میده خوب میشه

رفلاکسه ببرید دکتر بهش دارو میده

سوال های مرتبط

مامان نیلماه مامان نیلماه ۱ ماهگی
سلام خانم های عزیز دلم داره می ترکه از بغض خونه مادر شوهرم رفتم بعد اونجا خیلی بد بچه رو می گرفتن ،می نداختن هوا می خوابوندمش بیدارش می کردن ،با زبون خوش می گفتم فایده نداشت پدر شوهرم می نداختش هوا ،ب خواهر شوهرم می گفتم بهشون بگه بازم فایده نداشت همین ک بچه رو می خوابوندم بیدارش می کردن ،با هزار زحمت بچه رو خوابوندم یهو اومدم تو اتاق،دیدم خواهر شوهر کوچیکم مثل ی عروسک این بچه رو گرفته و داره سعی می کنه بزاره رو پاش و بچه بیدار شد همین ک این صحنه رو دیدم رد دادم بهشون گفتم این بچه گردن نگرفته شما مراعات نمی کنید یمی می ندازه هوا یکی بیدارش می کنه خلاصه دیگ از دستشون ب تتگ اومدم شوهرمم بهش می گفتم اول هی جعپه گرفت بعدش گفت خانواده من ک ادم خوار نیستن و فلان خلاصه کنم پدر شوهرم برگشت سلامش کردم گفتم سلام بابا گفت من بابای تو نیستم هیچی تو نیستم دیگ ب من نگو بابا منم گفتم چرا!؟چون گفتم دختر کوچیکت بچه منو درست بگیره خیلی غیر منطقی جوابم داد ک ن تو عروسمی ن پسرم پسرمه برو از این خونه شوهرم می گفت بمون چون تازه اشتی کرده بودیم از بعد زایمان کلا رابط خوبی باهم نداریم و خیلی تلاش کردن ک من و شوهرم طلاق بگیریم اما موفق نشدن ب لطف خدا منم زنگ زدم عموم و زن داداشم گفتم بیاین دنبالم مادرشوهرم گفت چیکار می کنی گفتم من ک بی کس و کار نیستم ک خلاصه الان خونه عموم هستم بچه مم اوردم الان بچه تو خواب مثل ی ادم بزرگ بغض و ناله می کنه انگار کسی خواب بد ببینه اخه اونا منو حرص دادن بچه هم نمی خوابید منم سر بچه داد زدم خانم ها من کار بدی کردم یعنی من خبلی حساسم یا شما هم همینطورین بچه م الان چرا تو خواب اینطوریه می ترسم من خیلی ادم مهربونیم اما اینا رو مخم بودن ببخشی زیاد شد